تبليغاتX
مقالات جذاب از بهترینهای دنیای زبان و ادبیات فرانسه_فارسی 12 or 24 hours timer

رویای یک فرانسوی
مقالات جذاب از بهترینهای دنیای زبان و ادبیات فرانسه_فارسی

مباحثه بی مطالعه!!! 

کتاب نمی‌خوانم ؛ قضاوت هم نمی‌کنم

در فرانسه؛ جایی که مردمش با رشد روزافزون تکنولوژی، هنوز هم کتاب یکی از موقولات مورد علاقه‌ محسوب می‌شود و نویسنده‌ها مثل کشیشان و حتی ستارگان موسیقی و بازیگران پرده‌های شیشه‌ای و پارچه‌ای تلویزیون و سینما دارای محبوبیت و جایگاه ویژه در جامعه هستند، باور اینکه کتاب چالش برانگیز "پیر بایارد" ـ روانکاو و پروفسور در رشته ادبیات ــ در لیست پرفروش‌ترین کتاب‌های چند سال اخیر این کشور قرار بگیرد تا حدودی مشکل به نظر می‌رسد.

 

"چگونه می‌توانید درباره کتابهایی که نخوانده‌اید، صحبت کنید!" عنوان کتاب تازه‌ی پیتر بایارد در جایگاه یک استاد ادبیات زبان فرانسوی است. تیتر این کتاب اگر از واژه ها و فرهنگ آنگلوساکسونی انتخاب نشده باشد، مطمئناً از لطایف و سخن‌های نیشدار "اسکار وایلد" نویسنده و شاعر سده نوزده ایرلند وام گرفته شده است. وایلد در بخشی از نوشته‌های طنز و شاید جدی خود جمله معروفی دارد که می گوید: " من برای نقد و بررسی بهترِ! کتاب شما، و نیز پیش داوری و قضاوت غلط! درباره‌ی شخصیت شما، آن را نخواهم خواند!"

 

ماجراهای رمان موسیل

نباید فراموش کنیم که حتی یک خواننده‌ی قهار کتاب نیز نمی‌تواند هرگز به تمامی معانی و مفاهیم ارائه شده در تمام کتاب‌ها تسلط داشته باشد و در نتیجه این فرد در بازگو کردن محتوای یک کتاب، به ناچار مجبور است افکار و نظرات خود را درباره کتاب‌هایی که نخوانده، ابراز کند.

در صورتی که این وضعیت به طور "افراطی" در نظر گرفته شود؛ در بینهایت به موردی می‌رسیم که در آن موقعیت، افراد بسیاری خواهیم داشت که "بدون خواندن کتاب" و حتی باز کردن آن! و بدون اینکه پبش زمینه‌ای درباره‌ی آن داشته باشند، به "اظهار نظر کارشناسی" درباره‌ی آن کتاب می‌پردازند. و چنین موردی را به وضوح در شخصیت کتابدار رمان "موسیل" (نویسنده‌ی فرانسوی) با عنوان "مردی بدون کفایت" مشاهده می‌کنیم؛ که موقعیت رادیکال وی و جرات برای دفاع از آن، شخصیتی ایجاد می‌کند که برای مباحث این کتاب، مورد بسیار مناسبی است.

 
***
ماجراهای رمان موسیل در سال‌های آغازین قرن اخیر در کشوری موسوم به "کاکانیا" اتفاق می‌افتد که در بخشی از امپراطوری اتریش- مجارستان واقع شده است. در این زمان در کشور کاکانیا نزدیک به جشن‌های سالگرد امپراطوری، جنبشی با نام "جنبش موازی" در امپراطوری به راه افتاده است که در آن هر کسی برای اثبات وفاداری خود به امپراطور، نظریه‌ای برای رستگاری یا به عبارت دیگر تصرف دیگر نقاط جهان ارایه می‌کند. رهبران و ژنرال‌های استان‌های مختلف که موسیل آنها را افرادی مضحک و فرومایه و همچون عروسک‌های خیمه شب‌بازی معرفی می‌کند؛ برای پیشی گرفتن از یکدیگر در جنبش موازی، در جستجوی نظریه‌ای برای به اصطلاح رستگاری دیگر مردمان جهان هستند. آنها در حقیقت نه آگاهی و اطلاعات کافی دارند که اصلاً نظریه چه چیزی هست و نه اینکه در صورت وجود یک نظریه؛ می‌توانند این نظریات را در آن سوی مرزهای کشورشان به کار گیرند. در میان رهبران این جنبش یکی از مضحک‌ترین آنها ژنرال "استام" (Stumm) است (استام در زبان آلمانی یعنی گنگ و لال) که قبل از دیگران برای اثبات محبت خود به "دیوتیما" (یکی از زنان ارشد درباری)، مصمم شده است نظریه‌ی فوق‌العاده‌ای برای رستگاری پیدا کند.

