تبليغاتX
رویای یک فرانسوی
رویای یک فرانسوی

حدیث نفس هایي از دنیای ادبیات فرانسه‘ فلسفه‘ اخلاق و گزیده هایی از دفتر خاطراتم با عنوان "نبش قبر"


درخت بلورین انقلاب

هوا طوفانی است و من، در مقابل « درختی » تناور ایستاده ام. درختی که گویا از بلور و الماس ناب است. درختی که انگار به جای نم آب، ذرات نور از سلولهای آن با لا می رود. عجب جذبه ای از شاخ و برگ و تنه این درخت بر می جوشد و مرا به تماشای هر چه بیشتر خود فرا می خواند.
نگاهم را از تنه اصلی درخت، به سمت سرشاخه های آن می دوانم. چرا بعضی از شاخه های این درخت را شکسته اند؟ چرا به ضرب تبر، جای جای آن را زخمی کرده اند؟
بر یک بلندی ایستاده ام و به گذشته های نچندان دور می نگرم.
در هوایی طوفانی، جمعیت کثیری از مردمان سپیدپوش، به اشاره باغبانی پیر، نهال کوچکی را در زمین غرس می کنند. اما نه، ریشه های این درخت بلورین، اگر چه در زمین است، اما انگار تارهای آن از وسعت زمین به در رفته است و با تاریخ آمیخته است. انگار این نهال کوچک، نه از آب، که از نور تغذیه می کند. آن سوتر، مردمانی سیاهپوش را می بینم که به ضرب فهم سپیدپوشان، متواری می شوند. گوئیا سپیدپوشان، با هزار زحمت، این نهال بلورین را از چنگ سیاهپوشان به در آورده اند و حالا، در گوشه ای از زمین و زمان، آن را می کارند. نهال کوچک، به سرعت رشد می کند. با همه ریز نقشی یش، سایه و ثمر بسیار دارد. مردمان خسته روزگار، به زیر سایه آن پناه می آورند و از ثمرش بهره می بردند. هوا طوفانی است. سیاهپوشان، هراز گاه برای بیرون کشیدن این نهال کوچک، به آب و آتش می زنند.
عده ای را اجیر می کنند. نمی شود. دست به کار می شوند و با تجهیزات مجهز خود در صحرای طبس فرود می آیند. اما با تازیانه ذرات شن، عقب می نشینند. سپیدپوشان با خیال تخت، به ثمر چینی از نهال بلورین می پردازند و در این ثمربخشی دست روی هم بلند می کنند. سیاهپوشان فرصت را غنیمت می شمردند و به تحریک قداره بندی که در همان همسایگی ست، می پردازند؛ این که: تو برای خودت یک ابر قدرتی! همه باید از تو حساب ببرند. به بازویت نگاه کن! چرا باید این سپیدپوشان و نهال کوچکشان مفری برای طرح تو باقی نگذارند؟ چرا باید همه چشمها به این نهال بلورین باشد؟ کار، کار توست. سه روزه می توانی از ریشه درش بیاوری! زور بازویت این را می گوید! نگاه کن! سپیدپوشان به جان هم افتاده اند. خلاصه، سیاهپوشان، قداره بند محل را به سمت نهال کوچک هل می دهند. اما ناگهان سپیدپوشان به غفلت خود واقف می شوند. موقتاً اختلافها را کنار می گذارند و برای مقابله با قداره بند محل، بسیج می شوند. نفوذی های سیاهپوشان به کارشکنی می پردازند. حالا سپیدپوشان برای محافظت از نهال بلورین، باید در دو جبهه مقاومت می کردند. یکی از مقابل، دیگری در داخل خانه. نفوذی ها بالاخره دست به اسلحه بردند و « ذات » خودشان را رو کردند. تا می توانستند از سپیدپوشان به زمین ریختند. اما انگار قطره خونی که از سپیدپوشان بر زمین می ریخت، هزار سپیدپوش مصمم متولد می شد و به مقابله می شتافت.
