|
چهار "بال اخلاق" در قرآن |
|
(عفو - صفح - غفران - رحمت)
چهار كلمهى فوق چهار مرحلهى رفتارى را نشان مىدهد كه بر حسب اراده و تقوا و تسلط بر نفس، انسان مىتواند در برابر كسانى كه به او بدى مىكنند، عكس العمل نشان دهد. اولین گام «عفو» است كه معناى آن گذشت و صرف نظر كردن از انتقام و تلافى است. كسى كه عفو مىكند، ظاهراً صرف نظر كرده است، اما معلوم نیست كدورت و رنجش قلبىاش به صورت اخم و ترشرویى در چهرهاش ظاهر نشود.
«صفح» گام تكامل یافتهترى است كه آثار رنجش را از صفحهى صورت و دل پاك مىكند. از این كاملتر مرحلهاى است كه به جاى تلافى و انتقام به كسى كه به ما ستم كرده، احسان و انفاق كنیم كه این گام را «غفران» مىنامند و دست یازیدن بدان بسیار سخت است.
گام دیگر به عالىترین مرحلهى انسانیت و اخلاق مانده و آن هم «رحمت» است. رحمت یعنى دلسوزى و كمك و مساعدت به محتاج. در این مرحله، نه تنها عفو و صفح نشان داده و به كسى كه به ما بدى كرده، خوبى مىكنیم، بلكه به حال وى دلسوزى مىكنیم كه چرا مكارم اخلاق محروم شده و مرتكب اعمال ناشایست شده است.
در این زمینه به آیات زیر توجه كنید:
- در رابطه با همسر و فرزندان؛
«و ان تعفوا و تصفحوا و تغفروا فان اللّه غفور رحیم». (1)
- دعا به درگاه خدا؛
«واعف عنّا و اغفر لنا و ارحمنا». (2)
- وظیفهى توانگران در برابر تهىدستان؛
«و لیعفوا و لیصفحوا ألا تحبّون أن یغفر اللّه لكم و اللّه غفور رحیم». (3)
- وظیفهى پیامبر در برابر اهل كتاب؛
«فاعف عنهم و اصفح انّ اللّه یحبّ المحسنین». (4-5)
پی نوشت ها: 1- سوره تغابن، آیه 14:(و اگر ببخشایید و درگذرید و بیامرزید، به راستى خدا آمرزنده مهربان است).
2- سوره بقره، آیه 286:(و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور).
3- سوره نور، آیه22:( و باید عفو كنند و گذشت نمایند. مگر دوست ندارید كه خدا بر شما ببخشاید؟ و خدا آمرزنده مهربان است).
4- مائده، آیه 13:( پس، از آنان درگذر و چشم پوشى كن كه خدا نیكوكاران را دوست مىدارد).
5- ر. ک: قرائتی، محسن، هزارو یک نکته در قرآن کریم |
|
چهارشنبه 30 اردیبهشت1388
|
|
|
| |
|
ناتوي فرهنگي و مسلمانان در اروپا |
|
امروزه پيروان دين مبين اسلام در اقصي نقاط جهان بطور پراكنده و بعضاً به شكل منسجم حضور دارند و زندگي ميكنند. قاره اروپا از دير باز به دليل مهاجرت مسلمانان در گذشته و حال و نيز به دلايل متعدد ديگر جمعيت چند ميليوني از مسلمانان را در خود جاي داده است. از مجموعه 455 ميليون نفر جمعيت اروپا بيش از 15 ميليون نفر از آنان را مسلمانان تشكيل ميدهند. البته اين نسبت در كشورهاي آلمان، فرانسه، اتريش و هلند بيش از ساير نقاط اروپا است آخرين آمار جمعيتي مسلمانان اروپا عبارتند از:
آلمان - كل جمعيت: 5/82 ميليون نفر - جمعيت مسلمان: 3 ميليون نفر (6/3درصد)
فرانسه- كل جمعيت: 3/62 ميليون نفر - جمعيت مسلمان: پنج تا شش ميليون نفر
اتريش - كل جمعيت: 2/8 ميليون نفر - جمعيت مسلمان: 340 هزار نفر (1/4 درصد)
هلند- كل جمعيت: 3/16 ميليون نفر - جمعيت مسلمان: 945 هزار نفر( 8/5 درصد)
آلباني - كل جمعيت: 5/3 ميليون نفر - جمعيت مسلمان: 2/2 ميليون (70 درصد)
بلژيك - كل جمعيت: 3/10 ميليون نفر - جمعيت مسلمان: 400 هزار نفر ( 4 درصد )
دانمارك - كل جمعيت:5/4 ميليون نفر - جمعيت مسلمان: 270 هزار نفر (5 درصد)
صربستان و مونته نگرو- كل جمعيت: 8/10 (شامل كوزوو) - جمعيت مسلمان: (صربستان و مونته نگرو- 405 هزار نفر، كوزوو: 8/1 ميليون نفر))
ايتاليا - كل جمعيت: 4/58 ميليون نفر - جمعيت مسلمان: 825 هزار نفر (4/1 درصد)
اسپانيا - كل جمعيت: 1/43 ميليون نفر - جمعيت مسلمان: يک ميليون نفر (3/2 درصد)
سوئد - كل جمعيت: 9 ميليون نفر - جمعيت مسلمان: 300 هزار نفر (3 درصد)
سوئيس - كل جمعيت: 7/4ميليون نفر - جمعيت مسلمان: 311هزار نفر (2/4درصد)
انگليس - كل جمعيت: 60 ميليون نفر - جمعيت مسلمان: 2 ميليون (3 درصد)
يونان – كل جمعيت : 5/10 ميليون نفر – جمعيت مسلمان : 250 هزارنفر ( 3/در صد)
مسلمانان اروپا همانند ساير مسلمانان در كشورهاي غربي مشكلات و محدويت هاي همه جانبه خود را دارند كه اهم آن در وضعيت اجتماعي و تحصيلي در دانشگاهها، موضوع حجاب و اقامت شهروندي، كسب موقعيت هاي بهتر شغلي و بهره گيري از امكانات رفاهي، خدماتي و درماني را شامل مي شود. ادامه مطلب |
|
|
| |
|
بهاریه 88 |
|
آخرین ساعات سال ۱۳۸۷ را سپری میکنیم. بر ما چه گذشته؟ چه داریم؟ چه میخواهیم؟ آیا همگام با طبیعت شکفتن و نو شدنی دوباره را آغازگریم...؟ خوشا که دست به دعا برداشته ایم و از او طلب میکنیم که ...