"ژنرال استام می‌گوید: به خاطر داری نه؟! من تمام ذهنم را برای پیدا کردن بهترین نظریه‌ای که خوشایند دیوتیما باشد به کار گرفتم. تمام نظریه‌ها خوب است؛ ولی تنها یک نظریه می‌تواند منطقی و بهترین باشد؛ تا زیر پای دیوتیما فدا شود."
ژنرال مردی بی‌تجربه با نظریات سطحی و پیش پا افتاده است که برای ایجاد و ابداع روش‌های جدید به هیچ‌وجه تاکنون از ذهن خود استفاده نکرده است. او با این حال تصمیم می‌گیرد برای اینکه از استراتژی‌ دشمنان اطلاع حاصل کند و بتواند "نظریه‌ی رستگاری" را با بهترین کیفیت پیدا کند، سری به کتابخانه‌ی سلطنتی بزند و... آنجا از نظر او مکانی است که پر از افکار و "نظریات" جدید است.
 
***
 
بازدید از کتابخانه و گشت و گذاری چند ساعته و شاید چند روزه در میان قفسه‌های کتاب، این ژنرال را که آشنایی محدودی با کتاب و کتاب‌خوانی داشت، دچار نگرانی و اضطراب می‌کند. به عنوان یک افسر و فرمانده‌ی نظامی وی عادت کرده است همیشه از جایگاه سلطه و غلبه به دیگران نگاه کند؛ ولی اینجا خود را در میان انبوهی از اطلاعات پیدا می‌کند که از وی مغلوبی می‌سازد که چیزی برای دفاع از خود ندارد. ولی راه حل‌های جدید و توجیه‌هایی از نوع خود به ذهنش خطور می کند:
"ما در میان این ردیف‌های پر از کتاب قدم زدیم و فکر نمی‌کنم گفته باشم که چندان ما را به فکر فرو نبرده است که به طور حتم این سلسله از کتاب‌ها بدتر و خشن‌تر از صف‌های رژه در پادگان نیست. هرچند هنوز نتوانسته‌ام برای شکل‌گیری نظریاتی در ذهنم شروع خوبی داشته باشم؛ اما به طور معمول پاسخ‌های غیر منتظره‌ای برای من ایجاد شده است. می‌دانید که اگر هر روز را به خواندن یک کتاب اختصاص دهم، به طور حتم آن وقت خیلی کسالت آور خواهد بود؛ ولی وقتی انتهای هر کتابی را تورق کنید موقعیت بهتری در دنیای عقل و هوش کسب خواهید کرد! ولی فکر می‌کنید وقتی من از کتابدار درباره‌ی تعداد کتاب‌های این کتابخانه‌ی منحوس پرسیدم؛ چه پاسخی دریافت کردم؟ سه میلیون و نیم جلد کتاب در این کتابخانه وجود داشت و اگر حداقل برای پیدا کردن نظریه‌ای می‌توانستم هفتصد جلد نیز بخوانم و حتی با استفاده از قلم و کاغذ یادداشت بردارم؛ باید حدود ده هزار سال وقت صرف کنم!"
مواجهه‌ای چنین با انبوهی از کتاب که دسترسی به آنها تا بی‌نهایت زمان می‌گیرد، نظریه‌ای مثل نخواندن آنها را تقویت می‌کند که در نتیجه بسیاری از این کتاب‌ها ناشناخته رها می‌شوند و نتیجه‌ای حاصل نخواهد شد.
 
***
 
اگر رمان "مرد بدون کفایت" مشکل چگونگی تقسیم‌بندی سواد فرهنگی را پیش می‌کشد، در عین‌حال راه حل‌های ممکنی برای آن مطرح می‌کند که یکی از این راه‌ها توسط کتابدار برای کمک به ژنرال استام ارائه می‌شود. این کتابدار برای اینکه بتواند مسیر صحیح خود را در میان میلیون‌ها جلد کتاب این کتابخانه و شاید تمام کتاب‌های جهان پیدا کند، تکنیکی ساده، غیر عادی و عجیب و غریب بیان می‌کند:
"وقتی ژنرال ناگهان یقه‌ی کتابدار را به سوی خود می‌کشد و او را تهدید به مرگ می‌کند، او مجبور می‌شود رازی را که سالها در دل داشت، آشکار کند و همانطور که آرام و با دقت سخن می‌گفت رو به ژنرال می‌گوید: اگر می‌ خواهید بدانید من چگونه درباره‌ی تمام کتاب‌های این کتابخانه اطلاعات دارم، همین را بدانید که من هرگز آنها را به طور کامل مطالعه نمی‌کنم. "
ژنرال از این سخن کتابدار سخت شگفت‌زده شد؛ کسی که با توجه به بی‌سوادی‌اش و بدون توجه به ملاحظات فرهنگی و حفظ اصول و ارزش‌های فرهنگی که یکی از اهداف کتاب‌خوانی به نظر می‌رسد؛ برای اطلاع از محتویات کتاب سعی می‌کرد آن را بخواند، با شنیدن جواب‌ کتابدار بیشتر متحیر و گیج می‌‌شود.

