|
مادرم! پرشكوه ترين سرودهاي عالم را در ستايش تو خواهم سرود. پرشورترين ترانه هاي عاشقي را كه برخوردارترين معشوقان جهان از آن نصيبي نبرده اند، برايت خواهم ساخت. اي غزل غزل هاي دل من!... همه جا خوب ترين گل هاي معطر شعر را از باغ هاي عشق و صحراهاي اساطير خواهم چيد و دسته گلي برای تو خواهم بست...
امشب شب مبارکیست.حالم خیلی خوبه.برای همین دست به تایپ شدم وسعی کردم درکمال ایجاز وبدون مقدمه چینی مطلبی رو که مدتها پیش برام سوال بود رو به اختصار توضیح بدم. یکی از نکات منفی جامعه ما ایرانیها اینه که وقتی مطلبی رو میشنویم بلافاصله تفسیر به رای میکنیم.گروهی به طرفداری متعصبانه رو میآوریم وباتوجیهات بی مورد در مقام دفاع از اندیشه باب میل خود بر میخیزیم و گروهی خواسته یا ناخواسته مبارزه علیه اندیشه ای که نمی پسندیم را بی وقفه دنبال میکنیم.غافل از اینکه این روال چه از روی تعصب و حمیت جاهلانه و چه خدای ناکرده از سر کینه و عداوت باشد راه را بر سر بصیرت آگاهانه و حقیقت نورانیه سد میکند. مصادیق این واقعیت تلخ در زندگی همه ما بسیار است و حتی به حیطه زبان محاوره و ضرب المثلها و در کل ادبیات فکری و کلامی ما نیز نفوذ کرده است.از این مقدمه می گذرم و به پاسخ سوال میپردازم که قطعاً برای هر یک از ما بخصوص خانمهای محترمه مطرح بوده و آن اینکه آیا زن موجودیست بدون تعقل ویا به تعبیر رایج ناقص العقل ؟ این سوالی بود که کارشناس مذهبی یکی از برنامه های پربار فرهنگی در مورد زنان (برنامه اردیبهشت/پخش همه روزه قبل از اذان/شبکه ۴)با مثالهای متعدد سعی درپاسخ به آن داشت که متاسفانه توضیحات این خانم محترم به نظر قانع کننده نبود و بیشتر به یک امر توجیهی شبیه بود گرچه مستدل و متین! یافتن جوابی برای این سوال که مدتها ذهنم را مشغول کرده بود منشا مطالعات متعددی شد و البته بسیار جذاب و نو بود.بخصوص که ارتباط مستقیمی هم با حیطه مورد علاقه من یعنی زبان شناسی وکاربرد صحیح واژگان در زبان داشت.پس کانالها رو عوض نکنید و با ما همراه باشید شاید برای شما هم موضوعی ناشنیده و نو باشد....
مطلب مهمی که درباره آن زیاد پرسیده میشود روایتی است که در نهج البلاغه آمده است و ممکن است بعضی از خانمها روی آن حساس باشند، جمله معروفیست که فرموده اند: "هُنَّ نَواقِصُ العُقول وَ نَواقِصُ الحُظوظِ وَ نَواقِصُ الایمانِ"* . کلمه"نقص" در زبان فارسی دارای یک معنا و مفهوم است و در زبان عربی به معنا و مفهوم دیگریست. در فارسی وقتی میگوییم یک چیز ناقص است، یعنی از اول کم داشته است.مثلاً ناقص الخلقه یعنی از بدو تولد کم داشته است, ولی عرب این را نقص نمی گوید، بلکه به چیزی که به مرحله کمال خود میرسد اما به دلیلی ازآن کم می کنند نقص میگوید. نمونه آن در قرآن آمده است:
" وَلَنَبْلوَنَّكمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ"**. یعنی کسی پول دارد، بخشی از آن از دست میرود ؛کسی بدن سالم دارد، ناگاه عضوی از آن آسیب میبیند؛کسی امکانات خوبی دارد، ناگهان در آن کاستی ایجاد میشود.اینها نقص است. بنابراین نقص بدان معنا نیست که از اول کم و کاستی وجود داشته است.براین اساس آیه شریفه میفرماید: ما شما را آزمایش میکنیم و از اموال و انفس و ثمرات شما میکاهیم و مقداری از آن را از شما میگیریم. در مورد خانمها هم که میفرماید: " هُنَّ نَواقِصُ العُقول"؛ یعنی در نظام الهی،شما مردان و زنان در عقول مساوی بودید، اما چون می خواستیم به زنان یک احساس پاک و لطیف عنایت کنیم وکاروان تربیت را با این احساسات لطیف و حاکمیت معنوی به مقصد برسانیم،مقداری از تعقل آنها را کاستیم و به جای آن احساسات به آنها دادیم.این نقص در عقول است. شهید مطهری می گوید: حاکمیت مادی تعقلی در منزل برای مرد است و حاکمیت عاطفی برای زن و این، دو حاکمیت است ودو مسیر دارد و هیچگاه به تعارض نمی افتند.چنانچه هر دو حاکمیت یک مسیر داشتند؛مثلاً حاکمیت مادی تعقلی هم برای مرد بود وهم برای زن،ایجاد تزاحم میشد.اما در نظام الهی، خداوند متعال حاکمیت در امور اجرایی را به مرد داده است و حاکمیت در امور معنوی و عاطفی را به زن. از این رو آنجا که بحث عاطفه هست خود مرد عقب نشینی میکند.آنجا که بچه گریه میکند،مرد میگوید:خانم، ببین چرا ناراحت است؛ یعنی من نمی فهمم،کار من نیست.می بینیم که مرد حاکمیت عاطفی را برای زن پذیرفته است.حتی مرد اختلالات عاطفی را در خانه به زن ارجاع می دهد.زن هم از زیر بار این مسئولیت شانه خالی نمی کند؛ به مرد نمی گوید پس شما چه سرپرستی هستی؟زن و مرد هر دو حاکمیت عاطفی و مادی و اجرایی خود را پذیرفته اند.
* نهج البلاغه-خطبه 80 ** سوره بقره-آیه 155
[ +]
نوشته شده توسط
علی حقيقت در
سه شنبه 4 تیر1387 و ساعت 0:52
ايميل نويسنده
|

