|
کاریکلماتور (2) |
|
توبه:ای کاش آن نيرو را در خود ميافتم که بگويد : نقطه , سرخط !
زندانی ديواری بدور خود ساخت .
گفت : دنيا را در بيرون ديوارم به بند کشيدم .
اشراق سر بزير افکنده و سخن ميگفت .
حرفش را نمی فهميدم .
سر بلند کرد و به چشمانش نگريستم .
ديگر حرفی برای زبان نماند .
آزمودن بهترين راه آموزش است ولی چه بهتر آزموده ديدن . ادامه مطلب |
|
|
| |
|
شاردن فرانسوى و اصفهانى ها |
|
شوالیه ژان شاردن جهانگرد و تاجر فرانسوى بود كه دو بار، یك مرتبه در سال 1664 از طریق هند و یك دفعه نیز در سال 1670 از پاریس به ایران سفر كرد و در این سفرها منحصراً 9 سال در اصفهان ماندگار شد و ضمن معاشرت با مردم و رفت و آمد به دربار شاه عباس و مسافرت به نقاط مختلف ایران با آداب و رسوم ایرانیان آشنا شد و در مراجعت به كشور خود مبادرت به تنظیم و چاپ یادداشتهاى خویش نمود شاه عباس به او لقب تاجرپاشى داده بود.
سفرنامه مفصل شاردن در ایران با ترجمه آقاى محمد لوى عباس و یك بار نیز منحصراً قسمت (شهر اصفهان) چاپ شده است.
شاردن در طى یادداشت هاى خود به حكایات و داستانهاى دلنشینى از اصفهانى ها اشاره مىكند كه ما در اینجا با استفاده از ترجمه برادر عریضى، به نقل آنها مى پردازیم.
1 - شیرین كارى شاگرد معمار
شاردن در بحث محله سید احمدیان اصفهان به مناره خواجه عالم كه به مناسبت زیبایى آن را گلبارمى گفتند اشاره نموده و مینویسد: ادامه مطلب |
|
|
| |
|
گفت و گوی خفن با ابراهيم حاتمى كيا، كارگردان نسل انقلاب |
|
اين واژه سينماى ضدجنگ از آن واژه هايى است كه مدت ها نسبت به آن احساس دوگانه اى داشتم. حس مى كردم با پذيرش اين كلمه به مفهومى نسبت به بچه هاى جنگ خيانت مى كنم. البته با گذشت جنگ كم كم اين مفهوم در ادبيات جنگ اين كشور جاى خود را باز كرد، تا جايى كه حتى مردان جنگى نيز از اين واژه در روزهاى مناسبتى جنگ استفاده مى كنند. من هم از اين قاعده مستثنى نيستم و مى توانم به راحتى بگويم كه بله به نام پدر مى تواند در اين گونه جاى بگيرد. البته بايد فرصتى يافت و اين كلمه را به خوبى ريشه يابى كرد، چرا كه اين مفهوم به نسبت فرهنگ و انديشه هر ملتى مفهوم متفاوت به خود مى گيرد.  در ماندگارترين اسطوره تاريخى ايران زمين، افسانه رستم و سهراب آمده است كه سهراب جوان پيش از آغاز آخرين نبرد از رستم مى خواهد كه هر دو از اسب فرود آيند و رسم جنگ را از زمين براندازند و روزگار را با آيين صلح و مهر آذين كنند، اما پهلوان نامدار كه جنگ را سرشت آسمان مى داند نه تنها اعتنايى به حرف جوان نمى كند بلكه آن را فريبى براى دنيا مى داند و وقتى هيچ استدلال قانع كننده اى براى آغاز جنگ ندارد خود را تنها مامور تكليف مى داند، تكليفى كه كردگار برعهده او گذاشته است و چه سود كه نوشدارو بعد از مرگ سهراب جز تلخ تر كردن كام تاريخ به كار ديگرى نمى آيد. فيلم جديد ابراهيم حاتمى كيا يك بار ديگر اين فرصت را فراهم آورد كه به اين افسانه تاريخى نگاهى دوباره بيندازيم و اينكه قصه اين پدرهاى پهلوان با آن گرزهاى گرانى كه در دست دارند و به جاى همه تصميم مى گيرند كى تمام مى شود؟! كه اگر تمام نشود به قول فردوسى پاكزاد هنگامى كه حال و روز رستم مصيبت ديده را توصيف مى كند هميشه بايد اين مصرع را زمزمه كرد: «كه بر حال ايران ببايد گريست». ادامه مطلب |
|
|
| |
|
City Hall in The World (تالار شهرهای جهان) |
|
سابقه احداث تالار شهر در دنیا به بیش از یک قرن پیش باز میگردد و امروزه در اکثر شهرهای دنیا بنایی با نام تالار شهر وجود دارد که ساختمان بسیاری از آنها از قدمت تاریخی برخوردار است. برای اینکه تصویری کلی از معماری تالار شهر در جهان داشته باشیم، نگاهی داریم به برخی نمونههای مطرح تالار شهر در جهان:

þ تالار شهر شیکاگو، با قدمتی نزدیک به یک قرن، یکی از زیباترین بناهای شهر شیکاگوست که شورای شهر شیکاگو از سال 1967 تاکنون در آن به فعالیت خود ادامه داده است. در این تالار قابهای برجستهای از سنگ گرانیت در کنار در ورودی قرار دارد که نمادی از چهار شخصیت برجسته شهر است.

þ تالار شهر مونترال در سال 1875 با سبک مشهور به Second Empire توسط Henry Maurice Perrault، معمار کانادایی، طراحی شده است. این ساختمان یک بار در اثر آتش سوزی تخریب شده و در سال 1926 مجدداً ساخته شده است.

þ تالار شهر منچستر که توسط Alfred Waterhouse، معمار انگلیسی، طراحی شده، ساختمانی به سبک گوتیک ویکتورین است که در سال 1877 ساخته شده است. در داخل تالار، نقاشیهای دیواری Ford Madox Brown، نقاش انگلیسی، تصاویر گویایی از تاریخ شهر منچستر را در معرض دید شهروندان قرار دادهاند.

þ تالار شهر پاریس که در زبان فرانسه به Hôtel de Ville مشهور است، در سال 1928 با الهام از معماری رنسانس طراحی شده و در حال حاضر مقر اداری شهرداری و انجمن شهر پاریس است. این مکان علاوه بر کارکرد اداری، محل برگزاری جشنهای بزرگ نیز میباشد. در ضمن نقاشیهای دیواری داخل بنا گویای وقایعی هستند که شهر پاریس در طول تاریخ شاهد آنها بوده است.
þ تالار شهر دالاس که به شکل یک هرم واژگون توسط آی. ام. پی (I. M. Pei)، معمار چینی ـ آمریکایی، طراحی شده، بخاطر استفاده متفاوت از شکلهای هندسی در طرح آن مشهور است. در اطراف این تالار میدانی وجود دارد که برای فستیوالها و سایر رویدادها مورد استفاده قرار میگیرد.
þ تالار شهر تورنتو که در سال 1965 افتتاح شده، حاصل یک رقابت بینالمللی معماری است و توسط Viljo Revell، معمار فنلاندی، طراحی شده است. ساختمان این مجموعه که یکی از جاذبههای گردشگری شهر محسوب میشود، شامل دو برج منحنی شکل از بتن مسلح و شیشه است که یک تالار نعلبکی شکلی را که محل تشکیل جلسات شورای شهر است، در میان گرفتهاند. شهروندان تورنتو قادرند از نزدیک در جریان نشستهای شورا در این تالار قرار گیرند. یکی از مراکز مهم پیرامونی این تالار، میدانی است که به عنوان یک مرکز تفریحی و جذاب و همچنین محلی برای برگزاری کنسرت رایگان و جشن سال نو عمل میکند.
þ تالار شهر بوستون که در سال 1968 افتتاح شده، توسط Kallman, McKinnell and Knowles طراحی شده است. طبقه همکف این تالار عمومیترین فضای آن است که به یک پلازای شهری در مقابل تالار باز میشود.

