|
بررسی زندگي و شعر الكساندر ووازارد
الکساندر ووازارد شاعر مجموعه هاي " آزادي در سپيده دم " ، "بصيرت" ، " از خطر رسته ها" ، "گفتار کردارها" ، "تمام زندگي رازيستن" ، " تماماً کودکي" در سال 1930 در کورت لووان سوئيس ديده به دنيا گشود. پدرش معلم بود و مادرش زني کوه نشين و صادق. پس از تحصيلاتش، به کارهاي گوناگوني مي پردازد، به تئاتر، به کار در اداره پست، در صنعت و در کتاب فروشي. بعد از دوره اي فعاليت سياسي نماينده امور فرهنگي" ري پابليک "république و بخش ژورا canton dugura مي شود. همچنين او معاون رئيس بنياد فرهنگي پرو الو سي آ مي شود. سپس به زادگاهش، کورت لووان "courte levant " باز مي گردد و در آنجا بود که تمام وقتش را صرف نوشتن مي کند. از سال 1990 به عضويت آکادمي مالارمه در پاريس در مي آيد. به او لقب هايي متفاوت داده اند، مثل "شاعر عشق" ، " شاعر طبيعت" ، " شاعر سياست " و وازار همه ي اين عنوان ها را رد مي کند. او تنها به لقب" شاعر آزادي" افتخار مي کند. همچنين او را اولين شاعر اکولوژيست بعد از" سن فرانسواآسيز" ناميده اند . انتشار مجموعه" آزادي در سپيده دم" liberté a l'aube در ادبيات فرانسه زبان سوئيس در نيمه دوم قرن حادثه اي قابل ملاحظه است . اين اثر به نوعي" مشارکت در نبرد ژورا gura براي رسيدن به استقلال بود که حاصل آن جمهوري و استقلال ژورا بود . طي جنگ دوره مقاومت فرانسه، هرگز، اثري با اين درجه" تعهد" زاده نشد، همينطور در سوئيس . اين ادبيات ،يادآور تغزل متعهد" lyrisme engagé " فرانسه است فرانسه اي که زير چکمه هاي نازي بود . شعر الکساندر ووازار، تريبون يک ملت بود در دفاع از استقلال . پر واضح است که شعري با اين درونمايه ِاز پر مخاطب ترينهای ادبيات دنيا به حساب آيد.
گزیده اشعار را با ترجمه زیبای خانم آسيه حيدري شاهي سرائي در ادامه مطلب بخوانید...
ادامه مطلب
[ +]
نوشته شده توسط نبش قبر...در
جمعه 14 تیر1387و ساعت 10:57
ايميل نويسنده
|

پژوهشی قرآنی در باب مسئله عفت...
عفت ورزيدن براى يك انسان، ضرورت يك زندگى سالم، بانشاط و آرام است؛ ضرورتى كه تنها در سايه دين به دست مىآيد و در سايه خردمندى، رشد و كمال مىيابد. انسان امروز، نيازمند اين آموزههاست و پشت كردن به آنها، موجب سستى پيوند خانوادگى، نفوذ و حضور ديگران در عرصه زندگى، اختلاف، عدم اعتماد به يكديگر، بيمارىهاى روحى - روانى، وسواس، سوءظن و ... خواهد شد. لازم به يادآورى است كه عفت و حجاب، دو مقوله جداگانهاند. در عفت ورزيدن، هم رعايت پوشش ظاهرى خواهد شد و هم مراقبت از امور معنوى و روحى و اين، موضوعى است كه هم كسانى كه رعايت پوشش دينى را مىكنند، بدان نيازمندند و هم آنان كه كمى در پوشش خويش، سهلانگارى مىكنند.