آري اينچنين است برادر ...
آري اينچنين است برادر
من به مدرسه رفتم تو به جبهه رفتي او هم به جبهه آمد
من نظاره ميکردم تو با او جنگيدي او با من و تو جنگيد
من داخل خانه بودم تو خارج خانه رفتي او هم داخل خانه بود و هم خارج خانه
من آرام آرام رشد کردم تو مثل رهبرت جام زهر نوشيدي او شکست خورد
من حيران بودم تو حسرت جنگ را خوردي او بفکر آينده من بود
من دوست داشتم بشناسمت تو نخواستي اونگذاشت
من پرسيدم تو مرا راندي اوپاسخ داد
من شک کردم تو کافرم خواندي او کافرم کرد
من انتقاد کردم تو ضد انقلابم ناميدي او ضد انقلابم کرد
من ميخواستم تو بامن دوست باشي تو اعتنا نکردي او با من دوستي کرد
من نياز به محبت داشتم تو روي خشم بمن نشان دادي او بمن لبخند زد
من پرسيدم مومن کيست تو ريش و انگشترعقيق و بسيج و يقه بسته نشانم دادي
او هم تاييد کرد
من دوست داشتم حسين را بشناسم تو مرا بمجلسش راه ندادي او مرا به مجلس ديگران برد
من دوست داشتم پاي مکتب خميني زانو بزنم تو آن را در انحصار خود درآوردي
او مرا به زانو زدن در مکتب ديگران وادار کرد
من دوست داشتم عاشق ولايت باشم تو بنام ولايت کتکم زدي او دشمني با ولايت را بمن آموخت
من گفتم ميخواهم خوشبخت باشم تو فقط از آخرت دم زدي او دنيا را بمن داد
من گفتم ميخواهم زندگي کنم تو گفتي بايد محروم شوي او گفت آزاد باش
من گفتم جوانم تو گفتي جواني نکن او گفت جوان بمان
من نياز به راهنما داشتم تو ايامت را باشهيدان پرميکردي او تمام وقتش را بمن اختصاص داد
من مورد هجوم بودم تو تهاجم را در مود و لباس ديدي اوتهاجم را توهم خواند
من بخواب رفتم تو بيدارم کردي اوبرايم لالايي خواند
واين قصه سر دراز دارد
آري اينچنين است برادر.........
[ +]
نوشته شده توسط
علی حقيقت در
چهارشنبه 28 فروردین1387 و ساعت 12:24
ايميل نويسنده
|

Ô les croyants! On vous a prescrit as siam comme on l' a prescrit à ceux d' avant vous, ainsi atteindrez- vous la piété, pendant un nombre déterminé de jours. Quiconque d' entre vous est malade ou en voyage, devra jeûner un nombre égal d' autres jours. Mais pour ceux qui ne pourraient le supporter qu' (avec grande difficulté), il y a une compensation: nourrir un pauvre. Et si quelqu'un fait plus de son propre gré, c'est pour lui; mais il est mieux pour vous de jeûner; si vous saviez ! (Ces jours sont) le mois de Ramadan au cours duquel le Coran a été descendu comme guide pour les gens, et preuves claires de la bonne direction et du discernement. Donc, quiconque d' entre vous est présent (ou témoin de la naissance de la lune) en ce mois, qu' il jeûne! Et quiconque est malade ou en voyage, alors qu' il jeûne un nombre égal d' autres jours. - Allah veut pour vous la facilité, Il ne vous veut pas la difficulté afin que vous en complétiez le nombre et que vous proclamiez la grandeur d'Allah pour vous avoir guidés, et afin que vous soyez reconnaissants! ( s2/v183 à 185)سوره بقره
اى كسانى كه ايمان آوردهايد روزه بر شما مقرر شده است همان گونه كه بر كسانى كه پيش از شما [بودند] مقرر شده بود باشد كه پرهيزگارى كنيد (183) [روزه در] روزهاى معدودى [بر شما مقرر شده است] [ولى] هر كس از شما بيمار يا در سفر باشد [به همان شماره] تعدادى از روزهاى ديگر [را روزه بدارد] و بر كسانى كه [روزه] طاقتفرساست كفارهاى است كه خوراك دادن به بينوايى است و هر كس به ميل خود بيشتر نيكى كند پس آن براى او بهتر است و اگر بدانيد روزه گرفتن براى شما بهتر است (184) ماه رمضان [همان ماه] است كه در آن قرآن فرو فرستاده شده است [كتابى ] كه مردم را راهبر و [متضمن] دلايل آشكار هدايت و [ميزان] تشخيص حق از باطل است پس هر كس از شما اين ماه را درك كند بايد آن را روزه بدارد و كسى كه بيمار يا در سفر است [بايد به شماره آن] تعدادى از روزهاى ديگر [را روزه بدارد] خدا براى شما آسانى مىخواهد و براى شما دشوارى نمىخواهد تا شماره [مقرر] را تكميل كنيد و خدا را به پاس آنكه رهنمونيتان كرده است به بزرگى بستاييد و باشد كه شكرگزارى كنيد (185)
ادامه مطلب
[ +]
نوشته شده توسط
علی حقيقت در
دوشنبه 26 شهریور1386 و ساعت 7:10
ايميل نويسنده
|