معشوقا ! این دل شکسته را جز دستهای مهربانی تو درمانی نیست و این دست بسته را جز از ابر احسان تو بارانی، نه
این قامت خمیده جز به دیدار تو راست نمی شود و این تنهای غریب جز در خانه تو هر آنچه خواست نمی شود...
این قلب هراسناک و لرزان جز در دستهای تو آرام نمی گیرد و این خود زبون و خفت کشیده، بی توجه عزیزانه تو سبقت از هر چه پخته و خام نمی گیرد...
معشوق من!
این دانه به خاک نشسته را بی آب و آفتاب تو، کجا سر شکفتن هست و این غریب و خسته را بی ماهتاب لطف تو کی پای رفتن؟
این شکاف تنهایی را جز چشمه سار جاودان مهر تو پر نمی کند و غنچه حوائجم بی باغبانی تو شکفته نمی شود و غبار اندوه از چهره غمزده ام جز باران رحمت تو نمی شوید و سموم نفسم را جز تریاق رأفت تو درمان نمی کند...
این جگر سوخته در آتش هجرانت را و این جان گداخته در زیر تشعشع سوزان فراقت را هیچ چیز جز خنکای نسیم وصل تو آرام نمی کند...
معبودا ! دلی که مسیر عمر را در کویر هجران تو طی کرده چه سان به غیر سبزه زار لقاء تو راضی شود؟ چشمی که جز به افق انتظار تو دوخته نشده و دوردستها را در پی سایه محو دیدار تو کاویده چگونه جز وصل تو را بپذیرد؟
و پایی که در هر قدم توان از تو گرفته و با سنگ و خار و خاشاک به شوق تو در آویخته به چه امید در دیار غیر رحل اقامت افکند؟
دلی که عمری به دنبال تو گشته مگر جز در میان دستهای تو قرار می گیرد؟ |
|
|
| |
|
هستی و نیستی در لیله قدر |
|
بخشی از کتاب چهلنامه عرفانی * /عارف بالله محمدعلی شاهآبادی
بدان که تو هستی و نمیمیری. بدن است که میمیرد، تو هستی و زنده. حساب کار خودت را بکن که چه تهیه دیدهای برای زندگی آخرت. ببین برای این دو روزه، که میدانی ثباتی در آن نیست، چه کوششها و تقلاها میکنی. برای آنجا که به حکم فطرت، هستی و زندگی ابدی است، چه کوشش کرده و چه تهیه دیدهای؟ در آن جا زندگی انفرادی است، احتیاجات را خودت منفرداً باید رفع کنی؛ باب استقراض و استمداد مسدود است. این جا آمدهای که برای آنجا تهیه ببینی. معصوم میفرماید: «ما کانت الدنیا مرّتین»... دنیا دوباره تکرار نمیشود.
باید به اراده کارت درست شود، به صرف اراده اداره شود، زندگی آخرت. آن جا، نتیجهی تحصیلات عقلی و نفسی و حسّی است؛ یعنی، باید عقلت منوّر باشد به معارف حقّه و عقاید صحیح و نفست که قلب است، باید منوّر باشد به اخلاق حسنه و حسّت منور به اعمال صحیح و صالح. مقیاس مقاصد مهمّ عالم برزخ و ماوراء این عالم، همانا شخص شخیص وجود مقدّس پیغمبر اکرم(ص) و ائمه هدی (ع) هستند. اینجا و آنجا عقاید وقتی صحیح و اخلاق در صورتی نیکو و اعمال هنگامی درست است که مطابق عقاید و اخلاق و اعمال محمّد(ص) باشد؛ میزان صحّتش این است. تشکیل عالم برزخ بر این منوال است که آنچه اینجا عمل کردهای، آنجا بیابی، چنانچه قرآن مجید میفرماید: «و کُلّ انسانٍ الْزَمناه طائِرَةٌ فی عُنُقه و نَخرِجُ لَهُ یَومَ القِیامة کِتاباً یلقیه مَنشوراً»... مقدرات و نتیجهی اعمال نیک و بد هر انسانی را طوق گردن او ساختیم و روز قیامت کتابی بر او بیرون آوردیم در حالی که آن نامه چنان باز باشد که همه اوراق آن را یک مرتبه ملاحظه کنند. اسراء/13

این مرحله به حُکم «ملک دوران» است؛ که سلطان حسّ است و آنچه از حس سرزده محکوم به حکم اوست، لیکن صورت برزخی آن. در این جا نظر به نامحرم کرده، فاصله میان باصره و صورت حسّی در این جا، نور است و در آن جا، نار است. در اینجا میل به وصال و نزدیکی بود، در آنجا به طوری کریهالمنظر است که میگویی: «یا لیت بینی و بینک بعد المشرفین»... ای کاش میان من و آن شیطان فاصله به دوری مشرق و مغرب بود. زخرف/ 38 ادامه مطلب |
|
|
| |
|
رمضان در سخن شاعران |
|
سعدی: روزهداران ماه نو بینند و ما ابروی دوست سعدی در همه قالبهای ادبی خود، در حكایتها، غزلها، قصاید و قطعات به مفاهیمی چون روزه و رمضان پرداخته است.شیخ اجل، سعدی، شاعر قرن هفتم هجری، از جمله ادیبانی است در آثارش توجه ویژهای به روزه و روزهداری و همچنین بركات ماه مبارك رمضان دارد.او در بسیاری از قالبهای ادبی خود شامل حكایتها، غزلها، قصاید و قطعات به این مفاهیم میپردازد و توجه خواننده را به ذات روزهداری و جوهره تقواپیشگی در ماه رمضان جلب میكند.در ادامه مطلب نمونه ای از این اشعار را بخوانید...