1. عفت دل
يكى از موارد بسيار مهمى كه پيوند خانوادگى را پايدار مىسازد، رعايت عفت دل است. خانهاى كه تار و پود آن از عشق و محبت ساخته نشود، خانهاى پايدار در برابر طوفانهاى سهمگين و لرزشهاى فراوان نيست. خانهاى كه در آن، افراد فراوانى حضور يابند و معشوق يا عاشق احساس نكند كه آن خانه براى سكونت وى آماده است، ثبات نخواهد داشت. همسر، بايد حريم دل را تنها براى همسرش بگشايد و غير از او، به هيچ شخص نامحرمى اجازه ورود ندهد؛ چه رسد به سكونت در آن. كسانى كه قبل از ازدواج، اين حريم را مىشكنند و با ديگران رابطهاى دوستانه و محبتآميز برقرار مىكنند، پايههاى زندگى آينده را لرزان مىسازند. شايد زندگى بشر صنعتى را اينگونه ترسيم كردهاند و طراحان ناصالح جامعه انسانى كه حضور بىپرواى زن و مرد را در كنار هم و با برخى بىبندوبارىها و عدم رعايت حريمها، رشد و ترقى بشر تلقى كردهاند و انسان را در برآورده كردن غرايز جنسى آزاد گذاشتهاند، امروز، نتيجه آن راهكار را در عدم ازدواج جوانان و فراوانى گسست و طلاق خانوادهها - ديده باشند. مرد شايسته، عرصه دل را در اختيار زن شايسته قرار مىدهد و جز او را به اين حرم راه نمىدهد و فضاى انديشه و دل را معطر به صفاى او مىكند؛ زن شايسته نيز چنين مىكند و اگر چنين شد، خداوند، از فضل خويش، آنان را بىنياز خواهد كرد و اين وعده خدا، حتمى است كه فرمود: زنان پاك، براى مردان پاك هستند«.1
2. عفت نگاه
قرآن مجيد به دين باوران دستور مىدهد كه چشمان خويش را بىپروا بر هر كس نگشايند. »به چشمانت بياموز كه هر كس، ارزش ديدن ندارد«؛ زيرا چشم انسان، عرصه واردات دل و فكر او را فراهم مىسازد. نگاه به نامحرم كه زمينه فساد را فراهم مىكند، حرام شمرده شده است؛ چه تصوير باشد و چه فردى در كنار انسان و عجيب است كه انسانها را مىتوان از روى چشمهاى عفيف و غيرعفيف، شناخت. چشمان عفيف، ارزشمندند و چشم دريده، ادب نگاه نمىدارد. انسان موفق، بر هر آنچه مىرسد، بىپروا، چشم نمىگشايد و نگاه خويش را محدود مىسازد. اگر كسى عفتِ نگاه نداشته باشد، چه بسا كه به بىعفتى در عرصههاى ديگر دچار شود. اين عفت، خاص مردان نيست؛ بلكه زن هم بايد عفت را رعايت كند. گر چه بيمارى چشمچرانى، در مردان بيشتر شيوع دارد و مردان، با چشمانشان به دام مىافتند و زنان، با گوشهايشان.
3. عفت كلام
عفت نگاه، پرهيز از نگاههاى آلوده است كه نتيجه اين پرهيز، پاكى دل و انديشه، از واردات ناشايست است؛ ولى عفت كلام، پاك ساختن عرصه صادرات دل است. آنان كه بىمحابا از هر چه بخواهند، سخن مىگويند، هر واژهاى را بر زبان مىآورند و در پردازش كلمات خويش، محاسبه دقيقى ندارند، نه ارزش خويش را حرمت مىنهند و نه ارزش مخاطب را. بسيارى از افراد، نمىتوانند برخى از واژههاى ناشايست شنيده شده را بيان كنند و با نگفتن آن، شادمانترند كه اين، از سلامت روح و بهداشت روانشان حكايت دارد و در مقابل، كسانى يافت مىشوند كه بسيار مشتاقند تا هر واژگانى را به كار گيرند و از هر موضوعى - حتى ناشايست - سخن گويند كه اين، نشان از عدم تربيت درست دارد. انسان مؤمن، حق ندارد ديگران را مسخره كند؛ لقب زشت دهد؛ تهمت ناروا زند؛ افترا بندد؛ صداى خويش را بىاندازه بلند كند و يا از واژگان ناشايست، استفاده كند. چنين انسانى، از عرصه دين، فرو مىافتد و به خشم الهى، دچار مىشود.
4. عفت دامن
يكى از مؤلفههاى مهم عفت، عفت دامن است. پاكدامنى، از نوجوانى و جوانى سرچشمه مىگيرد و در دوران ميانسالى و كهنسالى، ثمرهاش به بار مىنشيند. بدترين خيانتها، خيانت در اين عرصه است و غريزه جنسى، اگر درست در اختيار قرار نگيرد، انسان را به ورطههاى خطر مىكشاند. در قرآن آمده است: »به زنا، نزديك نشويد«؛2 نه اين كه زنا نكنيد؛ يعنى حتى بايد از لغزشگاههاى اين خطر مهلك، پرهيز كرد. قرآن مجيد براى جلوگيرى از خطر فساد جنسى، راهكارهاى زير را ارائه كرده است: الف) تربيت جنسى از دوران كودكى و رعايت دستورات اخلاقى خانوادگى و زناشويى، از آغاز تولد كودك تا بلوغ. ب) رعايت حريم ميان نامحرمان و پوشش مناسب. ج) عدم اختلاط نامحرمان در هر محيطى. د) مراقبت از لغزشگاههايى كه انسان را به عرصه بىعفتى مىكشاند. ه’) محدود كردن بعد عاطفه در خانواده و عدم دلبستگى به نامحرم در جامعه.