قابل توجه دوستان رشته "زبان شناسی" وعلاقه مندان به فراگیری زبان... از آنجایی که اصلی ترین بحث در این رشته "زبان و ساختار آن" می باشد، بر آن شدم تا در قرآن کمی دقیق تر شده و موارد استعمال کلمه "زبان" در قرآن و نحوه استفاده از آن را بیابم....
"زبان" چیزی که ما به راحتی از کنار آن می گذریم و مرتب از آن استفاده می کنیم، دنیایی بسیار پر رمز و راز دارد که هر چه بیشتر در مورد آن مطالعه می کنیم، بیشتر به حساسیت آن پی می بریم.....
"زبان همچون دیگر اعضای بدن، هدیه الهی به بشر است که یکی از مهمترین راههای شکر گذاری برای این نعمت، استفاده درست کردن از آن است. .... زبان وسيله بیان تفکر....
در قرآن، بالغ بر ۲۰ مرتبه از کلمه "لسان" و مشتقات آن که در عربی به معنای" زبان" است، استفاده شده است....قرآن در بعضی جاها از زبان به عنوان عضو و ارگانی در بدن انسان یاد می کند و در جایی از آن به عنوان وسیله ای جهت هدایت انسان ها و یا از تنوع زبان به عنوان نشانه الهی که باعث شناخت است و در معانی دیگری....
ولقد نعلم انهم یقولون انما یعلمه بشرلسان الذی یلحدون الیه اعجمی وهذا لسان عربی مبین (نحل ۱۰۳) "ما کاملا اطلاع داریم که آنها می گویند: بشری او را تعلیم می دهد. زبان مادری شخصی که چنین نسبتی به او می دهند، زبان بیگانه است و این قرآن ( به زبان خود پیامبر یعنی) به زبان عربی است که برای عرب زبانها واضح و روشن و قابل فهم است"....
بلسان عربی مبین (شعرا ۱۹۵) "و ( فرآن) به زبان عربی ساده و قابل فهم بیان شده است"
برای گشودن گره از زبان و تاثیر گذاری آن باید از خداوند طلب استعانت نماییم چرا که در قرآن آمده است:
واحلل عقدة من لسانی ( طه ۲۷) "و گره زبانم را بگشای"
خداوند در جایی از قرآن تاکید می کند که همانگونه که آفرینش آسمان ها و زمین از جمله آیات و نشانه های قدرت الهی است، به همان اندازه هم آفریدن تعداد زیادی زبان و لهجه هم جزو آیات خداوندی محسوب می شود.
ومن آیاته خلق السماوات والارض واختلاف السنتکم والوانکم ان فی ذلک لآیات للعالمین( روم ۲۲) "و از نشانه های قدرت خداوند، آفرینش آسمانها و زمین و نیز اختلاف زبانها و رنگهای شما انسانهاست و به تحقیق در همه اینها نشانه هایی از حکمت الهی برای دانشمندان نهفته است".....
متن کامل این مقاله در ادامه مطلب
ادامه مطلب
[ +]
نوشته شده توسط
علی حقيقت در
چهارشنبه 17 مرداد1386 و ساعت 23:11
ايميل نويسنده
|

آمیزش دراسلام - سکس فرانسوی! - بحث داغ ازدواج موقت - ایدز
ادامه مطلب
[ +]
نوشته شده توسط
علی حقيقت در
پنجشنبه 4 مرداد1386 و ساعت 2:37
ايميل نويسنده
|

Istikhârah ou présage par le Coran
■ Selon un hadith attribué au Prophète (P) : “Si tu veux tirer présage du Livre d’Allah - Il est Puissant et Sublime, récite la sourate al-Ikhlâç 3 fois, puis dis 3 fois :
(اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد)
(O Allah, prie sur Muhammad et sur les Membres de sa Famille), et ensuite fais l’invocation suivante :
“Allâhumma tafa’-’altu bi-Kitâbika, wa tawakkaltu ‘alayka, fa-arinî min Kitâbika ma huwa maktûmun min Sirrik-al-maknûn-i fî Ghaybika”[1]
(O mon Dieu ! Je cherche présage dans Ton Livre et je me confie à Toi! Montre-moi donc dans Ton Livre ce qui est dissimulé de Ton Secret caché dans Ton Mystère).
Après quoi ouvre le Coran et tire présage de la première ligne de la page de droite”[2]
■ selon l’Imam al-Sâdiq (p) si quelqu’un veut faire l’istikhârah dans le Noble Livre (tirer présage ou augure du Coran), qu’il dise :
(بسم الله الرحمن الرحيم)
(Au Nom d’Allah, le Tout-Miséricordieux, le Très-Miséricordieux),
suivi de l’invocation suivante :
“In kâna fî Qadhâ’ika wa Qadarika an tamunna ‘alâ chî‘ati Âle Muhammadin, ‘alayhim-is-salâmu bi-faraji Waliyyika wa Hujjatika ‘alâ Khalqika, fa’akhrij ilaynâ âyatan min Kitâbika nastadillu bihâ ‘alâ thâlika”[3] (S’il est (écrit) dans Ton Décret et Ta Décision que Tu fasses aux adeptes des Membres de la Famille de Muhammad (que la Paix soit sur eux) la faveur de faire réapparaître Ton Ami et Ton Argument (le Mahdi attendu) auprès de Ta création, fais que nous tombions sur un verset de Ton Livre, susceptible de nous l’indiquer).
Puis, il doit ouvrir le Coran au hasard, compter à partir de la partie ouverte 6 feuilles suivantes. Et sur la septième feuille, il doit lire ce qui suit les six premières lignes, le présage concernant l’objet de son istikhârah[4].
ادامه مطلب
[ +]
نوشته شده توسط
علی حقيقت در
یکشنبه 31 تیر1386 و ساعت 19:40
ايميل نويسنده
|

آشنایی فرانسوی باامام زمان(عج)
Imâm Al Mahdi Sàhébouzzamàne (as)
Le Mahdi promis, qui est habituellement désigné par ses titres de Imam al Asr (l'Imam <>) et sâhib al Zamân (Seigneur du temps), est le fils du onzième Imam. Son nom est le même que celui du Prophète. Il est né à Samârrâ en 256/868 et jusqu'en 260/872 vécut sous l'attention et la tutelle de son père. II vécut caché et seule une élite parmi les chi’ites put le rencontrer.
Après le martyre de son père il devint Imam et sur Ordre divin entra en occultation (ghaybat). Dès lors il n'apparut plus qu'à ses représentants (nâ'ib) et seulement dans des circonstances exceptionnelles.
ادامه مطلب
[ +]
نوشته شده توسط
علی حقيقت در
شنبه 30 تیر1386 و ساعت 20:18
ايميل نويسنده
|

استخاره به معنای طلب خیر کردن است از خداوند متعال در کاری که انسان در آن مردد است.
شرایطی که انسان مجاز به استخاره است.
1:در کاری که مخالف موازین شرعی نباشد
2:وانسان با علم خود نتواند خیر و شر آن را درک کند
3:قلب انسان به هیچ جانبی از شدن یا نشدن آن امر تمایل نداشته باشد
مثل زمانی که انسان می خواهد به 2 زیا رتگاه برود اما فقط فرصت زیارت یک مکان را دارد وقلب او هم هیچ تمایل بیشتری و ترجیحی بین این دو قایل نیست
وقتی این شرایط بود انسان مجاز به استخاره میشودکه باید این گونه باشد:
1:در مو قع استخاره هرچه که آمد به آن عمل کند
2:فقط یک بار استخاره برای یک مو ضوع بنماید مگر آنکه شرایط مو ضوع عوض شود
3:موقع استخاره نگوید کاش خوب یا بد بیاید
4:قرآن را بعنوان فال گرفتن باز نکند در حدیث چنین داریم : (لا تجعل القرآن کتاب التفأل)
5:در امر خیر و واجب نیاز به استخاره نیست
6:موقع کل اعمال استخاره توجهش به خدا کامل باشد مکان خلوت باشد و صحبت نکند
[ +]
نوشته شده توسط
علی حقيقت در
دوشنبه 25 تیر1386 و ساعت 19:41
ايميل نويسنده
|