þ تالار شهر لندن که ساختمان آن شبیه یک تخممرغ است، توسط نورمن فاستر طراحی شده و اجرای آن در سال 2000 به پایان رسیده است. این بنا علاوه بر آنکه مجموعه شهرداری و شورای شهر لندن را در خود جای داده است، از عملکردهای مختلف یک مجموعه فرهنگی ـ خدماتی نیز برخوردار میباشد. همچنین شهروندان میتوانند به راحتی وارد این ساختمان شوند و اعضای منتخب خود در شورای شهر و شهرداری را در حال کار ببینند. |
|
|
| |
|
هفدهمین سالگرد صدور حکم تاریخی امام خمینی(ره) علیه سلمان رشدی |
|
هفده سال پیش در اواخر بهمن و دقیقاً در25 بهمن ماه سال يكهزار و سيصد و شصت و هفت حکمی از جانب امام خمینی(ره) خطاب به "مسلمین" جهان انتشار یافت که توجه همگان را به خود معطوف کرد. انتشار رمان جنجالبرانگیز آیات شیطانی در سال ۱۹۸۸ (۴ مهر ۱۳۶۷) توسط انتشارات پنگوئن و مخالفتها و تظاهرات مسلمین سراسر گیتی، چهره رشدی را منفورترین چهره جهانی کرد. در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۳۶۷ امام خمینی(ره) فتوایی مبنی بر اعدام انقلابی سلمان رشدی به دلیل ارتداد صادر نمودند، و در پی آن جایزهای سه میلیون دلاری برای کسی که فتوا را اجرا کند تعیین شد. در سال ۱۹۹۱ مترجم آیات شیطانی به ژاپنی، هیتوشی ایگاریشی در توکیو با ضربات چاقو به درک واصل شد، و به مترجم ایتالیایی کتاب هم در میلان حمله شد. در سال ۱۹۹۳ ناشر نروژی کتاب مورد حمله مسلحانه قرار گرفت.
معترضان عقیده دارند در این کتاب به پیامبر اسلام و مقدسات جهان اسلام توهین شده است و اجرای حکم امام واجب میباشد. متن حکم تاریخی امام خمینی(ره) : بسمه تعالي
انالله و انااليه راجعون به اطلاع مسلمانان غيور سراسر جهان مي رسانم مولف كتاب آيات شيطاني كه عليه اسلام و پيامبر و قرآن تنظيم و چاپ و منتشر شده است همچنين ناشرين مطلع از محتواي آن محكوم به اعدام مي باشند. از مسلمانان غيور ميخواهم تا در هر نقطه كه آنان را يافتند سريعا آنان را اعدام نمايند تا ديگر كسي جرات نكند به مقدسات مسلمين توهين نمايد و هركس در اين راه كشته شود شهيد است انشائالله . ضمنا اگر كسي دسترسي به مولف كتاب دارد ولي خود قدرت اعدام آنرا ندارد او را به مردم معرفي نمايد تا به جزاي اعمالش برسد. والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته روح الله الموسوي الخميني ادامه مطلب |
|
|
| |
|
راهبرد هایی در طراحی داخلی |
|
کلمه وسیله ایست برای شاعر تا احساسات و نقطه نظرهای خود را بیان کند , صوت ابزاری است برای تحلیل هیجانات روحی و الهامات آهنگ ساز و بالاخره خط , شکل , فضا , بافت , نور و رنگ عواملی هستند برای عینیت بخشیدن به درون مایه نقاشان , پیکر تراشان و معماران.نقاش در صفحه دو بعدی , پیکرتراش بر حجم سه بعدی و بلاخره معمار داخلی در فضای درونی ساختمان با بکارگیری همین عوامل در معنا دادن به فضا و کار خود میکوشد.