واین هم نمونه ای از اشعار نو شاعران معاصر
باید امروز قلم برداریم و به پیشانی شب بنویسیم : سحر در راه است. باید از چشمه ی نور قلم حافظه را پر بکنیم روی دیوار غروب یادگاری بنویسیم : طلوعی دیگر
در حضور رمضان روزه را دریابیم و دگر غم نخوریم و قناعت بکنیم : صبحدم را سحری و شفق را افطار
باید امروز ز جام گل سرخ شربت رایحه را سر بکشیم و تن باغچه را غسل واجب بدهیم در شمیم نفس پاک بهار
باید امروز به دوست جرعه ای عشق تعارف بکنیم باید امروز صمیمی باشی
سیدحسن حسینی
ماه مبارک رمضان و روزه گرفتن در آیات قرآن و« حكایت روزه در طفولیت» سعدي شيرازي را در ادامه مطلب بخوانيد... ادامه مطلب |
|
|
| |
|
حکمت «به من چه؟» |
|
در زمین دیگران خانه مکن کار خود کن کار بیگانه مکن
شمس نقل میکند:به کسی گفتند خانچه میبرند، گفت به من چه؟ گفتند بهطرف خانهی تو میبرند، گفت به شما چه؟ تلقی «به من چه؟»(که یکی از ارکان تفکر شمس است) مبتنی بر اینکه هیچ چیزی در زندگی من جز کردار و عمل من (چه فعل بیرونی و چه درونی) موثر بر سرشت (وضع نسبتاً ثابت شخصیت) و سرنوشت من (تطورات شخصیت) نیست. و کردار یعنی دگرگونیهایی که در جهان درون و بیرون خودم پدید میآورم. آدمی در برابر سه مقوله قرار میگیرد که باید وضع خویش را در برابر آنها معلوم کند. آن سه مقوله عبارت است از:
1. واقعیتها
2. دانشها
3. کنشها و افعال
واقعیتهایی که به من ربطی ندارد:
خیلی از واقعیتها وجود دارد که ممکن است بسیار هم مهم باشند اما به ما ربطی ندارند. به ما ربطی ندارد از آن جهت است که به کردار ما ربطی ندارد، بنابراین به سرشت و سرنوشت ما ربطی ندارد، و درنتیجه به شادی و ابتهاج درونی ما ربطی ندارد. مهمترین این واقعیتها وجود خدا و وحدت وجود است... ادامه مطلب |
|
|
| |
|
حاکمیت عقل وعاطفه |
|
مادرم! پرشكوه ترين سرودهاي عالم را در ستايش تو خواهم سرود. پرشورترين ترانه هاي عاشقي را كه برخوردارترين معشوقان جهان از آن نصيبي نبرده اند، برايت خواهم ساخت. اي غزل غزل هاي دل من!... همه جا خوب ترين گل هاي معطر شعر را از باغ هاي عشق و صحراهاي اساطير خواهم چيد و دسته گلي برای تو خواهم بست...
امشب شب مبارکیست.حالم خیلی خوبه.برای همین دست به تایپ شدم وسعی کردم درکمال ایجاز وبدون مقدمه چینی مطلبی رو که مدتها پیش برام سوال بود رو به اختصار توضیح بدم. یکی از نکات منفی جامعه ما ایرانیها اینه که وقتی مطلبی رو میشنویم بلافاصله تفسیر به رای میکنیم.گروهی به طرفداری متعصبانه رو میآوریم وباتوجیهات بی مورد در مقام دفاع از اندیشه باب میل خود بر میخیزیم و گروهی خواسته یا ناخواسته مبارزه علیه اندیشه ای که نمی پسندیم را بی وقفه دنبال میکنیم.غافل از اینکه این روال چه از روی تعصب و حمیت جاهلانه و چه خدای ناکرده از سر کینه و عداوت باشد راه را بر سر بصیرت آگاهانه و حقیقت نورانیه سد میکند. مصادیق این واقعیت تلخ در زندگی همه ما بسیار است و حتی به حیطه زبان محاوره و ضرب المثلها و در کل ادبیات فکری و کلامی ما نیز نفوذ کرده است.از این مقدمه می گذرم و به پاسخ سوال میپردازم که قطعاً برای هر یک از ما بخصوص خانمهای محترمه مطرح بوده و آن اینکه آیا زن موجودیست بدون تعقل ویا به تعبیر رایج ناقص العقل ؟ این سوالی بود که کارشناس مذهبی یکی از برنامه های پربار فرهنگی در مورد زنان (برنامه اردیبهشت/پخش همه روزه قبل از اذان/شبکه ۴)با مثالهای متعدد سعی درپاسخ به آن داشت که متاسفانه توضیحات این خانم محترم به نظر قانع کننده نبود و بیشتر به یک امر توجیهی شبیه بود گرچه مستدل و متین! یافتن جوابی برای این سوال که مدتها ذهنم را مشغول کرده بود منشا مطالعات متعددی شد و البته بسیار جذاب و نو بود.بخصوص که ارتباط مستقیمی هم با حیطه مورد علاقه من یعنی زبان شناسی وکاربرد صحیح واژگان در زبان داشت.پس کانالها رو عوض نکنید و با ما همراه باشید شاید برای شما هم موضوعی ناشنیده و نو باشد....