Sami Yusuf est née en juillet 1980. Il est née dans une famille musicienne d'origine Azeri ainsi la musique a joué un rôle capital dans sa vie. La formation initiale de Sami est venue de son père, qui est un compositeur internationalement renommé, poète, et musicien aux compétences diverses. Sami a grandi à Londres et a appris à jouer plusieurs instruments à un âge très jeune et a graduellement commencé à montrer un vif intérêt en chantant et en composant. Il a étudié la musique dans plusieurs établissements et avec des compositeurs et des musiciens renommés comprenant des compositeurs de l'académie royale de musique à Londres, un des établissements de musique le plus prestigieux au monde. Sami à commencé à composer à un âge très jeune et sa belle voix est complétée par sa connaissance étendue des notes et des harmonies. Il a également une bonne compréhension de la théorie musical et des modes du moyens orient(ou de Maqams). En effet, il est rare de trouver une personne qui a tous ces talents. Sami est également un musulman britannique pratiquant qui voit la chanson comme un moyen de favoriser la promotion du message de l'Islam et d'encourager la jeunesse à être fière de sa religion et de son identité.
[ +]
نوشته شده توسط
علی حقيقت در
یکشنبه 10 تیر1386 و ساعت 12:26
ايميل نويسنده
|

سیری در زندگی و مبارزات دكتر بهشتی
Le Dr. Muhammad Hussayni Behechti est né à Ispahan, le 24 octobre 1928. II est issue d'une famille religieuse. Le Dr. Behechti a commencé ses études à l'âge de quatre ans et il n'a pas tardé à apprendre à lire et à écrire, ainsi qu'à réciter le Saint Coran. Après avoir terminé ses études primaires, et entrepris des études secondaires, il a décidé d'abandonner les études laïques, en 1942, pour s'inscrire un peu plus tard à l'Ecole Théologique "Sadr" d'Ispahan afin d'y étudier la littérature arabe, la logique, etc...
En 1946, il est arrivé à Qom pour y poursuivre ses études. Là, il a suivi les cours des savants (uléma) éminents de l'époque. En 1947, il a décidé de reprendre ses études laïques. Aussi a-t-il quitté Qom pour Téhéran en vue de préparer une licence qu'il a obtenue de l'Université de Téhéran en 1952. II est retourné ensuite à Qom pour entreprendre des études philosophiques. C'est pendant cette période qu'il a suivi les cours du 'Allâmah Tabâtabâ'i sur "Asfâr" de Mullah Sadra et "Shifa" d'Ibn Sinâ (Avicenne). En même temps, il engageait des discussions chaleureuses et enthousiastes avec l'Ayatollah Mutahhary, l'Ayatollah Montadhary, et d'autres; et ces rencontres ont duré cinq ans.
En 1950-51, il a participé au mouvement de nationalisation du pétrole sous la direction de l'Ayatollah Kâchâni et du Dr. Musaddiq. Après le coup d'Etat de 1953, lui et ses associés ont toutefois réalisé que leur programme était insuffisant. Aussi ont-ils décidé de fonder un mouvement culturel purement islamique ayant pur but l'éducation de la jeunesse.
En 1954, ils ont fondé l'Ecole Supérieure "Din-o-Dânich" à Qom, avec l'aide de quelques amis. Le Dr. Behechd fut directement responsable de son administration de 1954 à 1963. II obtint son Doctorat en 1959 à l'Université de Téhéran.
En 1962, le mouvement islamique, sous la direction de l'Imam Khomeiny, a marqué un tournant dans la lutte révolutionnaire en Iran, et le Dr. Behechti y a pris une part active. L'Imam a désigné un conseil politico-religieux de quatre membres, dont le Dr. Behechti, pour superviser l'action des divers groupes de la résistance.
En 1964, le Dr. Behechti est allé à Hambourg (Allemagne de l'Ouest) à la demande de l'Ayatollah Milâni et d'autres, en tant que conseiller à la direction du masjid qui y avait été fondé par 'Ayatollah Burujardi. Il resta hors d'Iran durant six ans, pendant lesquels il accomplit le Hajj et se rendit en Syrie, au Liban, en Turquie, et en Irak où il a rencontré l'Imam Khomeiny. II est retourné en Iran en 1970. Après la victoire de la Révolution Islamique, le Dr. Behechti fut nommé Président de la Cour Suprême de justice en Iran et Président du Parti de la République Islamique. Le soir du 28 juin 1981, alors que le Dr. Behechti parlait dans une réunion du Parti de la République Islamique, au siège de ce part, en présence de quelques 90 personnels, une bombe cachée dans une poubelle placée près de l'estrade explosa. Le bâtiment fut détruit sur le coup et 72 personnels, dont le Dr. Behechti, tombèrent en martyrs. Ainsi prit fin la carrière brillante de l'un des serviteurs les plus dévoués de l'Islam.
ادامه مطلب
[ +]
نوشته شده توسط
علی حقيقت در
پنجشنبه 7 تیر1386 و ساعت 15:43
ايميل نويسنده
|