از معماری رحم تا گور , انسان پیوسته خود را در فضا ها می یابد , اما کمتر فضائی را می یابد , که از شان بالقوه انسانی نشات گرفته باشد.پس از انقلاب صنعتی معماری در شکل کلی و شهری جلوه خود را از دست داد ; معماری شکل سطحی و غیر کالبدی به خود گرفت و روح بلند فضاهای داخلی به حس غریبی بدل شد.که حتی نیاز های اولیه برای انجام فعالیت های روزمره را نیز بر آورده نمی ساخت.بی گمان معماری داخلی , ماهیت خود را از ارتباط با درونی انسان به دست می آورد.از این رو , با روحیه انسان رابطه مستقیمی دارد و توان تاثیرات عمیق تری را نیز میتواند دارا باشد.پس امروزه باید با نگاهی تازه تر به اطراف نگریست انسان فقط یک وجود فیزیکی ساده که به جا و مکان نیاز داشته باشد نیست , بلکه پاسخهای احساسی وی نیز از اهمیت فراوانی برخوردارند.همچنانکه که دانش انسان نسبت به خود و محیط اطرافش گسترش می یابد , حوزه دید او از زندگی و امکانات آن نیز وسیع تر میگردد و به دنبال ایجاد نظم در دنیای اطراف خود میگردد و آنگونه نظمی , منظور و مطلوب خواهد بود که بتواند بیشترین سازگاری را با طبع و روح انسان برقرار کند.روابط زیبا ترین اجزاء گوناگون همیشه به روح انسان اثری ذلپذیر می گذارد , وجوه زیبائی نظم فع الواقع در هنر فشرده گردیده , واجد معنی ویژه ای می گردند و این تجمع عناصر زیبائی شناسی و انسانی است که به فضا شخصیتی ویژه اعطاء می کند. ادامه مطلب |
|
|
| |
|
راهنماي مجموعه آثار ولفگانگ آمادئوس موتزارت |
|
"مثل اين است که از پنجره با تحسين به کودکي نابغه مي نگري که در حال بازي و سخن گفتن با خود است."
موتزارت در طول سي و پنج سال عمر خود که بيش از بيست و پنج سال آن با خلاقيت و پرباري توأم بوده، بيش از ششصد اثر در کليه ي زمينه هاي موسيقي سازي و آوازي تصنيف کرده است که در اين مختصر، فهرستي از اين آثار آورده مي شود:
آثارسازي (براي يک يا چند ساز و يا ارکستر کامل)
(1)- سمفوني ها – مجموعاً 43 سمفونيکه نخستين آن را موتزارت در سال 1764، آن زمان که فقط هشت سال داشته تصنيف کرده و آخرين آن را در سال 1788، سه سال قبل از مرگش به پايان رسانيده است. يازده سمفوني آخرين از قدرت و انسجام و شهرت و مقبوليت بيشتري برخوردار است و مرتباً در سالنهاي کنسرت سراسر دنيا نواخته مي شود. مشخصات اين يازده سمفوني به شرح زير است:
1- سمفوني شماره 31 در رماژور (پاريس) 297.k
2- سمفوني شماره 32 در سل رماژور 318.k
3. سمفوني شماره 33 در سي بمل ماژور 319.k
4. سمفوني شماره 34 در دو ماژور 338.k
5. سمفوني شماره 35 در ر ماژور (هافنر) 385.k
6. سمفوني شماره 36 در دو ماژور (لينز) 425k.
7. سمفوني شماره 37 در سل ماژور k. 425a
8. سمفوني شماره 38 در ر ماژور (پراگ) 504 k.
9. سمفوني شماره 39 درمي بمل ماژور 543k.
10. سمفوني شماره 40 در سل مينور 550k.
11. سمفوني شماره 41 در دو ماژور (ژوپيتر) k.551 ادامه مطلب |
|
|
| |
|
مرثیه خون خدا |
|
جان فداي تو كه از حالتِ جانبازي تو
در طَفِ ماريه از ياد بشد شور نُشور
قُدسيان سر به گريبان به حجاب مَلكوت
حُوريان دست به گيسوي پريشان ز قُصور
گوش خَضرا همه پر غُلغُله ديو و پَري
سطح غَبْرا همه پُر ولوله وحش و طُيور
غرق درياي تحيّر ز لب خشك تو نوح
دست حسرت به دل از صبر تو أيّوب صبور
مرتضي با دل افروخته لاحَوْل كنان
مصطفي با جگر سوخته حيران و حصور
كوفيان دست به تاراج حرم كرده دراز
آهوانِ حرم از واهمه در شيون و شور
انبيا محو تماشا و ملائك مبهوت
شمر سرشار تمنّا و تو سرگرم حُضور ادامه مطلب |
|
|
| |
|
پس اينجا چه مي كنيد؟ |
|
Dehors !
Que faites-vous donc là ?
Pensiez-vous nous occuper
Nous laissant bras croisés ?
Nous demandons à Allah
De suffisamment vous effrayer
Pour immédiatement vous expulser
O vous, lâches soldats
Retirez-vous sans parler
Et attention… ne revenez ! |
|
|
| |
|
روزی با دو خورشید... |
|
... و أبو الحُتوف جُعْفي، تيري به پيشاني مباركش زد. آن تير را بيرون كشيد، و خون بر چهرهاش جاري شد؛ و گفت:
اللَهُمَّ إنَّكَ تَرَي مَا أَنَا فِيهِ مِنْ عِبَادِكَ هَؤُلاَ´ءِ الْعُصَه! اللَهُمَّ أَحْصِهِمْ عَدَدًا! وَاقْتُلْهُمْ بَدَدًا! وَ لاَ تَذَرْ عَلَي الاْرْضِ مِنْهُمْ أَحَدًا! وَلاَ تَغْفِرْ لَهُمْ أَبَدًا!