مطلب مهمی که درباره آن زیاد پرسیده میشود روایتی است که در نهج البلاغه آمده است و ممکن است بعضی از خانمها روی آن حساس باشند، جمله معروفیست که فرموده اند: "هُنَّ نَواقِصُ العُقول وَ نَواقِصُ الحُظوظِ وَ نَواقِصُ الایمانِ"* . کلمه"نقص" در زبان فارسی دارای یک معنا و مفهوم است و در زبان عربی به معنا و مفهوم دیگریست. در فارسی وقتی میگوییم یک چیز ناقص است، یعنی از اول کم داشته است.مثلاً ناقص الخلقه یعنی از بدو تولد کم داشته است, ولی عرب این را نقص نمی گوید، بلکه به چیزی که به مرحله کمال خود میرسد اما به دلیلی ازآن کم می کنند نقص میگوید. نمونه آن در قرآن آمده است:
" وَلَنَبْلوَنَّكمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ"**. یعنی کسی پول دارد، بخشی از آن از دست میرود ؛کسی بدن سالم دارد، ناگاه عضوی از آن آسیب میبیند؛کسی امکانات خوبی دارد، ناگهان در آن کاستی ایجاد میشود.اینها نقص است. بنابراین نقص بدان معنا نیست که از اول کم و کاستی وجود داشته است.براین اساس آیه شریفه میفرماید: ما شما را آزمایش میکنیم و از اموال و انفس و ثمرات شما میکاهیم و مقداری از آن را از شما میگیریم. در مورد خانمها هم که میفرماید: " هُنَّ نَواقِصُ العُقول"؛ یعنی در نظام الهی،شما مردان و زنان در عقول مساوی بودید، اما چون می خواستیم به زنان یک احساس پاک و لطیف عنایت کنیم وکاروان تربیت را با این احساسات لطیف و حاکمیت معنوی به مقصد برسانیم،مقداری از تعقل آنها را کاستیم و به جای آن احساسات به آنها دادیم.این نقص در عقول است. شهید مطهری می گوید: حاکمیت مادی تعقلی در منزل برای مرد است و حاکمیت عاطفی برای زن و این، دو حاکمیت است ودو مسیر دارد و هیچگاه به تعارض نمی افتند.چنانچه هر دو حاکمیت یک مسیر داشتند؛مثلاً حاکمیت مادی تعقلی هم برای مرد بود وهم برای زن،ایجاد تزاحم میشد.اما در نظام الهی، خداوند متعال حاکمیت در امور اجرایی را به مرد داده است و حاکمیت در امور معنوی و عاطفی را به زن. از این رو آنجا که بحث عاطفه هست خود مرد عقب نشینی میکند.آنجا که بچه گریه میکند،مرد میگوید:خانم، ببین چرا ناراحت است؛ یعنی من نمی فهمم،کار من نیست.می بینیم که مرد حاکمیت عاطفی را برای زن پذیرفته است.حتی مرد اختلالات عاطفی را در خانه به زن ارجاع می دهد.زن هم از زیر بار این مسئولیت شانه خالی نمی کند؛ به مرد نمی گوید پس شما چه سرپرستی هستی؟زن و مرد هر دو حاکمیت عاطفی و مادی و اجرایی خود را پذیرفته اند.
* نهج البلاغه-خطبه 80 ** سوره بقره-آیه 155
|
|
|
| |
|
آري اينچنين است برادر ... |
|
آري اينچنين است برادر
من به مدرسه رفتم تو به جبهه رفتي او هم به جبهه آمد
من نظاره ميکردم تو با او جنگيدي او با من و تو جنگيد
من داخل خانه بودم تو خارج خانه رفتي او هم داخل خانه بود و هم خارج خانه
من آرام آرام رشد کردم تو مثل رهبرت جام زهر نوشيدي او شکست خورد
من حيران بودم تو حسرت جنگ را خوردي او بفکر آينده من بود
من دوست داشتم بشناسمت تو نخواستي اونگذاشت
من پرسيدم تو مرا راندي اوپاسخ داد
من شک کردم تو کافرم خواندي او کافرم کرد
من انتقاد کردم تو ضد انقلابم ناميدي او ضد انقلابم کرد
من ميخواستم تو بامن دوست باشي تو اعتنا نکردي او با من دوستي کرد
من نياز به محبت داشتم تو روي خشم بمن نشان دادي او بمن لبخند زد
من پرسيدم مومن کيست تو ريش و انگشترعقيق و بسيج و يقه بسته نشانم دادي
او هم تاييد کرد
من دوست داشتم حسين را بشناسم تو مرا بمجلسش راه ندادي او مرا به مجلس ديگران برد
من دوست داشتم پاي مکتب خميني زانو بزنم تو آن را در انحصار خود درآوردي
او مرا به زانو زدن در مکتب ديگران وادار کرد
من دوست داشتم عاشق ولايت باشم تو بنام ولايت کتکم زدي او دشمني با ولايت را بمن آموخت
من گفتم ميخواهم خوشبخت باشم تو فقط از آخرت دم زدي او دنيا را بمن داد
من گفتم ميخواهم زندگي کنم تو گفتي بايد محروم شوي او گفت آزاد باش
من گفتم جوانم تو گفتي جواني نکن او گفت جوان بمان
من نياز به راهنما داشتم تو ايامت را باشهيدان پرميکردي او تمام وقتش را بمن اختصاص داد
من مورد هجوم بودم تو تهاجم را در مود و لباس ديدي اوتهاجم را توهم خواند
من بخواب رفتم تو بيدارم کردي اوبرايم لالايي خواند
واين قصه سر دراز دارد
آري اينچنين است برادر.........