جدیدترین کتب اسلامی ترجمه شده به فرانسه
Nos Publications disponibles sur notre site Web La Cité du Savoir (Le Séminaire Islamique de Paris) Livres Traduits, Compilés et Edités Par ABBAS AHMAD AL-BOSTANI
|
1- «L'Imam Al-Hussayn et le Jour de 'Achourâ'», La Cité du Savoir. |
|
2- «L'Esprit du Monothéisme», La Cité du Savoir, Montréal, 1999, 50p., 17x12. |
|
3- «Pour une Lecture Correcte de l'lmam AL-HASSAN et de son Traité de Reconciliation avec Mu'âwieh», Abbas AHMAD AL-BOSTANI, Ed.: L'Association Ahl-Elbeit, Paris, 1987, 144 p., 21x14.5.  |
|
4- «La Rationalité de l'Islam», Groupe d'Auteurs, Ed.: Abbas AHMAD AL-BOSTANI, Paris, 1989, 192 p, |
|
5- «Philosophie de l'Islam», Beheshti et Bahonar, Ed.: Abbas AHMAD AL-BOSTANI, Paris, 1990, 544 p, 21.5x14. |
|
6- «Les Croyances du Chiisme», Mohamad Redha Al-Mudhaffar, Ed.: Abbas AHMAD AL-BOSTANI, Paris, 1990, 168 p, 21x14. |
|
7- «Le Guide du Musulman», Ayatollâh AL-KHOEI, Ed.: Abbas AHMAD AL-BOSTANI, Paris, 1991, 296 p, 14x21 |
|
8- «L'Éthique Musulmane», Mohammad Mahdi AL-NARAQI, Ed.: Abbas AHMAD AL-BOSTANI, Paris, 1991, 168 p, 21x14. |
|
9- «Universalité de l'Islam», Mohammad Hossayn TABATABAI, Ed.: Abbas AHMAD AL-BOSTANI, Paris, 1992, 276 p, 21x14. |
|
10- «L'École d'Ahl-ul-Bayt: Première des Cinq Ecoles Juridiques Musulmanes», Dar AI-TAWtflD, Ed.: Abbas AHMAD AL-BOSTANI, Paris, 1992, 212 p, 21x14. |
|
11- «Les Droits de la Femme en Islam», Mortaza MOTAHARI, Ed.: Abbas AHMAD AL-BOSTANI. Paris. 1993, 324 p, 21x14. |
|
12- «Notre Écomie (Iqtiçadonâ)», Sayyed Mohammad Baqer E1-SADR, relié, 510 p, 1995 |
|
13- «Élément de Science du Hadith», Mo'assat al-balâgh, publication de la Cité du Savoir, 118 p, Montréal, 1997. |
|
14- «Les Rites du Pelèrinage de la Mecque» (Manâsik al-Hajj), Ayatollâh Sayyid Ali al-Sistâni, édition, Abbas Ahmad al-Bostani, Montréal, 1997, 254p,21x14. |
|
15- «Le Guide Pratique du Musulman» (al-Masâ'el al-Montakhabah), Sayyid Ali al-Sistâni, La Cité du Savoir, 1997, 560 pages, 14x21. |
|
16- «L'Homme et la Foi», Mortadhâ Motahhari (nouvelle édition), La Cité du Savoir, Montréal, 1998, 88 p, 14x21. |
|
17- «Bilâl, Le muezzin du Prophète (P).» , La Cité du Savoir, Montréal, 1999, 180 p., 14x21. |
|
18- «Abû Tharr: Un Compagnon modèle», S.I.P., Ed. La Cité du Savoir, Montréal, 1998, 304 p, 14x21 |
|
19-«Le Jeûne de Ramadhân: sa signification et ses statuts», Compilation: Abbas Ahmad al-Bostani, La Cité du Savoir, Montréal, 1998, 112 p, 17x12. (Nouvelle édition) |
|
20- «Science et Croyance »(Essai sur l'application de la méthode inductive aux Croyances fondamentales de l'Islam): Le Révélateur, Le Messager, Le Message», Sayyid Mohammad Baqir al-Sadr, nouvelle édition.  |
ادامه مطلب
[ +]
نوشته شده توسط
علی حقيقت در
شنبه 2 تیر1386 و ساعت 16:4
ايميل نويسنده
|

Mostafa Chamran Savei (1932 – 21 juin 1981) (en persan : مصطفی چمران) était un révolutionnaire iranien. Mostafa Chamran est né dans une famille pauvre de Téhéran. Après un diplôme d'ingénieur obtenu aux États-Unis, il devient révolutionnaire au Moyen-Orient et entraîne des mouvements de guérilla au Liban dans les années 1970. Après la révolution iranienne, il rentre en Iran où il deviendra ministre de la défense et député au Majles (parlement iranien). Il commandera également des volontaires iraniens pendant la guerre Iran-Irak et sera tué au combat en 1981. Né en 1932 à Téhéran, il étudie sous la direction de l'Ayatollah Mahmoud Taleghani et de Morteza Motahari. Il obtient un diplôme de l'Université de Téhéran. A la fin des années 1950, il est envoyé aux États-Unis pour poursuivre ses études supérieures. Il obtient une maîtrise de l'Université du Texas à Austin, puis un doctorat d'électrotechnique de l'Université de Californie à Berkeley en 1963. Il travaille par la suite aux laboratoires Bell et au Jet Propulsion Laboratory de la NASA. Il parlait couramment persan, anglais, arabe, français et allemand.
A la fin des années 1970 et 1980, Chamran devient politiquement actif en tant qu'un des principaux acteurs du mouvement révolutionnaire islamique au Moyen-Orient. Il a dans ce cadre organisé et entraîné des groupes révolutionnaires en Algérie, Égypte, Syrie et plus particulièrement au sud-Liban.
Au cours de la révolution iranienne, Chamran rentre en Iran pour continuer sa carrière au service de la révolution islamique. Il est nommé commandant dans le corps nouvellement créé des Pasdaran, ainsi que ministre de la défense et aide militaire personnel de l'Ayatollah Rouhollah Khomeini, qu'il est également chargé de représenter au conseil suprême pour la défense nationale. En mars 1980, il est élu député au Majles (parlement iranien) en tant que député de Téhéran. Chamran est tué au combat au cours de la Guerre Iran-Irak dans la province du Khuzestan, le 21 juin 1981.
[ +]
نوشته شده توسط
علی حقيقت در
پنجشنبه 31 خرداد1386 و ساعت 17:12
ايميل نويسنده
|