«بار پروردگارا! بر اين حالِ من كه از ناحيه اين بندگان نافرمان تو ميگذرد واقف هستي! بار پروردگارا! يكايك آنان را بشمار! و آنان را متفرّقاً و متشتّتاً هلاك گردان! و يك تن از آنان را روي زمين باقي مگذار! و ابداً آنها را نيامرز!» و با صوت بلند فرياد زد:
يَا أُمَّه السَّوْءِ! بِئْسَمَا خَلَّفْتُمْ مُحَمَّدًا فِي عِتْرَتِهِ! أَما إنَّكُمْ لاَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً بَعْدِي فَتَهَابُونَ قَتْلَهُ، بَلْ يَهُونُ عَلَيْكُمْ ذَلِكَ عِنْدَ قَتْلِكُمْ إيَّايَ! وَأَيْمُ اللَهِ لاَرْجُو أَنْ يُكْرِمَنِيَ اللَهُ بِالشَّهَادَه، ثُمَّ يَنْتَقِمَ لِي مِنْكُمْ مِنْ حَيْثُ لاَ تَشْعُرُونَ!
«اي امّت بدسرشت و بدكردار! با محمّد در عترتش به بدي رفتار كرديد! آگاه باشيد كه شما بعد از من كسي را نخواهيد كشت كه از كشتنش نگران باشيد و به هراس آئيد، بلكه تمام كشتنها براي شما سهل و آسان مينمايد! و سوگند به خدا كه من از خداي خودم اميد دارم كه مرا به شرف شهادت برساند، و از شما انتقام مرا بگيرد از جائي كه خود نميدانيد!»حَصين گفت: اي پسر فاطمه! به چه چيز خداوند انتقام تو را از ما ميگيرد؟
حضرت فرمودند: بَأس و شدّت را در ميان شما ميافكند، تا آنكه خونهاي خود را ميريزيد؛ و سپس چون موجهاي دريا عذاب را بر شما خواهد ريخت!
مناجات حضرت با خداوند در لحظات آخر و حالات حضرت در هنگام شهادت: در اين حال، از كثرت زخمها و جراحات وارده، ضعف بر آن حضرت آنقدر شديد بود كه ايستاد تا بيارامد؛ كه مردي سنگ بر پيشانيش زد و خون بر صورتش جاري شد. و با لباس خود خواست تا خون را از دو چشمش پاك كند كه مرد ديگري به تير سه شعبه قلب مباركش را هدف ساخت. پسر رسول خدا، به خدا عرض كرد:
بِسْمِ اللَهِ وَبِاللَهِ وَعَلَي مِلَّه رَسُولِ اللَهِ. وَرَفَعَ رَأْسَهُ إلَي السَّمَآءِ وَقَالَ: إلَهِي! إنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقْتُلُونَ رَجُلاً لَيْسَ عَلَي وَجْهِ الاْرْضِ ابْنُ نَبيٍّ غَيْرُهُ!
«به نام خدا، و به خود خدا، و بر ملّت و آئين رسول خدا (اين شهادت روزي من ميگردد). و سرش را به طرف آسمان بلند نموده و گفت: خداي من! تو ميداني كه اين قوم ميكشند مردي را كه در روي زمين پسر پيغمبري جز او نيست!» دست برد و تير را از پشت خود خارج كرد؛ و خون مانند ناودان فَوَران ميكرد. حضرت دست خود را زير آن خون گرفت، و چون پُر شد به آسمان پاشيد و گفت: اين حادثه كه بر من نازل شده است چون در مقابل ديدگان خداست، بسيار سهل و ناچيز است. و يك قطره از آن خون بر زمين نريخت.و براي بار دوّم دست خود را زير خون گرفت؛ و چون پُر شد، با آن سر و صورت و محاسن شريف را متلطّخ و خون آلوده نموده و گفت: با همين حال باقي خواهم بود تا خدا و جدّم رسول خدا را ديدار كنم. و آنقدر خون از بدن مباركش رفته بود كه قدرت و رَمقي در تن نمانده بود. نشست بر روي زمين و با مشقّت سر خود را بلند نگاه ميداشت، كه در اين حال مالك بن بُسْر آمده و او را دشنام داد و با شمشير بر سر آن حضرت زد.
و بُرْنُس (يعني كلاه بلندي كه بر سر آن حضرت بود) پر از خون شد. حضرت برنس را انداخت و روي قَلَنْسُوَه كه كلاه عادي بود عِمامه بست. و بعضي گفتهاند: دستمالي بست. كه زُرعه بن شَريك بر كتف چپ آن حضرت ضربتي وارد ساخت. و حصين بر حلقوم آن حضرت تيري زد. و ديگري بر گردن مبارك ضربهاي وارد ساخت. و سِنانِ بن أنَس با نيزه در تَرقُوهاش زد، و پس از آن بر سينه آن حضرت زد. و سپس در گلوي آن حضرت تيري فرو برد؛ و صالح ابن وَهب در پهلويش تيري وارد كرد.
هِلال بن نافع ميگويد: من در نزديكي حسين ايستاده بودم كه او جان ميداد؛ سوگند به خدا كه من در تمام مدّت عمرم، هيچ كشتهاي نديدم كه تمام پيكرش بخون خود آلوده باشد و چون حسين صورتش نيكو و چهرهاش نوراني باشد. به خدا سوگند لَمَعات نور چهره او مرا از تفكّر در كشتن او باز ميداشت!
و در آن حالتهاي سخت و شدّت، چشمان خود را به آسمان بلند نموده، و در دعا به درگاه حضرت ربّ ذوالجلال عرض ميكرد: صَبْرًا عَلَي قَضَآئِكَ يَا رَبِّ! لاَ إلَهَ سِوَاكَ، يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ!«شكيبا هستم بر تقديرات و بر فرمان جاري تو اي پروردگار من! معبودي جز تو نيست، اي پناه پناهآورندگان!» از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت است كه اسب آن حضرت با صداي بلند شيهه ميكشيد، و پيشاني خود را به خون حضرت آلوده مينمود؛ و ميبوئيد؛ و ميگفت: الظَّلِيمَه! الظَّلِيمَه! مِنْ أُمَّه قَتَلَتِ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّهَا. «فرياد رس! فرياد رس! از امّتي كه پسر دختر پيغمبر خود را كشتند.» و متوجّه خيام حَرَم شد.اُمّ كلثوم ندا در داد: وَا مُحَمَّدَاهْ، وَا أَبَتَاهْ، وَا عَلِيَّاهْ، وَا جَعْفَرَاهْ، وَا حَمْزَتَاهْ! اين حسين است كه در بيابان خشك كربلا بر روي زمين افتاده است. زينب ندا در داد: وَا أخَاهْ، وَا سَيِّدَاهْ، وَا أَهْلَ بَيْتَاهْ! لَيْتَ السَّمَآءَ أَطْبَقَتْ عَلي الاْرْضِ، وَلَيْتَ الْجِبَالَ تَدَكْدَكَتْ عَلَي السَّهْلِ. «اي كاش آسمان بر زمين ميچسبيد، و اي كاش كوهها خُرد ميشد و بيابانها را پر ميكرد.» و به نزد برادرش آمد، و ديد كه عمر بن سعد با جمعي از يارانش به حضرت نزديك شدهاند؛ و برادرش حسين در حال جان دادن است. فَصَاحَتْ:اي عُمَرُ! أَ يُقْتَلُ أَبُو عَبْدِ اللَهِ وَأَنْتَ تَنْظُرُ إلَيْهِ؟ «فرياد برداشت: اي عمر بن سعد!اي أباعبدالله را ميكشند و تو به او نگاه ميكني؟» عمر صورت خود را برگردانيد و اشكهايش بر روي ريشش جاري بود. زينب فرياد برداشت: وَيْحَكُمْ! أَمَا فِيكُمْ مُسْلِمٌ؟! «اي واي بر شما!اي در بين شما يك نفر مسلمان نيست؟!» هيچكس جواب او را نداد.عمر بن سعد فرياد زد: پياده شويد و حسين را راحت كنيد! شمر مبادرت كرد، و با پايش به آن حضرت زد، و روي سينهاش نشست. و با شمشير دوازده ضربه بر آن حضرت زد. و محاسن مقدّسش را گرفت، و سر مقدّسش را جدا كرد...
برگرفته ازکتاب لمعات الحسین به قلم علامه تهرانی |
|
|
| |
|
تریپ ملت انقلابی (بهمن57) |
|
مردها ظاهرشان اين طوري بود:
موي به هم ريخته و نامرتب. موي بعضي ها خيلي بلند بود. گاهي دو سه ماه مي گذشت و وقت نمي كردند مو كوتاه كنند. البته موي بلند، مد هم بود.
سبيل خيلي زياد، ريش تنبلي و ته ريش. ماهي يك بار بين دويدن ها فرصت مي شد سر و دستي به ريششان بكشند. كسي تو قيد و بند قيافه اش نبود.
كلاه پشمي و كاموايي قهوه اي كه تا روي گوش ها مي آمد.
عينك دسته كائوچويي با فريم بزرگ.
لباس راحت و سبك كه امكان بدو بدو و اين ور آن ور پريدن آدم را نگيرد.
اوركت بلند و گرم با جيب هاي بزرگ.
پيرهن مردانة ساده يا چهارخانه كه مي انداختند رو شلوارشان.
شلوارها گشاد بود. شلوار با پارچة چهارخانه هم مي پوشيدند. جين خيلي كم بود.
كمربند براي بعضي ها خيلي بي ربط به نظر مي آمد.
كيف و كلاسور، قرتي بازي بود. كتاب ها را يا زير بغل مي زدند يا حداكثر تو نايلون پلاستيكي هاي بي رنگ معمولي مي گذاشتند.
پوتين و چكمه هاي ملي و بِلا كه از بس گلي بود، رنگ اصلي اش معلوم نبود. واكس تقريبا چيزي فراموش شده بود.
زن ها ظاهرشان اين طوري بود:
چادر مشكي ها، ساده بود، بي گل و بوته، و ته رنگش بيشتر به سبز مي زد. جلوي چادر را تا نزديك دست ها مي دوختند كه وقت شعار يا كارهاي ديگر، چادر رها نشود و تو دست و پاي آدم گير نكند.
روسري، يا كوتاه و كوچك بود كه با يك گره فسقلي زير چانه بسته مي شد يا بزرگ و بلند كه تا وسط هاي شانه مي آمد و با گيره و كليپس بسته مي شد. گاهي هم گره پهن و بزرگي مي خورد. يا بدون رنگ و طرح يا با گل هاي خيلي ريز.
بعضي ها هم بودند كه روسري نداشتند. موي آن ها فرقي با مردها نداشت. ساده و كوتاه و شانه نكرده.
مانتوها بيشتر چهارخانه بود. رنگ هاي چرك تاب. اكثرا طوسي و قهوه اي. گشاد و تا سر زانو. مدل باراني ساده را داشت و تا پايين، دگمه هاي درشت معمولي مي خورد. در درزهاي پهلو، جيب هاي بزرگ داشت كه توي آن ها همه جور خرت و پرت لازم براي مبارزات روزمره پيدا مي شد.
آن هايي كه تونيك مي پوشيدند يا بلوز، تونيك هايشان تا بالاي زانو مي آمد. از جنس پارچة كلفت و گرم و بدون نقش و نگار.
هر جور آرايش و بند انداختن صورت، كار احمقانه اي بود. وقت تلف كردن محسوب مي شد. اصولا آينه چيز بي مصرفي بود.
كيف هاي بزرگ با بندهاي بلند. كيف ها تا بالاي زانو مي آمدند و تويشان همه چي پيدا مي شد.
شلوارها فرقي با شلوار مردانه نداشت. فقط سايزش كوچك تر بود. بيشتر مشكي و طوسي.
جوراب هاي مشكي نايلوني يا رنگي پشمي. چند تا روي هم مي پوشيدند.
كفش كتاني سفيد با بندهاي قبلا سفيد چرك مرده. چكمه هاي ملي يا بِلاي ساده.
فاطمه عبدلی.سبک زندگی (همشهری جوان) |
|
|
| |
|
pour toi ô mon Houssein |
Toutes les larmes du monde