"راز یک کتابدار خوب این است که با توجه به مسئولیت و وظیفه‌ی سپرده شده، هیچ وقت کتابی را بیشتر از عنوان و سرفصل‌های آن نخواند و وقتی بخواهد خواندن کتابی را شروع کند؛ باید منتظر اتمام موقعیت شغلی خود باشد! ژنرال نفسش را تازه می‌کند و می‌پرسد: یعنی تو در زندگی‌ات هیچ کتابی نخوانده‌ای؟ کتابدار پاسخ منفی می‌دهد و می‌گوید که تنها با استفاده از کاتالوگ‌ها و خواندن عناوین فصل‌های هر کتاب، توانسته مدرک دکترا(PHD) بگیرد و در دانشگاه بتواند در کرسی علم کتابداری سخنرانی کند!"

کتابدار رمان موسیل با توجه به این تکنیک، خود را از وارد کردن به درون کتاب‌ها منع می‌کند. ولی نمی‌توان وی را دشمن کتاب‌ها یا چیزی شبیه این خطاب کرد؛ بلکه باید این عمل وی را عشق او به تمام کتاب‌ها عنوان کرد. چرا که این کتابدار از این مسئله هراس دارد که مطالعه‌ی یکی از این کتاب‌ها که القاء کننده‌ی افکار یک نویسنده است؛ وی را از پرداختن به کتاب‌های دیگر بازدارد.
 

کتاب‌ها را نخورید؛ فقط بچشید!
ولی به نظر من منطق و روش کتابدار رمان موسیل در حوزه‌ی حفظ چشم‌انداز کلی بر روی تمام کتاب‌ها، دروغی بیش نیست. چرا که چیزی که او درباره‌ی کتابخانه‌ها می‌گوید؛ در حقیقت و شاید در فرهنگ عمومی صحت داشته باشد. ولی وقتی به جای مطالعه‌ی کامل یک کتاب و یا به عبارت دیگر، به جای خوردن و سیر شدن، از کتاب تنها به بو کردن یا چشیدن آن اکتفا کنیم؛ از بارور شدن صحیح فرهنگ جلوگیری کرده‌ایم. در اینجا با داشتن تعدادی کتاب، لزوماً بین نگاه کلی به آنها و یا مطالعه‌ی کامل یکی از آنها، باید یکی را انتخاب کنیم. مطالعه‌ی همه‌ی کتاب‌ها نیاز به صرف هزینه و زمان زیادی دارد تا بتوان به درک صحیحی از آنها رسید. دروغی که کتابدار در نگاه کلی درباره‌ی کتاب‌ها و درک آنها می‌گوید، در واقع اهمیت مسئله‌ی جامعیت افکار و اندیشه‌های یک نویسنده است و در حقیقت در مطالعه‌ی کتاب‌ها و به طور کلی در درک فرهنگ، باید به جامعیت آن توجه شود و تکه پاره‌های افکار و اطلاعات، همانطور که جمع شده است؛ به همان شیوه نیز از یکدیگر جدا خواهد شد.

علاوه بر این، تلاش برای کسب جامعیت و اطلاعات کامل درباره‌ی یک کتاب، بر چگونگی بررسی کتاب‌های مختلف نیز تاثیر می گذارد و به ما اجازه می‌دهد تا در یک فرهنگ مشترک و مرتبط از دیگر کتاب‌ها نیز لذت ببریم و این همان رابطه‌ای است که یک خواننده‌ی کتاب برای رسیدن به آن باید تلاش کند. همانطور که کتابدار موسیل نیز به خوبی درک کرده است و مثل سایر همکارانش این کتابدار نیز بیشتر علاقه دارد کتاب‌‌هایی را مطالعه کند؛ که درباره‌ی دیگر کتاب‌ها نوشته شده است.