یوسف اسلام,گذر از انزوا...
Yusuf Islam, alias Cat Stevens, sort de sa retraitre
Voici un retour pour le moins inattendu : celui de Cat Stevens, ou plutôt Yusuf, un des chanteurs les plus populaires des années 1970, retiré du show-business depuis bientôt trente ans pour cause de conversion à l'islam. Le nom complet du musicien britannique est Yusuf Islam mais, peut-être pour signifier que son nouvel album n'est pas "religieux", seul le prénom apparaît sur la pochette d'An Other Cup, flanquée d'un sticker rappelant qu'il s'agit bien de "l'ex-Cat Stevens".
Dans sa retraite, Yusuf Islam a continué à enregistrer des disques, sacrés exclusivement. Aujourd'hui, à 58 ans, c'est au bon souvenir des anciens fans de Cat Stevens qu'il se rappelle. Le titre et la pochette (une tasse de thé) d'An Other Cup sont un clin d'oeil à un de ses plus grands succès, l'album Tea For the Tillerman (1971). La musique n'a guère changé, rangée depuis quatre décennies au rayon "soft rock" : un mélange de folk et de pop doux et tranquille, introspectif et intimiste, dont les autres tenants furent Carole King, James Taylor ou Jim Croce .
Cat Stevens s'est donc remis à la guitare et au piano, ornant ses chansons de cordes, cuivres et choeurs. Curieusement, il reprend Don't Let Me Be Misunderstood, standard popularisé par Nina Simone et les Animals, enlaidi ici par de vilains synthétiseurs. On note la participation d'un invité de marque, le chanteur sénégalais Youssou N'Dour, lui aussi musulman. La nouveauté vient des paroles, sermonneuses et vilipendant le matérialisme du monde moderne .
LE MONDE | 18.12.06 | 16h09 • Mis à jour le 18.12.06
ادامه مطلب
[ +]
نوشته شده توسط
علی حقيقت در
پنجشنبه 24 خرداد1386 و ساعت 8:43
ايميل نويسنده
|

Ayatoullàh Al Ouzamà Al Moussawwi Khomeiny
L'Imam ROUHOLLAH: al-MOUSSAWI al- KHOMEINY est né dans la ville de Khomeyn en Iran, en 1320 de l'Hégire. Son père était un savant religieux. Nous serons mieux à même de comprendre l'atmosphère familiale dans laquelle il a grandi, si nous gardons à l’esprit que son père seyyed Moustafa Al-Moussawi avait étudié les sciences religieuses dans la ville irakienne de Nadjaf al-ashraf, et était compté parmi les grands oulémas de son époque, il mourut, 6 mois après la naissance de Rouhollâh, des suites des tortures que lui infligèrent les agents de Reza Khan, père du dernier shah d'Iran.
Rouhollâh reçut sa première éducation dans sa ville natale, puis partit à la ville d'Irak pour étudier les sciences religieuses sous la direction du grand Sheikh Abdel Karim al Hariri. Avec ce dernier il part ensuite pour la ville sainte de Qom, où il poursuivra ses études islamiques.
Après la mort d'al Hariri, en 1355 de l'Hégire, l'Imam avait déjà atteint le niveau de l'Ijtihâd, et était parmi les plus grands maîtres dans la Haouza (Ecole Théologique) scientifique de Qom. L'Imam ne se limite pas à l'étude de la loi religieuse (fiqh) et des fondements (ousoul), il s'intéresse également à l'étude de la philosophie et de la morale.
ادامه مطلب
[ +]
نوشته شده توسط
علی حقيقت در
شنبه 12 خرداد1386 و ساعت 11:32
ايميل نويسنده
|

آثارش بدون استثناء خوب است (سخنان امام خمینی(ره) درباره ی ایشان)
خدمتی که مرحوم مطهری به نسل جوان و دیگران کرده است، کم کسی کرده است. آثاری که از او هست، بی استثناء ، همه ی آثارش خوب است و من کس دیگری را سراغ ندارم که بتوانم بگویم: «بی استثناء آثارش خوب است». ایشان بی استثناء آثارش خوب است، انسان ساز است، برای کشور خدمت کرده است. در آن حال خفقان خدمت های بزرگ کرده است این مرد عالیقدر.
خداوند به حق رسول اکرم، او را با رسول اکرم محشور بفرماید.
دانلود فایل صوتی ایدئولوژی اسلامی بدون هیچ گرایش انحرافی (مصاحبه با حضرت آیت الله خامنه ای)
مرحوم استاد شهید مطهری با صراحت ایدئولوژی اسلامی متکی به متون اسلامی و بدون هیچ گرایش به چپ و راست مطرح می نمود.مرحوم شهید مطهری از اول حساسیت عجیبی روی تفکر التقاطی داشت و آن وقت که همه با تفکرات التقاطی برخوردهای سطحی داشتند او با کمال سختگیری روی جا به جای این تفکر می ایستاد و آن را مردود می شمرد که در این زمینه نمونه های بی شماری از ایشان به یاد دارم. در همان جلسه ای که گفتم قرار شده بود که شرکت کنندگان هر کدام که آمادگی دارند متنی را به عنوان زمینه جهان بینی اسلام تهیه کنند. چند نفر متنی تهیه کردند از جمله آن چند نفر یکی من بودم. در این متن ویژگیهای اندیشه اسلامی را ذکر کرده بودم : اندیشه اسلامی ، ضد استعماری، ضد استبدادی و در آخر اضافه کرده بودم اندیشه اسلامی ضدالحادی است. یادم نمی رود که ایشان از این قسمت خیلی خوششان آمده بود و بارها به خود من گفتند که این نکته ضدالحادی نکته دقیق و بسیار ظریفی بود که شما مطرح کردید زیرا هر اندیشه ای هر فصلی از فصول جهان بینی که اندک گرایش به زمینه های تفکر الحادی داشته باشد جزء جهان بینی اسلامی نیست.
ادامه مطلب
[ +]
نوشته شده توسط
علی حقيقت در
جمعه 14 اردیبهشت1386 و ساعت 11:29
ايميل نويسنده
|

معلم شهیدم شهادتت مبارک...
امروز سرآغاز هفته معلمه ، بمناسبت سالروز شهادت يکي از جامع ترين مصداقهاي معلم در عصر حاضر.به همين مناسبت بد نيست توصيه هاي اين بزرگوار رو به فرزندشون ببينيم و خودمون رو در جايگاه شاگردي عامل به اين توصيه ها تصور کنيم؛ نامه استاد مطهري به پسرشون (که در دانشكده فني دانشگاه تبريز درس ميخوندن) :
« فرزند عزيزم، نور چشم مكرم آقاي علي آقا مطهري، وفقه ا... لما يحب و يرضي از خداوند متعال سلامت و موفقيت و حسن عاقبت تو را مسألت دارم. احوال ما عموماً بحمدا... خوب است و غالباً ذكري از شما هست. اميدوارم در امتحانهايت موفقيت كامل به دست آوري. فرزند عزيزم، دوستان و رفقايت بالخصوص هم اتاقيهايت را از طرف من سلام برسان. اگر با هم به تهران آمديد، آنها را به منزل بيار، موجب خوشحالي و مسرت ماست. در انتخاب دوست و رفيق، فوق العاده دقيق باش كه مار خوش خط و خال فراوان است. همچنين در مطالعه كتابهايي كه دستت مي افتد، بر اطلاعات اسلامي و انساني ات بيفزا. اگر جلساتي خوبي در تبريز هست، شركت كن. اگر كتابي از اين دست لازم شد، پيغام بده تا برايت بفرستم. حتي الامكان از تلاوت روزي يك حزب قرآن كه فقط پنج دقيقه طول مي كشد، مضايقه نكن و ثوابش را هديه به روح مبارك رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم بنما كه موجب بركت عمر و موفقيت است، ان شاءا... لازم به يادآوري نيست كه در انجام فرايض نهايت دقت را داشته باش. احياناً ممكن است از طرف دانشجويان غيرمذهبي مواجه با برخي سؤالها بشويد كه جوابش را خود حاضر نداشته باشيد، براي من بنويس. مبلغ يكهزار و پانصد ريال توسط حامل نامه فرستادم. آقاي وحدتي و آقاي طلاچيان را سلام برسان،
والسلام عليكم و رحمةا... و بركاته مرتضي مطهري 56/2/19 »
[ +]
نوشته شده توسط
علی حقيقت در
جمعه 14 اردیبهشت1386 و ساعت 11:14
ايميل نويسنده
|