"Je verse cette larme, pour toi ô mon Houssein,
qui a donné ta vie, et celle de tes enfants,
ton sang qui a coulé, pour former nos sillons,
ta voix qui s’est levée, pour réveiller les hommes,
mais toutes les larmes du monde, toutes les larmes du monde,
pourront-elles à jamais, effacer nos chagrins.
Et j’aimerais te dire, te dire ô mon Houssein,
Ce peuple qui devait naître, pour pleurer sur ton nom,
Ce peuple de croyants, que tu voulais sauver,
Ce peuple est vivant, il n’a pas oublié,
Qu’un matin son héros, n’a pas tremblé devant,
Devant la cruauté de ceux qui ont voulu,
Changer sa religion, et celle de ces aïeux,
Changer tous les préceptes et la faire disparaître,
Remplacer les prières, par des plaisirs futiles,
Ces armées de tyrans, tu les a affrontés,
Et puis, tu es tombé, comme tombent les martyrs,
Tes yeux se sont fermés, tes yeux se sont fermés,
Et le vent a porté, ton nom jusqu’à mon cœur,
Et depuis chaque jour, chaque jour est Ashoura,
Chaque terre est Karbala, Ashoura, Karbala,
Ces mots rythment ma vie, et éclairent mon chemin,
Ces mots guident mes pas, et font que chaque jour,
Je me sens près de toi, je me sens près de toi..." |
|
|
| |
|
انقلاب كبير |
|
نويسنده: اميرحسين كبيرى
انقلاب ۱۷۸۹ طليعه جامعه سرمايه دارى بورژوايى مدرن در تاريخ فرانسه بود. شاخصه اصلى اين انقلاب، استقرار موفقيت آميز وحدت ملى از طريق سقوط رژيم ارباب رعيتى بود. به گفته توكويل هدف اصلى انقلاب عبارت بو د از محو آخرين بقاياى قرون وسطى. انقلاب فرانسه نخستين انقلابى نبود كه بورژوازى از آن منتفع مى شد، پيش از آن در سده شانزدهم انقلاب هلند، در سده هفدهم دو انقلاب انگلستان و در سده هجدهم انقلاب آمريكا راه را نشان داده بودند. در پايان سده هجدهم بخش اعظم اروپا از جمله فرانسه تحت رژيمى بود كه از نظر اجتماعى؛ امتيازات اشرافى و از نظرگاه سياسى ويژگى آن استبداد بر پايه حق الهى سلطنت بود. در كشورهاى اروپاى مركزى و شرقى، بورژوازى چنان رشدى نكرده بود كه بتواند نفوذ چندانى داشته باشد. اكتشافات جغرافيايى سده هاى پانزدهم و شانزدهم، بهره كشى از مستعمرات و جابه جا شدن داد و ستدهاى دريايى به سوى غرب همه و همه به عقب ماندگى شرايط اجتماعى و اقتصادى اين كشورها كمك كرده بود اگرچه انقلاب ۱۶۴۰ انگلستان اقدامى در جهت متروك كردن شيوه حكومت استبدادى بود اما استقرار آزادى سياسى در انگلستان به هيچ وجه ضربه اى خردكننده بر مبانى سلسله مراتب اجتماعى مبتنى بر ثروت وارد نياورد. شالوده آزادى هاى انگليسى را رسوم و سنن شكل داده بودند نه تتبعات فلسفى. برك در كتاب «انديشه هايى درباره انقلاب فرانسه» كه به سال ۱۷۹۰ منتشر شد نوشت: از زمان صدور منشور كبير تا اعلاميه حقوق مشى هميشگى قانون اساسى، اعلام و بيان آزادى هاى ما بوده است، آزادى هايى كه از نياكان خود به ارث برده ايم و بايد براى اخلاف خود به جاى گذاريم. (گائتانا موسكا، تاريخ عقايد و مكاتب سياسى، ت: حسين شهيدزاده، انتشارات مرواريد، ص ۱۲۵ ) با اين وصف عيان مى شود كه قانون اساسى بريتانيا، حقوق بريتانيايى ها را به رسميت مى شناخت نه حقوق بشر را و آزادى هاى انگليسى خصلتى جهانى نداشت. در انقلاب ۱۷۷۹ آمريكا نيز اصولى كه براى نيل بدان منازعاتى صورت گرفته بود؛ آزادى و برابرى را كاملاً به رسميت نمى شناخت. سياهان همچنان برده ماندند و تساوى حقوق سفيدپوستان نيز در واقع به هيچ وجه سلسله مراتب اجتماعى مبتنى بر ثروت را به مخاطره نينداخت، در ضمن در نخستين قوانين اساسى آنها اصل شرط دارايى براى حق رأى دادن ملحوظ شده بود. انقلابات آمريكا و انگلستان، نمونه هاى انقلاباتى هستند كه از تفوق و برترى ثروت در زير پوشش «آزادى هاى بورژوايى» دفاع مى كنند. انقلاب فرانسه برجسته ترين انقلاب بورژوايى بوده است و به سبب ماهيت دراماتيك مبارزه طبقاتى خود تمامى انقلابات پيشين را تحت الشعاع قرار داده است. اين ويژگى ها مدلول سرسختى اشرافيت كه سخت به امتيازات فئودالى چسبيده بود و با دادن هر نوع امتيازى مخالف بود از يكسو و مخالفت پرشور توده هاى مردم با هر نوع امتياز يا تمايز طبقاتى از سوى ديگر، بود. اساساً بورژوازى خواهان سقوط كامل اشرافيت نبود بلكه امتناع اشرافيت از سازش و خطرات ضد انقلاب بود كه بورژوازى را به انهدام نظم كهن ناگزير ساخت. ادامه مطلب |
|
|
| |
|
Le pont de soleil |
|
شهر «ردينگ» در كاليفرنياي شمالي در آمريكا تا مدتي پيش كاملاً دورافتاده بود و توجه هيچ كس را به خود جلب نميكرد. مسافران آن را صرفاً يكي از شهرهاي بين مسير ميشناختند. اما با ساخت يك پل عابر از فولاد، گرانيت و شيشه كه معمار اسپانيايي «سانتياگو كالاتراوا» طراحي كرده، «ردينگ» در آستانه تغييرات مهمي قرار گرفته و به تدريج به يكي از مراكز جلب توجه مردم در كاليفرنيا تبديل ميشود.
«پل ساعت خورشيدي» بر روي رودخانه « ساكرامنتو» قسمت شمال و جنوب پارك اكتشافي « ترتلبي» را به هم متصل ميكند. اين پل عابر كه روز چهارم جولاي ـ 14 تيرـ افتتاح شد، نمادي از خلاقيت است.