نهال بلورین در این گیرودار زخم برداشت. اما به سرعت به بازسازی و مرمت خود پرداخت. زخم کاری او از قداره بند و نوچه هایش نبود. نه. نهال بلورین این زخم ها را به هر شکلی که بود مداوا می کرد. زخم کاری او از سپیدپوشانی بود که برای میوه هایش ادعا داشتند. خود را در برپایی و طراوت و ثمر دهی نهال بلورین صاحب سهم و نقش می دانستند. اما هر طور که بود، سپیدپوشان، قداره بند محل و نوچه هایش را عقب زدند. از پا در آمدند اما نگذاشتند آسیبی به نهال بلورین برسد. علت اصلی پیروزی سپیدپوشان در اطاعت فراگیر از باغبان بود. این راه سیاه پوشان، خوب دریافته بودند. تا این که باغبان پیر از دنیا رفت. مردم، ریسمان صیانت از نهال بلورین را به باغبان دیگری سپردند.
حالا بیست سال از زمان غرس آن نهال بلورین گذشته است. آن نهال کوچک، حالا به درخت تناوری بدل شده است و ریشه ها و شاخ وبرگهایش از محدوده زمین و زمان به در رفته است. آدمهایی که افق نگاهشان زمینی است، فقط به قد و قواره ظاهری آن نگاه می کنند و در مقایسه با سایر درختها، اختلاف چندانی مشاهده نمی کنند. اما سپید پوشان باطن بین، می دانند که ریشه های این درخت، از کجا رطوبت می گیرد و چه نسلهایی به میوه های آن چشم دوخته اند. اما چرا بعضی از شاخه های این درخت را شکسته اند؟ می بینم باغبان جدید، در زیر پای این درخت، چاهی برای خود کنده است و شبها، دور از چشم دیگران، سر در درون آن می برد. نمی دانم او با چاه چه می گوید، اما وقتی سر بر می آورد، چشمانش را سرخ و متورم می بینم. او را می بینم که رو به سپیدپوشان فریاد بر می آورد: عزیزانم، ما باید از این درخت بلورین، همچون امانتی عظیم صیانت کنیم و آن را برای فرزندان و نسلهای پس از خود حفظ کنیم. شکستن شاخه های این درخت، به هر دلیل، گناه بزرگی است. نگاه کنید. ببیند از محل شکستگی شاخه ها خون بیرون زده است! نگاه کنید در پشت این تپه، پشت آن سنگ، در آن شیار، سیاهپوشان کمین کرده اند! مراقب باشید. سر زنده و سرافراز باشید و برای این تناوری این نهال، از تحمل هیچ زحمتی دریغ نورزید.
سخن باغبان را بسیاری می شنوند و اطاعت می کنند. اما در میان سپیدپوشان، آدمهای پراکنده ای را می بینم که به شیطنت سر می جنبانند. آه، بله، آنان راشناختم. همین ها هستند که شبانه و دور از چشم دیگران، شاخه های درخت بلورین را می شکنند.
حالا از همان بلندی، به آینده می نگرم. سرشاخه های پرطراوت درخت بلورین را می بینم که تا دور دست پیش رفته است. نسلهایی را می بینم که چشم به راه ثمر چینی از این درخت تناورند. آیا آیندگان را نصیبی از این درخت هست! سعی می کنم برای سؤال خود پاسخی پیدا کنم. به صورت مطمئن باغبان و دوستدارانش که می نگرم، به خودم اطمینان می دهم که بله حتماً هست!