|
|
چهارشنبه 28 فروردین1387
|
|
|
| |
|
روزه در قرآن |
|
Ô les croyants! On vous a prescrit as siam comme on l' a prescrit à ceux d' avant vous, ainsi atteindrez- vous la piété, pendant un nombre déterminé de jours. Quiconque d' entre vous est malade ou en voyage, devra jeûner un nombre égal d' autres jours. Mais pour ceux qui ne pourraient le supporter qu' (avec grande difficulté), il y a une compensation: nourrir un pauvre. Et si quelqu'un fait plus de son propre gré, c'est pour lui; mais il est mieux pour vous de jeûner; si vous saviez ! (Ces jours sont) le mois de Ramadan au cours duquel le Coran a été descendu comme guide pour les gens, et preuves claires de la bonne direction et du discernement. Donc, quiconque d' entre vous est présent (ou témoin de la naissance de la lune) en ce mois, qu' il jeûne! Et quiconque est malade ou en voyage, alors qu' il jeûne un nombre égal d' autres jours. - Allah veut pour vous la facilité, Il ne vous veut pas la difficulté afin que vous en complétiez le nombre et que vous proclamiez la grandeur d'Allah pour vous avoir guidés, et afin que vous soyez reconnaissants! ( s2/v183 à 185)سوره بقره
اى كسانى كه ايمان آوردهايد روزه بر شما مقرر شده است همان گونه كه بر كسانى كه پيش از شما [بودند] مقرر شده بود باشد كه پرهيزگارى كنيد (183) [روزه در] روزهاى معدودى [بر شما مقرر شده است] [ولى] هر كس از شما بيمار يا در سفر باشد [به همان شماره] تعدادى از روزهاى ديگر [را روزه بدارد] و بر كسانى كه [روزه] طاقتفرساست كفارهاى است كه خوراك دادن به بينوايى است و هر كس به ميل خود بيشتر نيكى كند پس آن براى او بهتر است و اگر بدانيد روزه گرفتن براى شما بهتر است (184) ماه رمضان [همان ماه] است كه در آن قرآن فرو فرستاده شده است [كتابى ] كه مردم را راهبر و [متضمن] دلايل آشكار هدايت و [ميزان] تشخيص حق از باطل است پس هر كس از شما اين ماه را درك كند بايد آن را روزه بدارد و كسى كه بيمار يا در سفر است [بايد به شماره آن] تعدادى از روزهاى ديگر [را روزه بدارد] خدا براى شما آسانى مىخواهد و براى شما دشوارى نمىخواهد تا شماره [مقرر] را تكميل كنيد و خدا را به پاس آنكه رهنمونيتان كرده است به بزرگى بستاييد و باشد كه شكرگزارى كنيد (185) ادامه مطلب |
|
|
| |
|
زبان در قرآن |
|
قابل توجه دوستان رشته "زبان شناسی" وعلاقه مندان به فراگیری زبان... از آنجایی که اصلی ترین بحث در این رشته "زبان و ساختار آن" می باشد، بر آن شدم تا در قرآن کمی دقیق تر شده و موارد استعمال کلمه "زبان" در قرآن و نحوه استفاده از آن را بیابم....
"زبان" چیزی که ما به راحتی از کنار آن می گذریم و مرتب از آن استفاده می کنیم، دنیایی بسیار پر رمز و راز دارد که هر چه بیشتر در مورد آن مطالعه می کنیم، بیشتر به حساسیت آن پی می بریم.....
"زبان همچون دیگر اعضای بدن، هدیه الهی به بشر است که یکی از مهمترین راههای شکر گذاری برای این نعمت، استفاده درست کردن از آن است. .... زبان وسيله بیان تفکر....
در قرآن، بالغ بر ۲۰ مرتبه از کلمه "لسان" و مشتقات آن که در عربی به معنای" زبان" است، استفاده شده است....قرآن در بعضی جاها از زبان به عنوان عضو و ارگانی در بدن انسان یاد می کند و در جایی از آن به عنوان وسیله ای جهت هدایت انسان ها و یا از تنوع زبان به عنوان نشانه الهی که باعث شناخت است و در معانی دیگری....
ولقد نعلم انهم یقولون انما یعلمه بشرلسان الذی یلحدون الیه اعجمی وهذا لسان عربی مبین (نحل ۱۰۳) "ما کاملا اطلاع داریم که آنها می گویند: بشری او را تعلیم می دهد. زبان مادری شخصی که چنین نسبتی به او می دهند، زبان بیگانه است و این قرآن ( به زبان خود پیامبر یعنی) به زبان عربی است که برای عرب زبانها واضح و روشن و قابل فهم است"....
بلسان عربی مبین (شعرا ۱۹۵) "و ( فرآن) به زبان عربی ساده و قابل فهم بیان شده است"
برای گشودن گره از زبان و تاثیر گذاری آن باید از خداوند طلب استعانت نماییم چرا که در قرآن آمده است:
واحلل عقدة من لسانی ( طه ۲۷) "و گره زبانم را بگشای"
خداوند در جایی از قرآن تاکید می کند که همانگونه که آفرینش آسمان ها و زمین از جمله آیات و نشانه های قدرت الهی است، به همان اندازه هم آفریدن تعداد زیادی زبان و لهجه هم جزو آیات خداوندی محسوب می شود.
ومن آیاته خلق السماوات والارض واختلاف السنتکم والوانکم ان فی ذلک لآیات للعالمین( روم ۲۲) "و از نشانه های قدرت خداوند، آفرینش آسمانها و زمین و نیز اختلاف زبانها و رنگهای شما انسانهاست و به تحقیق در همه اینها نشانه هایی از حکمت الهی برای دانشمندان نهفته است".....
متن کامل این مقاله در ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
|
| |
|
Istikhârah ou présage par le Coran |
|
■ Selon un hadith attribué au Prophète (P) : “Si tu veux tirer présage du Livre d’Allah - Il est Puissant et Sublime, récite la sourate al-Ikhlâç 3 fois, puis dis 3 fois :
(اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد)
(O Allah, prie sur Muhammad et sur les Membres de sa Famille), et ensuite fais l’invocation suivante :
“Allâhumma tafa’-’altu bi-Kitâbika, wa tawakkaltu ‘alayka, fa-arinî min Kitâbika ma huwa maktûmun min Sirrik-al-maknûn-i fî Ghaybika”[1]
(O mon Dieu ! Je cherche présage dans Ton Livre et je me confie à Toi! Montre-moi donc dans Ton Livre ce qui est dissimulé de Ton Secret caché dans Ton Mystère).