با حجاب، فقط نمي توان بي حجاب بود!!
1 – انسانها، دارای اراده و آگاهی هستند و به همین دلیل، آزاد خلق شده اند و بر سرنوشت خود حاکمند. دقیقا به دلیل همین آزاد بودن و آگاهی داشتن است که مسئول هم هستند. حیوانات نه اراده آزاد دارند و نه علم و آگاهی و به همین دلیل، هیچ مسئولیتی ندارند. انسان هم نسبت به خدا و هم نسبت به خلق خدا و هم نسبت به خودش مسئول است و در ازای تصمیماتی که می گیرد، پاسخگوست.
2 – خداوند اکراه و اجبار در پذیرش دین را نفی می کند و در قرآن بر اختیاری بودن انتخاب اندیشه ها و نظرات و حتی دین، تاکید شده است اما در عین حال، این گونه نیست که خداوند همه دینها و عقاید و اعمال را یکسان فرض کند و بین خوبی و بدی، خیر و شر، صلاح و فساد، ایمان و کفر و ...، فرقی قائل نشده باشد. مطابق نظر اسلام، انسان در انتخاب هر یک از دو راه خوب و بد، آزاد است اما خداوند از انسان انتظار دارد که بر اساس آگاهی و آزادی خدادادی، راه درست را انتخاب کند. در واقع، اگر کسی از سر اجبار و اکراه از دین تبعیت کند، نباید انتظار داشته باشد که مانند یک مومن حقیقی که دین را آزادانه انتخاب کرده، اجر و ثواب داشته باشد و معلو است که دین اختیاری، خواستنی تر از دین اجباری است.
3 – کسانی که اسلام را به عنوان یک دین انتخاب کرده اند، عقلا و مطابق قاعده، باید به احکام آن هم پایبند باشند و این کمترین انتظاری است که از یک مسلمان معتقد می رود. طبعا اگر جوامع و حکومتها هم اسلام را به عنوان مبنای عمل خود پذیرفته باشند، گریزی جز این ندارند که تعالیم و احکام دین را مبنای قوانین و مقررات اجتماعی خود قرار دهند و مطابق آن عمل کنند.
4 – آیا واقعا حجاب داشتن یا بی حجاب بودن زنان و مردان، یک امر شخصی است؟ بنده این سخن را از جهاتی قبول دارم و معتقدم که در اصل، پوشش مردان و زنان، یک امر شخصی است اما این امر در درون حریم شخصی و خصوصی مثلا در محیطهای خانوادگی و فامیلی، صادق است والا همین که از مرز خانه و جمع های کوچک خارج شده و وارد محیط اجتماع می شویم، حجاب به یک مسئله جمعی و اجتماعی تبدیل می شود و در باره آن باید از منظری دیگر قضاوت کرد. آیا واقعا یک زن یا مرد می تواند مدعی شود که من به هر شکلی که دلم بخواهد لباس می پوشم و نوع پوشش و رفتار و معاشرت من، هیچ تاثیری بر دیگران و فضای اجتماع ندارد؟ حتی کسانی که می گویند ما به خاطر دل خودمان می خواهیم فلان نوع لباس را بپوشیم یا خودمان را آرایش کنیم، در واقع می دانند که برای جلب توجه دیگران، چنین می کنند و همین، یعنی فردی نبودن حجاب در سطح جامعه و اجتماعی شدن این پدیده.
5 - اسلام معتقد است که برخی جرایم نظیر فساد اخلاقی، مشروبخواری، بی حجابی و ...، تا زمانی که در محیطهای شخصی واقع می شوند، صرفا «گناه» به شمار می روند ولی «جرم» قابل پیگیری به حساب نمی آیند. در عین حال وقتی کسی فساد علنی در مقابل دیگران مرتکب می شود یا بدمستی می کند و عربده می کشد یا ...، در واقع جرم مرتکب شده و باید مطابق قانون با او برخورد کرد. در واقع در مورد اول یعنی گناه شخصی، اصلا نباید حساسیت به خرج داد و باید از کنار آن گذشت اما در قبال جرایم اجتماعی نباید سهل انگار بود زیرا کوتاهی در این زمینه، باعث عمومی شدن آن و تخریب فضای عمومی جامعه می شود.
6 – آنچه در مورد حجاب زنان در اسلام مطرح شده، پوشش کامل موی سر و بدن است به گونه ای که برجستگی های بدن هم مشخص نباشد و بدین وسیله، زنان از طمع ورزی برخی مردان مریض القلب، مصون بمانند. این میزان حجاب که خود فلسفه ای قابل دفاع دارد، تمام چیزی است که انتظار رعایت آن از سوی زنان ما می رود. در عین حال در زمینه شکل و رنگ و نوع حجاب، اسلام هیچ نظری ندارد و این امر تابع عرف هر جامعه است. امروز زنان محجبه کشورهای مسلمان و غیرمسلمان از جمله مراکش و مصر و مالزی و ترکیه و اروپا و آمریکا، همان گونه لباس نمی پوشند که زنان ایرانی در بر می کنند زیرا این امر تابع عرف و سلیقه هر جامعه است و شکل ثابتی ندارد. مهم این است که آن حداقلها رعایت شده باشد.
7 – آنچه در بندهای بالا گفتم، مباحث نظری در این باب است و الا در باره نحوه برخورد عملی با این مسئله، ممکن است بنده نظراتی متفاوت با مجریان طرح مبارزه با بدحجابی داشته باشم.
[ +]
نوشته شده توسط
علی حقيقت در
جمعه 31 فروردین1386 و ساعت 22:1
ايميل نويسنده
|