«پل ساعت خورشيدي» هم يك اثر هنري و هم يك شگفتي فني است. پل از جنس فولاد، شيشه و گرانيت، حس بيوزني القا ميكند و سطح شفاف و ضد لغزش عرشه، چشمانداز ديدني در شب به وجود ميآورد. سايه دكل مايل 66 متري پل در طول روز بر ميدان عمومي شمالي در ورودي پل، زمان را مشخص ميكند. اين ميدان به سمت رودخانه امتداد پيدا ميكند تا محلي براي نشستن بازديدكنندگان بر لبه آب به وجود آورد.
طول پل 213 متر، عرض عرشه 7 متر و وزن كلي آن هزار و 451 تن است. دكل با زاويه 42 درجه نسبت به افق از 526 تن فولاد ساخته شده است. عرشه شفاف پل از 180 تن شيشه و گرانيت ساخته شده و با 14 كابل از جنس فولاد گالوانيزه به طول كلي 1310 متر مهار ميشود. سازه پل با خرپاي فولادي تثبيت ميشود و بر روي پي از 104 تن فولاد 1282 متر مكعب بتن تكيه كرده است.
قسمت عمده وزن پل به يك ياتاقان غلتان به قطر 35 سانتيمتر منتقل ميشود كه زير پايه دكل و در كاسهاي كه به پي چسبيده قرار دارد. دكل به صورت توخالي ساخته شده و عرض قاعده آن از 32 متر در پايين به 152 سانتيمتر در بالا كاهش پيدا ميكند. پي بتني پل، ميدان كوچكي زير پاي دكل به وجود ميآورد كه از آن نماهاي بينظيري از درون دكل مشخص است. ديوارهاي بتني ميدان و سطح دكل با 600 هزار كاشي شكسته سفيد اسپانيايي ـ سمبل طراحي «كالاتراوا» ـ پوشانده شده است. سطح عرشه نيز از 2 هزار و 240 پانل شيشهاي ضد لغزش تشكيل شده كه در كانادا ساخته شد. ساخت و برپايي كابلها پل بر عهده شركت «باكلنداندتيلور» انگليس بوده است.
هزينه ساخت پل 23 ميليون دلار بوده است كه اكثر آن توسط بنياد خيريه «مك كانل» تأمين شده است. «كالاتراوا» در سال 1996 به پروژه پيوست و ساخت طرح او بيش از 7 سال طول كشيد.
مهمترين نكات مورد نظر در طراحي پل، دستنخورده نگاه داشتن طبيعت اطراف رودخانه بوده است. رودخانه «ساكرامنتو» يكي از معدود مراكز تخمريزي ماهي قزلآلا در آمريكا است و «كالاتراوا» مصمم بود هيچ تغييري در آن به وجود نياورد. به همين دليل، پل هيچ پايهاي در آب ندارد. از طرف ديگر، سطح عرشه نيز از شيشه پوشيده شده است تا از ايجاد سايه بر آب و كاهش دماي آب جلوگيري شود.
بسياري از هواداران پل اميدوارند پل «ساعت خورشيدي» كالاتراوا به دومين پل مهم در ايالت كاليفرنيا تبديل شود، اما «كالاتراوا» خود ميگويد: «پل من تنها جرقهاي از «گلدن گيت» است. «گلدن گيت» عظيمترين پلي است كه تا كنون ساخته شده است.»
او همچنين ميگويد: «شهر «ردينگ»، بنياد «مك كانل» و پارك «ترتل بي» همه در نظر داشتند كه اين پل تنها يك گذرگاه نباشد، بلكه نحوه نگاه مردم و شدت تقدير آنها از اين محيط زيبا و حساس را نيز افزايش دهد. اين نظر، من را وادار كرد پلي طراحي كنم كه به طرز استثنايي سبك و شفاف باشد و مردم را تشويق كند در كنار رودخانه بمانند و به آب و آسمان نگاه كنند». |
|
|
| |
|
...À toi Karbala |
|
Karbala… Terre comme toi, aucune ne sera Tragédie, comme toi, l’humanité ne vivra Souffrance, comme toi, personne ne sentira Regrets, comme toi, nul autre n’aura… Karbala… Jeunesse, comme la tienne, aucune ne sera Amitié, comme la tienne, plus forte n’existera Femmes comme les tiennes, l’islam n’aura Élite, comme la tienne, sur terre ne se formera…
Karbala… Martyres comme les tiens, le monde ne verra Foi, comme la tienne, nul autre n’exaltera Bravoure, comme la tienne, l’homme ne montrera Sacrifices, comme les tiens, l’humanité ne fera… Karbala… Tyrannie, comme la tienne, nul n’exercera Oppression, comme la tienne, nul ne subira Atrocité, comme la tienne, nul n’exécutera Peine, comme la tienne, nul ne ressentira… |
|
|
| |
|
عشق عليه السلام... |
|
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتي حَلَّتْ بِفِنائِكَ عَلَيْكَ مِنّي سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ
Que la paix soit sur toi, ô Abâ Abdillâh, ainsi que sur les âmes qui demeurent en ton seuil. Sur toi, de ma part, le salâm d’Allah pour toujours tant que j’existe et que durent la nuit et le jour .
وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّي لِزِيارَتِكُمْ،
Qu’Allah ne fasse pas que ce soit mon dernier engagement à vous rendre visite .
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
Que la paix soit sur al-Husayn, sur Ali fils d’al-Husayn, sur les enfants d’al-Husayn et sur les compagnons d’al-Husayn . |
|
|
| |
|
عکسهای داغ از انقلاب اسلامي ايران |
|
عكسهاي آن روزها را كه نگاه ميكني گاهي از « مثنوي هفتاد من كاغذ» هم گوياتر است، چرا كه لحظههايي را باز مينماياند كه با لحظههاي ديگر فرق دارد. عكس، شكار لحظههاست. صياد گاهي فارغالبال و بي هيچ اضطرابي در پي صيد ميرود و يا در كمين آن مينشيند. لحظههايي هم هست كه صياد، خود، صيدِ شكار ميشود. اين بستگي به لحظهاي دارد كه قرار است ثبت شود، لحظهاي متراكم كه به سبب ارزشمندي، آن را ميتوان قطعهاي از تاريخ دانست.
« فن» عكاسي « هنر» است و عكاس از چنين پنجرهاي به جهان مينگرد. وقتي موضوعِ « هنر»، « مردم» باشد، مرزهاي فاصله فرو ميريزد. در كار عكسهاي آن روزها، تنها خبرنگاران ايراني دل به دريا نسپرده بودند، عكاسان امريكايي و اروپايي نيز از نزديك دستي بر آتش داشتند. گابريل دوگال عكاس فرانسوي زخم گلوله برداشت، و جو الكس موريس روزنامهنگار امريكايي در آتش آن لحظهها سوخت و...
زماني كه ژنرالها در پادگان لويزان براي كودتا جلسه اضطراري داشتند هيچ كس فكر نميكرد يك روز ديگر تا پايانشان مانده باشد. سپهبد عبدالعلي بدرهاي در كابوسهايش هم نميديد كه نه در ميدان نبرد، كه در همين شهر تهران در كمند مردم اسير شود؛ نه ياراي شليك گلولهاي داشته باشد نه ياراي گريز، ژنرال آن هم در تانك هرگز چنين تحقير نشده بود.
كابوس ژنرالها از آنجا شروع شد كه « صحنه نبرد» را با « گستره شهر» يكي دانستند و « دشمن» را با « مردم».
عكسهاي آن روزها را كه نگاه ميكني بوي گل و گلوله مشامت را پر ميكند.
|