Après quoi ouvre le Coran et tire présage de la première ligne de la page de droite”[2]
■ selon l’Imam al-Sâdiq (p) si quelqu’un veut faire l’istikhârah dans le Noble Livre (tirer présage ou augure du Coran), qu’il dise :
(بسم الله الرحمن الرحيم)
(Au Nom d’Allah, le Tout-Miséricordieux, le Très-Miséricordieux),
suivi de l’invocation suivante :
“In kâna fî Qadhâ’ika wa Qadarika an tamunna ‘alâ chî‘ati Âle Muhammadin, ‘alayhim-is-salâmu bi-faraji Waliyyika wa Hujjatika ‘alâ Khalqika, fa’akhrij ilaynâ âyatan min Kitâbika nastadillu bihâ ‘alâ thâlika”[3] (S’il est (écrit) dans Ton Décret et Ta Décision que Tu fasses aux adeptes des Membres de la Famille de Muhammad (que la Paix soit sur eux) la faveur de faire réapparaître Ton Ami et Ton Argument (le Mahdi attendu) auprès de Ta création, fais que nous tombions sur un verset de Ton Livre, susceptible de nous l’indiquer).
Puis, il doit ouvrir le Coran au hasard, compter à partir de la partie ouverte 6 feuilles suivantes. Et sur la septième feuille, il doit lire ce qui suit les six premières lignes, le présage concernant l’objet de son istikhârah[4]. ادامه مطلب |
|
|
| |
|
آشنایی فرانسوی باامام زمان(عج) |
|
Imâm Al Mahdi Sàhébouzzamàne (as)
Le Mahdi promis, qui est habituellement désigné par ses titres de Imam al Asr (l'Imam <>) et sâhib al Zamân (Seigneur du temps), est le fils du onzième Imam. Son nom est le même que celui du Prophète. Il est né à Samârrâ en 256/868 et jusqu'en 260/872 vécut sous l'attention et la tutelle de son père. II vécut caché et seule une élite parmi les chi’ites put le rencontrer.
Après le martyre de son père il devint Imam et sur Ordre divin entra en occultation (ghaybat). Dès lors il n'apparut plus qu'à ses représentants (nâ'ib) et seulement dans des circonstances exceptionnelles. ادامه مطلب |
|
|
| |
|
استخاره و روشهای آن |
|
استخاره به معنای طلب خیر کردن است از خداوند متعال در کاری که انسان در آن مردد است.
شرایطی که انسان مجاز به استخاره است.
1:در کاری که مخالف موازین شرعی نباشد
2:وانسان با علم خود نتواند خیر و شر آن را درک کند
3:قلب انسان به هیچ جانبی از شدن یا نشدن آن امر تمایل نداشته باشد
مثل زمانی که انسان می خواهد به 2 زیا رتگاه برود اما فقط فرصت زیارت یک مکان را دارد وقلب او هم هیچ تمایل بیشتری و ترجیحی بین این دو قایل نیست
وقتی این شرایط بود انسان مجاز به استخاره میشودکه باید این گونه باشد:
1:در مو قع استخاره هرچه که آمد به آن عمل کند
2:فقط یک بار استخاره برای یک مو ضوع بنماید مگر آنکه شرایط مو ضوع عوض شود
3:موقع استخاره نگوید کاش خوب یا بد بیاید
4:قرآن را بعنوان فال گرفتن باز نکند در حدیث چنین داریم : (لا تجعل القرآن کتاب التفأل)
5:در امر خیر و واجب نیاز به استخاره نیست
6:موقع کل اعمال استخاره توجهش به خدا کامل باشد مکان خلوت باشد و صحبت نکند |
|
|
| |
|
Biographie de Sami Yusuf |
|
Sami Yusuf est née en juillet 1980. Il est née dans une famille musicienne d'origine Azeri ainsi la musique a joué un rôle capital dans sa vie. La formation initiale de Sami est venue de son père, qui est un compositeur internationalement renommé, poète, et musicien aux compétences diverses. Sami a grandi à Londres et a appris à jouer plusieurs instruments à un âge très jeune et a graduellement commencé à montrer un vif intérêt en chantant et en composant. Il a étudié la musique dans plusieurs établissements et avec des compositeurs et des musiciens renommés comprenant des compositeurs de l'académie royale de musique à Londres, un des établissements de musique le plus prestigieux au monde. Sami à commencé à composer à un âge très jeune et sa belle voix est complétée par sa connaissance étendue des notes et des harmonies. Il a également une bonne compréhension de la théorie musical et des modes du moyens orient(ou de Maqams). En effet, il est rare de trouver une personne qui a tous ces talents. Sami est également un musulman britannique pratiquant qui voit la chanson comme un moyen de favoriser la promotion du message de l'Islam et d'encourager la jeunesse à être fière de sa religion et de son identité. |
|
|
| |
|
سیری در زندگی و مبارزات دكتر بهشتی |
|
Le Dr. Muhammad Hussayni Behechti est né à Ispahan, le 24 octobre 1928. II est issue d'une famille religieuse. Le Dr. Behechti a commencé ses études à l'âge de quatre ans et il n'a pas tardé à apprendre à lire et à écrire, ainsi qu'à réciter le Saint Coran. Après avoir terminé ses études primaires, et entrepris des études secondaires, il a décidé d'abandonner les études laïques, en 1942, pour s'inscrire un peu plus tard à l'Ecole Théologique "Sadr" d'Ispahan afin d'y étudier la littérature arabe, la logique, etc...
En 1946, il est arrivé à Qom pour y poursuivre ses études. Là, il a suivi les cours des savants (uléma) éminents de l'époque. En 1947, il a décidé de reprendre ses études laïques. Aussi a-t-il quitté Qom pour Téhéran en vue de préparer une licence qu'il a obtenue de l'Université de Téhéran en 1952. II est retourné ensuite à Qom pour entreprendre des études philosophiques. C'est pendant cette période qu'il a suivi les cours du 'Allâmah Tabâtabâ'i sur "Asfâr" de Mullah Sadra et "Shifa" d'Ibn Sinâ (Avicenne). En même temps, il engageait des discussions chaleureuses et enthousiastes avec l'Ayatollah Mutahhary, l'Ayatollah Montadhary, et d'autres; et ces rencontres ont duré cinq ans.