در واقع به جای مطالعه‌ی یک کتاب ویژه، بهتر است این ارتباط و روابط فرهنگی بین انواع کتاب‌ها ایجاد شود که به عنوان یک خط آهن بین ایستگاه‌های جداگانه به ایفای نقش می‌پردازند و به جای واگن‌ها و یا اتاق‌های قطار، تمام قطار باید به ایستگاه بعد برسد. و تصویر موسیل از مغز به طور قوی روی این نظریه تاکید می‌کند که ارتباط بین نظرات و افکار، بسیار مهمتر از خود آن افکار و نظرات به نظر می‌رسد.
شما شاید حق داشته باشید نسبت به ادعای کتابدار کتابخانه‌ی سلطنتی امپراطوری مجارستان درباره‌ی نگاه کلی به کتاب‌ها انتقاد کنید؛ ولی از آنجایی که وی علاقه‌ای به خواندن کامل کتاب‌هایی نشان می‌دهد که درباره‌ی کتاب‌های دیگر نوشته شده‌اند (در اینجا تحت عنوان کاتالوگ خطاب می‌شود) می‌توان نتیجه گرفت که او نیز بیشتر به ارتباط بین کتاب‌ها علاقمند است و این همان چیزی است که هر کسی باید در خواندن یک کتاب هدف اصلی خود قرار دهد.  
 
 
و اما حرف زدن درباره‌ی یک کتاب
نظریه‌ی چشم انداز کلی، همانطور که کتابدار استدلال می‌کند؛ در سطوح عملی و اجرایی بسیار کاربرد دارد. به طوری که طبق یک مفهوم مشترک می‌توان گفت در صورت وجود ارتباط بین افراد، نقص‌ها و کمبودهای هر کدام از آنها از طریق دیگری تکمیل و اصلاح می‌شود، و در موارد رخداد اشتباهی از سوی اعضا، فرد می‌تواند از معرض اتهام به دور باشد.
فرهنگ از نظر انسان‌هایی که کتاب‌ها را کامل می‌خوانند و کامل درک می‌کنند، بیشتر از خواندن یک کتاب یا چند کتاب اهمیت دارد و با فرهنگ بودن ربطی به خواندن همان یک یا چند کتاب ندارد بلکه "فرهنگ" معنایش این است که شما قادر باشید رفتار و سلوک خود را نسبت به کتاب‌ها به عنوان یک نظام تنظیم کنید و بدانید که کتاب‌ها یک نظام را تشکیل می‌دهند که در ارتباط با کتاب‌های دیگر معنا پیدا می‌کنند. درون و داخل کتاب به همان اندازه اهمیت دارد که بیرون و خارج کتاب؛ چراکه به طور حتم کتاب‌های دیگر نیز در همین جهت نگاشته شده‌اند.

پس باید گفت یک انسان بافرهنگ که کتابی را نخوانده است؛ هرچند نمی‌تواند محتویات آن را حدس بزند؛ ولی می‌تواند به سادگی مکان و جایگاه این کتاب را در نظام فرهنگی آن منطقه حدس بزند و به طور کلی نوع ارتباط این کتاب با دیگر هم‌نوعان خود را به سادگی بیان ‌کند. فراموش نکنیم که تشخیص بین محتویات یک کتاب و مکان آن، در یک نظام فرهنگی برای سخنرانی و اظهار نظرهای فرهنگی، یک "اصل اساسی" محسوب است.

به عنوان مثال، من هرگز کتاب "ادیسه"ی "جویس" را نخوانده‌ام و به طور حتم داستان‌های آن را باور نخواهم کرد. بنابراین محتویات کتاب برای من بسیار غریبه می‌نماید؛ ولی بیان مکان آن برای من چنین وضعیتی نخواهد داشت. البته محتویات کتاب بخش اعظمی از موقعیت آن را تشکیل می‌دهد و به عبارت دیگر، وقتی صحبت از ادیسه به میان می‌آید، احساس راحتی نسبت به آن خواهم داشت؛ چرا که در ارتباط با دیگر کتاب‌های تاریخی و حماسی، تعیین جایگاه و مکان آن بسیار ساده است. مثلاً من می‌دانم که این کتاب برگرفته از شعرهای "هومر"، شاعر یونانی است و در حقیقت به نوعی داستان‌های آن بازگویی قطعه‌های منظوم "ادیسه"ی هومر است که احتمالاً در روزی از روزهای اروپای شرقی در قرون وسطی حادث می‌شود...

[+] نوشته شده توسط علی حقيقت در دوشنبه 13 اسفند1386 و ساعت 0:12 ايميل نويسنده |

All Rights Reserved 2005-2006 © alifrench.Blogfa.Com
This Template Designed By Ali Hashemzadeh