شنبه 12 شهریور1384 |

 
مسجدجامع اصفهان

از آثار تاریخى بعد از ورود اسلام به ایران بوده كه در قرن چهارم هجرى بناگذارى شده و در دوره‏ هاى سلجوقیان، آل ‏مظفر و شاه‏ عباس اول بر ابعاد ان افزوده شده است، در جاى جاى مسجد، غیر از سبك هاى مختلف معمارى، انواع خطوط و نظم و نثر قابل ‏مشاهده است.

این‌ مسجد مجموعه‌ای‌ از ساختمان‌ها و آثار هنری‌ دوره‌های‌ بعد از اسلام‌ در ایران‌است‌. بخش‌های‌ جالب‌ توجه‌ این‌ مسجد عبارتند از:

صفه‌های‌ كوچك‌ سمت‌ راست‌ دالان‌ و رودی‌ همراه‌ با ستون‌های‌ مدور و گچ‌ بری‌های‌ زیبا كه‌ از آثار دوره ‌دیلمی‌ در قرن‌ چهارم‌ هجری‌ قمری‌ است - گنبد خواجه‌ نظام‌ الملك‌، وزیر ملكشاه‌ سلجوقی‌ كه‌ در سال‌های‌ 465 تا 485 ه. ق‌ ساخته‌ شده‌ است‌. چهل‌ستون‌ ضلع‌ غربی‌ این‌ گنبد در دوره‌ شاه‌ عباس‌ اول‌ به‌ ساختمان‌های‌ مسجد افزوده‌ شده‌ است‌ - چهل‌ ستون‌ كه‌ در سمت‌ چپ‌ دالان‌ ورودی‌ واقع‌ شده‌، از آثار دوره‌ پادشاهان‌ آل‌ مظفر است‌ - ساختمان‌ ایوان‌ جنوبی‌ مسجد از قرن‌ ششم‌ و تزئینات‌ داخل‌ و خارج‌ آن‌ از قرن‌ هشتم‌، نهم‌، دهم‌ و یازدهم‌هجری‌ قمری‌ است‌. دو مناره‌ این‌ ایوان‌ در عهد حسن‌ بیك‌ تركمان‌ افزوده‌ شده‌ و بانی‌ تعمیرات‌ و الحاقات‌ این‌مسجد «ابونصر حسن‌ عبادر» است - تزئینات‌ كاشی‌ كاری‌ اطراف‌ صحن‌ كه‌ از آثار دوره‌ حسن‌ بیك‌ تركمان‌ است‌ - ایوان‌ شرقی‌ مسجد باگچ‌ بری‌های‌ زیبا از آثار دوره‌ سلجوقی‌ است - صفه‌ عمر در شرق‌ این‌ ایوان‌ در دوره‌ قطب‌ الدین‌ محمود، شاه‌ آل‌ مظفر، به‌ وسیله‌ «مرتضی‌ بن‌ الحسن‌ العباسی‌الزینبی‌» ساخته‌ شده‌ است‌ - ایوان‌ غربی‌ مسجد با تزئینات‌ كاشی‌ كاری‌ از آثار قرن‌ ششم‌ هجری‌ است‌ كه‌ در دوره‌ شاه‌ سلطان‌ حسین‌ صفوی‌تعمیر و دوباره‌ تزئین‌ شده‌ است - ایوان‌ شمالی‌ مسجد، معروف‌ به‌ صفه‌ درویش‌ از قرن‌ ششم‌ و كتیبه‌ گچ‌ بری‌ داخل‌ آن‌ از دوره‌ شاه‌ سلیمان‌صفوی‌ است‌. چهل‌ ستون‌های‌ شمال‌ و شرقی‌ آن‌ از قسمت‌های‌ جالب‌ و دیدنی‌ این‌ بنای‌ عظیم‌ تاریخی‌ بشمارمی‌رود - اثر تاریخی‌ مسجد جمعه‌، گنبد تاج‌ الملك‌ است‌ كه‌ بانی‌ آن‌ «ابوالغنائم‌ تاج‌ الملك‌ خسرو فیروز شیرازی‌» یكی‌ از وزیران‌ ملكشاه‌ سلجوقی‌ است‌ كه‌ در سال‌ 481 ه.ق‌ ساخته‌ شده‌ است - ساختمان‌ حوض‌ وسط‌ مسجد نیز در زمان‌ سلطنت‌ شاه‌ محمد خدابنده‌ صفوی‌، به‌ وسیله‌ «یوسف‌ آقا» بنا شده‌ است.

این بنا با عظمت خاموش و جدى واسرار آمیزش یكى از زیباترین آثار معمارى جهان است در اینجا تذكار چند نكته لازم است : 

 1- بعضى از بازدیدكنندگان ابنیه تاریخى اصفهان تصور كرده‏اند كه دو گنبد شمالى و جنوبى مسجد جمعه در اصل آتشكده بوده و بدیهى است این اشتباه از آنجا ناشى شده كه سبك ساختمان گنبدهاى نظام الملك و تاج الملك در جنوب و شمال مسجد جمعه از سبك معابد ایرانى در دوره ساسانیان اقتباس شده است.