En 1950-51, il a participé au mouvement de nationalisation du pétrole sous la direction de l'Ayatollah Kâchâni et du Dr. Musaddiq. Après le coup d'Etat de 1953, lui et ses associés ont toutefois réalisé que leur programme était insuffisant. Aussi ont-ils décidé de fonder un mouvement culturel purement islamique ayant pur but l'éducation de la jeunesse.
En 1954, ils ont fondé l'Ecole Supérieure "Din-o-Dânich" à Qom, avec l'aide de quelques amis. Le Dr. Behechd fut directement responsable de son administration de 1954 à 1963. II obtint son Doctorat en 1959 à l'Université de Téhéran.
En 1962, le mouvement islamique, sous la direction de l'Imam Khomeiny, a marqué un tournant dans la lutte révolutionnaire en Iran, et le Dr. Behechti y a pris une part active. L'Imam a désigné un conseil politico-religieux de quatre membres, dont le Dr. Behechti, pour superviser l'action des divers groupes de la résistance.
En 1964, le Dr. Behechti est allé à Hambourg (Allemagne de l'Ouest) à la demande de l'Ayatollah Milâni et d'autres, en tant que conseiller à la direction du masjid qui y avait été fondé par 'Ayatollah Burujardi. Il resta hors d'Iran durant six ans, pendant lesquels il accomplit le Hajj et se rendit en Syrie, au Liban, en Turquie, et en Irak où il a rencontré l'Imam Khomeiny. II est retourné en Iran en 1970. Après la victoire de la Révolution Islamique, le Dr. Behechti fut nommé Président de la Cour Suprême de justice en Iran et Président du Parti de la République Islamique. Le soir du 28 juin 1981, alors que le Dr. Behechti parlait dans une réunion du Parti de la République Islamique, au siège de ce part, en présence de quelques 90 personnels, une bombe cachée dans une poubelle placée près de l'estrade explosa. Le bâtiment fut détruit sur le coup et 72 personnels, dont le Dr. Behechti, tombèrent en martyrs. Ainsi prit fin la carrière brillante de l'un des serviteurs les plus dévoués de l'Islam. ادامه مطلب |
|
|
| |
|
جدیدترین کتب اسلامی ترجمه شده به فرانسه |
|
Nos Publications disponibles sur notre site Web La Cité du Savoir (Le Séminaire Islamique de Paris) Livres Traduits, Compilés et Edités Par ABBAS AHMAD AL-BOSTANI
|
1- «L'Imam Al-Hussayn et le Jour de 'Achourâ'», La Cité du Savoir. |
|
2- «L'Esprit du Monothéisme», La Cité du Savoir, Montréal, 1999, 50p., 17x12. |
|
3- «Pour une Lecture Correcte de l'lmam AL-HASSAN et de son Traité de Reconciliation avec Mu'âwieh», Abbas AHMAD AL-BOSTANI, Ed.: L'Association Ahl-Elbeit, Paris, 1987, 144 p., 21x14.5.  |
|
4- «La Rationalité de l'Islam», Groupe d'Auteurs, Ed.: Abbas AHMAD AL-BOSTANI, Paris, 1989, 192 p, |
|
5- «Philosophie de l'Islam», Beheshti et Bahonar, Ed.: Abbas AHMAD AL-BOSTANI, Paris, 1990, 544 p, 21.5x14. |
|
6- «Les Croyances du Chiisme», Mohamad Redha Al-Mudhaffar, Ed.: Abbas AHMAD AL-BOSTANI, Paris, 1990, 168 p, 21x14. |
|
7- «Le Guide du Musulman», Ayatollâh AL-KHOEI, Ed.: Abbas AHMAD AL-BOSTANI, Paris, 1991, 296 p, 14x21 |
|
8- «L'Éthique Musulmane», Mohammad Mahdi AL-NARAQI, Ed.: Abbas AHMAD AL-BOSTANI, Paris, 1991, 168 p, 21x14. |
|
9- «Universalité de l'Islam», Mohammad Hossayn TABATABAI, Ed.: Abbas AHMAD AL-BOSTANI, Paris, 1992, 276 p, 21x14. |
|
10- «L'École d'Ahl-ul-Bayt: Première des Cinq Ecoles Juridiques Musulmanes», Dar AI-TAWtflD, Ed.: Abbas AHMAD AL-BOSTANI, Paris, 1992, 212 p, 21x14. |
|
11- «Les Droits de la Femme en Islam», Mortaza MOTAHARI, Ed.: Abbas AHMAD AL-BOSTANI. Paris. 1993, 324 p, 21x14. |
|
12- «Notre Écomie (Iqtiçadonâ)», Sayyed Mohammad Baqer E1-SADR, relié, 510 p, 1995 |
|
13- «Élément de Science du Hadith», Mo'assat al-balâgh, publication de la Cité du Savoir, 118 p, Montréal, 1997. |
|
14- «Les Rites du Pelèrinage de la Mecque» (Manâsik al-Hajj), Ayatollâh Sayyid Ali al-Sistâni, édition, Abbas Ahmad al-Bostani, Montréal, 1997, 254p,21x14. |
|
15- «Le Guide Pratique du Musulman» (al-Masâ'el al-Montakhabah), Sayyid Ali al-Sistâni, La Cité du Savoir, 1997, 560 pages, 14x21. |
|
16- «L'Homme et la Foi», Mortadhâ Motahhari (nouvelle édition), La Cité du Savoir, Montréal, 1998, 88 p, 14x21. |
|
17- «Bilâl, Le muezzin du Prophète (P).» , La Cité du Savoir, Montréal, 1999, 180 p., 14x21. |
|
18- «Abû Tharr: Un Compagnon modèle», S.I.P., Ed. La Cité du Savoir, Montréal, 1998, 304 p, 14x21 |
|
19-«Le Jeûne de Ramadhân: sa signification et ses statuts», Compilation: Abbas Ahmad al-Bostani, La Cité du Savoir, Montréal, 1998, 112 p, 17x12. (Nouvelle édition) |
|
20- «Science et Croyance »(Essai sur l'application de la méthode inductive aux Croyances fondamentales de l'Islam): Le Révélateur, Le Messager, Le Message», Sayyid Mohammad Baqir al-Sadr, nouvelle édition.  | ادامه مطلب |
|
|
| |
|
Mostafa Chamran Savei |
|
Mostafa Chamran Savei (1932 – 21 juin 1981) (en persan : مصطفی چمران) était un révolutionnaire iranien. Mostafa Chamran est né dans une famille pauvre de Téhéran. Après un diplôme d'ingénieur obtenu aux États-Unis, il devient révolutionnaire au Moyen-Orient et entraîne des mouvements de guérilla au Liban dans les années 1970. Après la révolution iranienne, il rentre en Iran où il deviendra ministre de la défense et député au Majles (parlement iranien). Il commandera également des volontaires iraniens pendant la guerre Iran-Irak et sera tué au combat en 1981. Né en 1932 à Téhéran, il étudie sous la direction de l'Ayatollah Mahmoud Taleghani et de Morteza Motahari. Il obtient un diplôme de l'Université de Téhéran. A la fin des années 1950, il est envoyé aux États-Unis pour poursuivre ses études supérieures. Il obtient une maîtrise de l'Université du Texas à Austin, puis un doctorat d'électrotechnique de l'Université de Californie à Berkeley en 1963. Il travaille par la suite aux laboratoires Bell et au Jet Propulsion Laboratory de la NASA. Il parlait couramment persan, anglais, arabe, français et allemand.