آزادى از حقوق انسانى است و تبيين آن برعهده علوم انسانى استو علوم انسانى بدون انسانشناسى مفهومى ندارد. انسانشناسى همبدون شناخت روح ملكوتى انسان ممكن نيست و شناخت روح مجرد وملكوتى بدون شناخت عالم مجردات قابل دسترسى نيست. شناختمجردات هم بدون شناختن قوانين عامه هستى ممكن نيست. آزادى از حقوق انسانى است و تبيين آن برعهده علوم انسانى استو علوم انسانى بدون انسانشناسى مفهومى ندارد. انسانشناسى همبدون شناخت روح ملكوتى انسان ممكن نيست و شناخت روح مجرد وملكوتى بدون شناخت عالم مجردات قابل دسترسى نيست. شناختمجردات هم بدون شناختن قوانين عامه هستى ممكن نيست. مغلطهاى در بحث آزادى 
گاهى ممكن است گفته شود; بحث آزادى از صبغه بحثهاى فلسفى خارجشده است. وقتى كه جناب دكارت مىگويد: اول بايد فكر و شناخت رابشناسيم، ديگر نمىشود با بحثهاى فلسفى يا كلامى يا فقهى دربارهآزادى سخن گفت، لذا اول بايد با تحولى كه در غرب دربارهانديشه پديد آمده است، آشنا شد، آنگاه وارد مبحث آزادى انساناز آن جهت كه شهروند است و آزادى او در برابر دولت و آزادىهاىفردى بپردازيم. اين حرف مغالطهاى بالعرض است و هدف آن خلع سلاح حوزويان در اينمباحث است. اين انديشه مىگويد، ابزار كار شما ديگر كارايىندارد و تا متحول نشويد و غربى انديشه نكنيد و درباره شناختبحث نكنيد، توان داورى اضلاع سهگانه آزادى را نداريد. استفاده از روش مغالطه بالعرض بدترين شيوه براى مواجهه فكرىاست. مغالطه بالذات همان سيزده قسم معروف است كه آن رامىشناسيم، اما در مغالطه بالعرض ادعا مىشود كه مطلب عوض شده،جهان عوض شده، شما عقب افتادهايد، اين خيلى پيچيده است. درپاسخ بايد گفت كه اين مباحث همگى زيرمجموعه بحث هستىشناسى استكه از اصول مباحث فلسفى ماست. نزد فرزانگان و دانشمندان ما،فلسفه و حكمت و كلام، فقه اكبر قلمداد مىشود و اصول آن پاسخگوىهمه مسايل و حرفهاى تازه است. تبيين آزادى از منظر دين
عدهاى فكر مىكنند دين مزاحم آزادى است در حالى كه از اهدافدين تبيين حدود آزادى است. آزادى بر دو قسم است، تكوينى وتشريعى. مرز آزادى تكوينى نظام على و معلولى و به تعبير شهيدمطهرى انسان در نظام تكوين آزاد است، قرآن نيز در آيات متعددىآن رابيان داشته است.
(قل الحق من ربكم فمن شاء فليومن و من شاء فليكفر) (1) . (و هديناه النجدين) (2) . (لا اكراه فى الدين) (3) . حال اين سوال مطرح مىشود كه اگر انسان در نظام تكوين آزاداست، پس مجازات و مكافات چيست؟ چرا قرآن مىفرمايد: (خذوه فغلوه ثم الجحيم صلوه) (4) در پاسخ بايد گفت كه ريشه اينسوال در خلط بين تكوين و تشريع است. قرآن هيچگاه از آزادى مطلق صحبت نفرموده استبلكه آزادى درنظام تكوين را بيان فرموده است، همچنان كه طبيب مىگويد بشر درنظام تكوين بين سم و شهد آزاد است اما اگر سم خورد مىميرد. مرزها بايد كاملا از همديگر تفكيك شوند. هيچ آيهاى نمىگويدبنده آزاد است. بنده، بنده است.
(قل الحق من ربكم فمن شاء فليومن و من شاء فليكفر) (5) اما اگركافر شد. (فخذوه فغلوه ثم الجحيم صلوه) (6) در دنيا نيز گوشهاى از همانعذاب الهى جارى مىشود. (انما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون فى الارض فساداان يقتلوا او يصلبوا او... .) (7) پس معلوم مىشود نظام تكوين غيراز نظام تشريع است. و آزادى تكوينى، كمالى براى انسان است. وتكوين و تشريع دو مقوله جدا از يكديگر هستند و نبايد خلطشوند. انسان موجودى محدود است، موجود محدود نمىتواند وصف بىكرانداشته باشد. آزادى او به اندازه هستى اوست، و چون اصل حاكم برنظام هستى، قانون عليت است، آزادى تكوينى انسان در محدودهقانون عليت است، انسان اگر بخواهد خودش را هم بكشد بايد ازراه عليت و معلوليت وارد شود. آزادى تكوينى كه آيات فراوانى ناظر به آن است، براى رد جبر وتفويض است.
آزادى تشريعى آزادى در نظام تشريع محدود به مباهات است. اما مستحبات انجامشرجحان دارد و در واجبات حق ترك ندارد. در محرمات حق فعل نداردو در مكروهات حق فعل و ترك دارد لكن بهتر آن است كه انجامندهد. اين احكام خمسه براى تبيين مرز آزادى در نظام تشريعاست. آيا دين مزاحم آزادى است؟ از دير زمان افراد بىبند و بار، دين را مزاحم آزادى خودمىدانستند. نمونهاى از اين ادعاى تزاحم را بيان مىكنم. درسوره مباركه هود وقتى جريان شعيب (ع) را بازگو مىكند مىفرمايدكه شعيب فرمود: (و يا قوم اوفوا المكيال و الميزان بالقسط و لا تبخسوا الناساشيائهم) (8) كمفروشى، تطفيف و نقص در وزن و پيمانه نكنيد. (عبارت «لا تبخسوا الناس اشيائهم» از مصاديق روايت نبوى (ص)است كه فرمودهاند. «اوتيت جوامع الكلم» (9) و آنچنان بلند ورفيع است كه |