|

|
|
2845-7ع
عبور كاميونهاي حامل مأمورين حكومت نظامي از خيابان شاهرضا (انقلاب اسلامي) تهران |
1197- 8ع
استقرار مأمورين حكومت نظامي در مقابل دانشگاه تهران در روز 13 ابان 1357 (روز دانشآموز) |
|

|

|
|
2813- 7ع
به آتش كشيدن ماشين آب پاش شهرباني در ميدان توپخانه (امام خميني) |
3146- 7ع
شادماني مردم تهران در روز فرار محمدرضا پهلوي از ايران |
|

|

|
|
2989- 7ع
پايين كشيدن مجسمه محمدرضا پهلوي در محوطه يكي از ادارات دولتي |
2836-7ع
اعلام همبستگي نظاميان با مردم در آستانه انقلاب |
|

|

|
|
3145-7ع
سخنراني امام خميني در بهشت زهرا در روز بازگشت به ايران- 10/11/1357
از راست: محمد مفتح، امام خميني، علياكبر ناطق نوري، محمدرضا طالقاني |
2869-7ع
تصرف نفربر نظامي به وسيله مردم در يكي از روزهاي 22 و 21 بهمن سال 1357 |
|

|

|
|
3148-7ع
متوقف كردن تانك حامل عبدالعلي بدرهاي (فرمانده گارد جاويدان) توسط مردم در روزهاي 22 و21 بهمن سال 1357 در ميدان فوزيه (امام حسين) تهران |
2834-7ع
تصرف پادگان عشرتآباد (وليعصر) تهران در روز 22 بهمن سال 1357 |
|

|

|
|
186-141ق
ديدار امام خميني با مردم در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي در مدرسه رفاه واقع در خيابان ايران – تهران
از راست :2. آيتالله عبدالرحيم رباني شيرازي 3. امام خميني 4. فضلالله محلاتي |
2933-7ع
ديدار امام خميني با مردم در روزهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي در قم |
|

|

|
|
2870-7ع
سنگربندي خيابانهاي تهران در روزهاي انقلاب |
3065-7ع
تنفيذ فرمان نخستوزيري مهندس مهدي بازرگان توسط امام خميني با حضور حجهالاسلام علي اكبر هاشمي رفسنجاني. |
|

|

|
|
61-418م
يكي از شعب اخذ رأي در روز 12 فروردين 1358 (روز رفراندم جمهوري اسلامي) |
7-418م
محاكمه اميرعباس هويدا در دادگاه انقلاب اسلامي |
|

|
|
22-418 م
محاكمه تهراني و ديگر عوامل مؤثر و شكنجهگر ساواك در دادگاه انقلاب اسلامي | |
|
|
| |
|
Hussayn, à travers de brefs témoignages |
|
Hussayn: un être purifié, donc infaillible
"Le Prophète venait chaque matin à la porte de Ali, Fatima al-Hassan et al-Hussayn, et, tenant les deux poteaux (de la porte), il s'écriait trois fois "A la prière, à la prière, à la prière", et de réciter ce verset coranique: "Ô vous les Gens de la Maison (Ahl al-Bayt): Dieu veut éloigner de vous la souillure et vous purifier totalement". (Coran, XXXIII, 33)
Le Maître de la Jeunesse du Paradis
"Le Prophète a dit: al-Hassan et al-Hussayn sont les deux maîtres de la jeunesse du Paradis ".