در قرون اولیه اسلامى كه ایرانیان تدریجاً به دین اسلام گرویدند به فكر ساختن مساجد باشكوه افتادند وچون قرنها در ساختن ابنیه و عمارات مختلف سابقه داشتند مساجد را به سبك معمارى اصیل ایران ساختند و تزیین كردند، به این جهت از نظر سبك مشابهت زیاد بین مساجد اولیه و معابد دوره ساسانى موجود است و هین كیفیت در نظر اول تولید اشتباه مى‏نماید. كتیبه‏هاى داخل این گنبدها شامل آیات قرآنى و كتیبه‏هاى ساختمانى به نام پادشاهان و وزراى وقت است.

 2- در آثار تاریخى موجود مسجد جمعه اصفهان غیر از سبك‏هاى مختلف معمارى انواع خطوط كوفى و ثلث و بنایى و نستعلیق راهم مى‏توان مطالعه نمود.

 3- مسجد جمعه درهاى متعدد دارد ولى از همه آنها جالبتر در شمال شرقى مسجد و قدیمیترین سردر مسجد مورخ به سال 515 هجرى است و كتیبه كوفى سردر كه خوشبختانه قسمت بیشتر آن باقى مانده است از تعمیرات مسجد پس از حریقى كه به وسیله اسماعیلیه در آن صورت گرفته است حكایت مى‏كند وبعد سردر باشكوه دیگرى است كه در جنب گنبد تاج الملك واقع شده و از الحاقات دوره محمود شاه آل مظفر و مورخ به سال 768 هجرى است.

پنجشنبه 10 شهریور1384 |

 


مردی برای تمام فصول!!!

when you are somebody you are anybody
when you are nobody you are everybody

aliasghar63@yahoo.com

اشعار به زبان فرانسه
فرهنگ و تاريخ فرانسه
معماري و آرشیتکت
مقالات فرهنگ اسلامي
نگاه تازه به جهان
موسیقی فرانسوی
سینما,هنر هفتم
ادبیات جهان
حرف c یا c ممنوع!

 

 

آرمان خواهی
شعر کوتاه معاصر
بچه های قلم
بنیاد ایران شناسی
فرهنگ وادب پارسی
بوستان شعر ايران
باشگاه اندیشه
مرکز اسناد انقلاب اسلامی
موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
موسيقي بامايه هاي اسلامي
سايت فرهنگي هنري پندار
مطالب آموزشی زبان فرانسه
تاریخ ادبیات فرانسه
دانشجویان تبریز فرانسه
حقوق ايران و فرانسه
سینمای معاصر فرانسه
مشاوره تحصیل در فرانسه
كتابهاي رايگان زبان فرانسه
كتابخانه الكترونيكي Québec
باهم از برج ايفل بالا برويم
مكتوبات اسلامی و ترجمه فرانسوی
كتابهاي رايگان انگليسي و فرانسوی
کتابهای رایگان فارسی
كتابخانه الكترونيكي ايرانيان
پاتوق ايرانيان فرانسه زبان
بهترین پاسخها در پرسمان
طرح مطالعاتی بینش مطهر
انتشارات سوره مهر
حقيقت هميشه زنده
حسن رحيم پور ازغدی
محمد رضا حكيمي
امام موسي صدر
نون و قلم
اسلام ناب
عليرضا قزوه
عبدالجبار کاکایی
طنز زرويي نصر آباد
صراط (سیر فکری و عملی انسان)
حکمت و فلسفه (رضا بهشتی معز)
نيلوفر (وبلاگ استاد مصطفي ملكيان)

 

 

(مسئله شناخت) مادلن گراویتس
چهار "بال اخلاق" در قرآن
املاك سعدي در فرانسه
ناتوي فرهنگي و مسلمانان در اروپا
گذر عمر ببین!
بهاریه 88
نیایش فیلسوف
Perdre du poids
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست
خشونت،عشق،عاشورا ..!

 

 

RSS 2.0


مجمع وبلاگ نویسان مسلمان
عدالت خواهی