A la fin des années 1970 et 1980, Chamran devient politiquement actif en tant qu'un des principaux acteurs du mouvement révolutionnaire islamique au Moyen-Orient. Il a dans ce cadre organisé et entraîné des groupes révolutionnaires en Algérie, Égypte, Syrie et plus particulièrement au sud-Liban.
Au cours de la révolution iranienne, Chamran rentre en Iran pour continuer sa carrière au service de la révolution islamique. Il est nommé commandant dans le corps nouvellement créé des Pasdaran, ainsi que ministre de la défense et aide militaire personnel de l'Ayatollah Rouhollah Khomeini, qu'il est également chargé de représenter au conseil suprême pour la défense nationale. En mars 1980, il est élu député au Majles (parlement iranien) en tant que député de Téhéran. Chamran est tué au combat au cours de la Guerre Iran-Irak dans la province du Khuzestan, le 21 juin 1981. |
|
|
| |
|
یوسف اسلام,گذر از انزوا... |
|
Yusuf Islam, alias Cat Stevens, sort de sa retraitre
Voici un retour pour le moins inattendu : celui de Cat Stevens, ou plutôt Yusuf, un des chanteurs les plus populaires des années 1970, retiré du show-business depuis bientôt trente ans pour cause de conversion à l'islam. Le nom complet du musicien britannique est Yusuf Islam mais, peut-être pour signifier que son nouvel album n'est pas "religieux", seul le prénom apparaît sur la pochette d'An Other Cup, flanquée d'un sticker rappelant qu'il s'agit bien de "l'ex-Cat Stevens".
Dans sa retraite, Yusuf Islam a continué à enregistrer des disques, sacrés exclusivement. Aujourd'hui, à 58 ans, c'est au bon souvenir des anciens fans de Cat Stevens qu'il se rappelle. Le titre et la pochette (une tasse de thé) d'An Other Cup sont un clin d'oeil à un de ses plus grands succès, l'album Tea For the Tillerman (1971). La musique n'a guère changé, rangée depuis quatre décennies au rayon "soft rock" : un mélange de folk et de pop doux et tranquille, introspectif et intimiste, dont les autres tenants furent Carole King, James Taylor ou Jim Croce .
Cat Stevens s'est donc remis à la guitare et au piano, ornant ses chansons de cordes, cuivres et choeurs. Curieusement, il reprend Don't Let Me Be Misunderstood, standard popularisé par Nina Simone et les Animals, enlaidi ici par de vilains synthétiseurs. On note la participation d'un invité de marque, le chanteur sénégalais Youssou N'Dour, lui aussi musulman. La nouveauté vient des paroles, sermonneuses et vilipendant le matérialisme du monde moderne .
LE MONDE | 18.12.06 | 16h09 • Mis à jour le 18.12.06 ادامه مطلب |
|
|
| |
|
Ayatoullàh Al Ouzamà Al Moussawwi Khomeiny |
|
L'Imam ROUHOLLAH: al-MOUSSAWI al- KHOMEINY est né dans la ville de Khomeyn en Iran, en 1320 de l'Hégire. Son père était un savant religieux. Nous serons mieux à même de comprendre l'atmosphère familiale dans laquelle il a grandi, si nous gardons à l’esprit que son père seyyed Moustafa Al-Moussawi avait étudié les sciences religieuses dans la ville irakienne de Nadjaf al-ashraf, et était compté parmi les grands oulémas de son époque, il mourut, 6 mois après la naissance de Rouhollâh, des suites des tortures que lui infligèrent les agents de Reza Khan, père du dernier shah d'Iran.
Rouhollâh reçut sa première éducation dans sa ville natale, puis partit à la ville d'Irak pour étudier les sciences religieuses sous la direction du grand Sheikh Abdel Karim al Hariri. Avec ce dernier il part ensuite pour la ville sainte de Qom, où il poursuivra ses études islamiques.
Après la mort d'al Hariri, en 1355 de l'Hégire, l'Imam avait déjà atteint le niveau de l'Ijtihâd, et était parmi les plus grands maîtres dans la Haouza (Ecole Théologique) scientifique de Qom. L'Imam ne se limite pas à l'étude de la loi religieuse (fiqh) et des fondements (ousoul), il s'intéresse également à l'étude de la philosophie et de la morale. ادامه مطلب |
|
|
| |
|
|