"Al-Hussayn Ibn Ali entra un jour dans la mosquée. Jâbir Ibn Abdullah dit alors: "Celui qui aimerait voir le maître de la jeunesse du Paradis, qu'il regarde celui-ci (al-Hussayn). C'est ce que j'ai entendu du Prophète".
Le Prophète: le premier à pleurer du martyre d'al-Hussayn
"Un jour, en entrant chez le Messager de Dieu, j'ai vu que ses yeux débordaient de larmes. Aussi lui demandai-je: - Qu'est-ce qui te fait pleurer Ô Messager de Dieu? -L An e Gabriel, dit-il, vient de me quitter. I1 m'a informé qu'al-Hussayn serait tué près de l'Euphrate. Et me demandant, "veux-tu sentir la terre où il sera tué"?, il tendit sa main, ramassa une poignée de terre et me la donna. Je n'ai pu alors empêcher mes yeux de déborder de larmes".
Les larmes d'al-Hussayn fendaient le cœur du Prophète
Lorsque le Prophète entendait al-Hassan ou al-Hussayn pleurer, il disait à sa fille Fatima :
- Pourquoi cet enfant pleure-t-il? Ne sais-tu pas que ses pleurs me font mal?
Le Prophète et al-Hussayn: Deux êtres d'une même essence
"Le Prophète dit: "Hussayn fait partie de moi et je fais partie de Hussyan. Dieu aime qui aime al-Hussayn. Al-Hussayn est un saint (sibt) parmi les saints".
Soutenir al-Hussayn est un devoir
"Mon fils c'est-à-dire al-Hussayn - sera assassiné sur une terre dénommé Karbalâ'. Quiconque l'y verra, qu'il le soutienne ".
Al-Hussayn: critère de la fidélité au Prophète
"Le Prophète, (P) regardant al-Hassan, al-Hussayn et Fatima (leur mère), dit: Je serai en guerre contre quiconque aura été en guerre contre vous et en paix avec quiconque aura été en paix avec vous".
"Le Prophète étreignait al-Hassan et al-Hussayn en disant: Mon Dieu, je les aime. Aime-les donc"!
"Le Prophète a dit: "Celui qui aime al-Hassan et al-Hussayn, m'aura aimé, et celui qui les déteste m'aura détesté".
Un Symbole Universel
C'est cette tendresse dont a fait preuve le Prophète à l'égard d'al-Hussayn, qui a élevé ce dernier au rang de ces personnages exemplaires dont les nations et les peuples font le symbole de 1'amour et de la fierté, ou celui de la douleur et du sacrifice, et qui deviennent, de ce fait, les bien-aimés de tout un chacun l'objet de sympathie et de tendresse de tout le monde comme si l'on était lié à eux par un lien d'amour et de parenté ".
Un courage inégalable
Il n'y a pas dans le genre humain un seul exemple de courage qui puisse équivaloir au courage de cœur dont a fait preuve l'Imam al-Hussayn à Karbalâ .
Un martyr sans égal
Il n'y a dans le monde aucune famille qui ait engendré autant de martyrs, aussi puissants et réputés qu'en a engendré la famille d'al-Hussayn. Rappelons simplement qu'al-Hussayn est unique dans l'histoire de ce monde à avoir été à la fois martyr, fils de martyr, (frère de martyr) et père d'une lignée de martyrs qui se sont succédés à travers plusieurs centaines d'années .
Une fierté sans égale
Hussayn a acquis une fierté sans égale dans l'histoire de l'humanité, ancienne et moderne, arabe et non arabe .
Le Bon Droit Evident
Il est difficile de concevoir un conflit dans lequel le bon droit et la vertu de l'un des deux protagonistes puissent être aussi évidents et aussi incontestables que le furent le bon droit et la vertu d'al-Hussayn dans le conflit qui l'opposait à Yazid .
Personne ne peut rester indifférent à l'assassinat d'al-Hussayn
" Tout musulman devrait se sentir affligé par l'assassinat d'al-Hussayn; car il fait partie des plus nobles des Musulmans et des plus savants des Compagnons, et il est le fils de la meilleure fille du Prophète. En outre, il était un serviteur pieux, courageux et sublime". ادامه مطلب |
|
|
| |
|
تاريخ لاييسيته در فرانسه |
|
يكصد سال پيش در تاريخ نهم سپتامبر سال 1905 ميلادي نمايندگان مجلس ملي فرانسه قانوني را به تصويب رساندند كه به موجب آن اصل «جداسازي دولت از كليسا» و به بيان ديگر «لاييسيته» در اين كشور به تصويب رسيد.اين قانون بزودي به يكي از اصول اصلي و شناخته شده در جمهوري فرانسه تبديل شد كه سايه آن پس از يك قرن همچنان براين كشور سنگيني مي كند.بسياري از قوانين مهم مدني و حقوقي فرانسه با عنايت به اين اصل تدوين يافته و تعامل با اقليت هاي پرشمار ديني به ويژه مسلمانان با توجيه و تفسير لاييسيته صورت مي گيرد.
يكصد سال پيش «آريستيد بريان» نماينده سوسياليست پارلمان فرانسه كه طراح اصلي لايحه جداسازي دولت از كليسا بود، در سخناني خطاب به نمايندگان اين كشور گفت: «تصويب اين لايحه به اختلافات مذهبي و تضادهاي عميق در جامعه پايان خواهد داد، جمهوري به عقايد مذهبي شهروندان كشور احترام مي گذارد و هيچ تمايز مذهبي در فرانسه وجود نخواهد داشت.»
اين لايحه با وجود بحث هاي فراوان و گسترده در ميان نمايندگان پارلمان، شخصيت هاي اجتماعي و سياسي فرانسه و مخالفت شديد واتيكان سرانجام با 223رأي موافق، 179رأي مخالف و 103رأي ممتنع به تصويب رسيد و به تسلط سياسي يك هزار ساله كليساي كاتوليك در اين كشور پايان داد.با اين همه اگر طراحان اصل لاييسيته در سال 1905 ميلادي مقابله با مداخله كليساي كاتوليك را در برابر جمهوري خواهان فرانسوي مدنظر داشتند، هواداران اين قانون در جامعه امروز فرانسه از آن به عنوان ركن جمهوري نام مي برند.دولت فرانسه اكنون در برخي از مهمترين مسايل اجتماعي چون تعامل با مسلمانان و طرح ممنوعيت حجاب اسلامي به اين اصل متوسل مي شود و عمل بدان را تضمين كننده حيات فرانسه مدرن مي داند.با اين همه شماري از شخصيت هاي سياسي و اجتماعي فرانسه از جمله «نيكولاساكوزي» وزير كشور با عنايت به دگرگون شدن شرايط اجتماعي در طول يك قرن گذشته، برخي اصلاحات در قانون 1905 جدايي دولت از كليسا را پيشنهاد كرده اند كه اين امر با واكنش منفي رئيس جمهوري، نخست وزير و اكثريت دولتمردان فرانسه روبرو شده است.
هواداران لاييسيته بر اين نكته تأكيد دارند كه هيچ نيازي به ارايه تفسير و يا تغيير جديدي در اصل اساسي جمهوري فرانسه نيست. اين گروه از دولتمردان فرانسه همچنان بر مخالفت با دخالت مذهب در سياست در كشورشان تأكيد دارند.
«ژان پي ير رافرن» نخست وزير پيشين فرانسه روز گذشته در پيامي به مناسبت يكصدمين سالگرد تصويب اصل لاييسيته در مجلس ملي اين كشور خاطر نشان كرد:"اين اصل تعارضي با اعتقادات مذهبي شهروندان كشور ندارد."
وي در تلاش براي ارايه تصوير هر چه مثبت تري از لاييسيته در ذهن شهروندان فرانسه افزود: اين اصل يكي از اركان جمهوري فرانسه است و تمايز مذهبي ميان شهروندان را نفي مي كند.پس از گذشت يك قرن از تصويب قانون جدايي دولت از كليسا در مجلس ملي فرانسه، نگاهي به پيشينه آن، زمينه هاي شكل گيري و بروز طرح در ميان جمهوري خواهان فرانسه و ضديت و تعارض كليسا با آنان، مي تواند شناخت دقيق تري از تحولات پيشين و زيربناي فكري و اجتماعي امروز اين كشور در خصوص يكي از اركان مهم جمهوري فرانسه ارايه كند.امروزه برخي از گروه ها و نهادهاي اجتماعي فرانسه و شهرداري هاي شهرهاي مختلف اين كشور مراسمي را در بزرگداشت يكصدمين سالگرد تصويب قانون لاييسيته در سال 1905 برگزارمي كنند و همزمان برخي ديگر از شخصيت ها و نهادهاي كشور از ضرورت بازنگري و ايجاد اصلاحات در اين قانون سخن مي گويند.
ادامه مطلب |
|
|
| |
|
اي مادر صبور... |
|
O mère patiente...
Pourquoi donc ont-ils touché
A ta chaire, ton bien-aimé ?
L’heureux martyr que voilà
Emane en effet de toi
Suivant les échos de ton cœur
T’écoutant parler toute en pleurs
Il s’était dirigé avec gaieté
Nullement effrayé la mort de rencontrer
Etant donné que le martyre il voulait toucher
O mère patiente, ô mère de martyr
Combien tu aurais aimé l’avoir près de toi
Combien tu aurais souhaité le voir revenir
Un matin, une après-midi ou un soir de ce mois
Pourtant tu sais que tu devras endurer
Endurer avant de le retrouver
En sachant que son devoir il a exécuté. |
|
|
| |
|
|