از کجا مي رسي در ساعتي چندين در اين پاياني قرن؟ هيچ از آن به تو نگفت در؟ وقتي که پشت سرت چفت مي شد در خميازه اي گاوي حالا همين براي تو مي ماند که خيال کني: چگونه، پدربزرگ، خم مي کرد ،شانه هايش را که جا بگيرد در کارگاهي گوش تا گوش از بدبختي هاي لال از مگس که خيال کني : چگونه نيايت شکوه مي کرد وقتي که ارباب بين دو بد مستي فرو مي نشاند بو الهوسي هاي شنبه هايش را.
در رنجم زير ماه چهاردهم براي گفتن سپاس و باز بلد نيستم اقرا کنم آنچه را که خسته ام آن را که دلم برايش تنگ مي شود ديگر بلد نيستم نماياندن چشمان را سويي ام را در صورت جغد سفيدم چگونه اما د راين پريشاني - مي پرسم از خود - شايسته نام پدر باشم - طرحي براي آزادي – خود را کنار کشيده بود مثل جذر دريا و حالا باز مي آيند گلهاي ياغي آزادي را مي گويم آزادي -آواره مي شدند ،اگر ترانه ها فرياد مي کشيدند، اگر ديوارها خون، کنار مي آمد، اگر با واژه ها -اگر درکوچه، کودکان اگر چاقو، بر تيغه اش اگر تيره روزي ناگهان! -شب را سنگين مي کنند اشک ها بي رمق مي کند فرياد سکوت هاي همدست را صداهامان را بالا ببريم مثل چنگک ها
باز هم غم و اندکي فريادي باز روزي ماهي سالي باز مي شود زندان انگار ميوه اي
- قانون هاي فاسد - غمزه مي کنند در شيشه هاي دهان گشاد - آزادي
آزادي من ماهي درياست آنجا که سرزمين من آرام مي گيرد. شعري از دفتر " ترانه سرزمين درد" - صداي شاعر نگاه نشانه شراب را در باد منتشر کردند برادرانه مي لرزد زمين چراکه گردباد. فريادهامان را مي برد و فرياد هامان درخت ها را لرزان، بر هر شاخه از کلمات عبور حالا، ديگر، لباس بايد بپوشانيم بر تن ترانه ها و دنباله طنين ترانه ها را لباس بايد بپوشانيم بر تن همه کارهامان از هم آغوشي زلالي هاي ماندگار
برگردان اشعار : آسيه حيدري شاهي سرائي
[ +]
نوشته شده توسط
علی حقيقت در
جمعه 14 تیر1387 و ساعت 10:57
ايميل نويسنده
|

|