5. عفت شكم
يكى از عوامل بدبختى انسانها، بىپروايى در خوراك است؛ يعنى اين كه انسان هر چه بيابد، بخورد و از هر راهى، كسب ثروت كند. غذاى حرام موجب شد كه مسلماننمايان، در كربلا، در مقابل فرزند رسول خدا صلىاللَّهعليهوآله صفآرايى و به كشتن او افتخار كنند. امام حسين عليهالسلام فرمود: »اگر نبود طعامهاى حرامى كه شكمهايتان پر از آن گشته است، چنين بىپروا، در قتل من تلاش نمىكرديد«. اگر نفس انسانى را در دو بعد مادى و ملكوتى ترسيم كنيم، تلاش افرادى كه فقط براى پروار جسم مىكوشند، فربهسازى نفس مادى را در پى دارد. آنان، همه همتشان اين است كه چه بكنند، تا بيشتر ثروت اندوزند و شعله شكم افروزند و جسم خويش را در ناز نگهدارند. به قول استاد علامه حسنزاده آملى: »آنجا كه شكم داير است، دل باير است«. امام على عليهالسلام فرمود: »من كه امير بر شمايم، به قرصى نان جو بسنده مىكنم و بدا به حال كسى كه به خاطر شكم به دوزخ در افتد«. عفت شكم نيز در عفت دل، تأثير فراوانى دارد. طعام آلوده، جسم را مىآزارد و طعام ناپاك، روح را. غذاى حرام، روح را از پرواز باز مىدارد و حريم زندگى را بر خطرها مىگشايد؛ پس بايد در غذايى كه مىخوريم، دقت كنيم. جامعه امروز، هم در سن ازدواج، هم در نوع زندگى اجتماعى و تحصيلى، هم در بافت خانوادگى و هم در زمينه فراوانى زمينههاى گناه، با جامعه ديروز، متفاوت است. نوجوان ديروز، مىتوانست بدون شغل و تحصيلات عالى، ازدواج كند و در كنار خانواده خويش، روزگار بگذراند. ديروز، زمينههاى آلودگى صوتى و تصويرى و... آن قدر فراوان نبود؛ شرايط دورى از خانواده و اختلاط ميان دو جنس، اين قدر شايع و دسترسى به نامحرم، بدين صورت آسان نبود.
1. نور، آيه 26 2. اسراء، آيه 32 3. يس، آيه 60
ادامه مطلب
[ +]
نوشته شده توسط نبش قبر...در
سه شنبه 11 تیر1387و ساعت 12:55
ايميل نويسنده
|

بغداد , ویرانه های پرخاطره...
Je m' appelle bagdad

J’ai vécu heureuse  Dans mes palais D’or noir et de pierres précieuses Le Tigre glissait Sur les pavés de cristal Mille califes se bousculaient Sur mes carnets de bal On m’appelait La Cité pleine de grâce Dieu Comme le temps passe On m’appelait Capitale de lumière Dieu
Que tout se perd
|
شاد میزیستم در قصرهای طلایی و جواهر نشانم آنجاکه چنگالهای ببر بر روی سنگفرشهای بلورینش سر میخورد و خلفای بسیار در دیوانهای باشکوهش از مسند خود فرو می لغزیدند مرا دیار بخشش خداوند مینامیدند یایتخت نور و سرور بغداد پر غرور اما امروز از پای افتاده ام در زیر شنی تانکها و آبادیم به یغما رفته در آتش خشم زره پوشها مرا زمانه بغداد نامیده ملکه از ریخت افتاده از یادشهرزاد قصه گو فراموش شده اجسامم چونان گدایان بر خاک افتاده ارواح من در زیر بولدوزرها زیر و رو شده میگریم برای زیبایی از دست رفته این روح من است که میکشند در زیر سنگهای دود گرفته قصه های هزار ویکشب دیگر برای کسی دل انگیز نیست همه آنها نابود شده ... | Je m’appelle Bagdad Et je suis tombée Sous le feu des blindés Sous le feu des blindés Je m’appelle Bagdad Princesse défigurée Et Shéhérazade M’a oubliée Je vis sur mes terres Comme une pauvre mendiante Sous les bulldozers Les esprits me hantent Je pleure ma beauté en ruine Sous les pierres encore fumantes C’est mon âme qu’on assassine On m’appelait Capitale de lumière Dieu Que tout se perd Je m’appelle Bagdad Et je suis tombée Sous le feu des blindés Sous le feu des blindés Je m’appelle Bagdad Princesse défigurée Et Shéhérazade M’a oubliée Mes contes des mille et une nuits N’intéressent plus personne Ils ont tout détruit Je m’appelle Bagdad Et je suis tombée Sous le feu des blindés Je m’appelle Bagdad Princesse défigurée Et Shéhérazade M’a oubliée
[ +]
نوشته شده توسط نبش قبر...در
یکشنبه 9 تیر1387و ساعت 10:31
ايميل نويسنده
|

مادرم! پرشكوه ترين سرودهاي عالم را در ستايش تو خواهم سرود. پرشورترين ترانه هاي عاشقي را كه برخوردارترين معشوقان جهان از آن نصيبي نبرده اند، برايت خواهم ساخت. اي غزل غزل هاي دل من!... همه جا خوب ترين گل هاي معطر شعر را از باغ هاي عشق و صحراهاي اساطير خواهم چيد و دسته گلي برای تو خواهم بست...
امشب شب مبارکیست.حالم خیلی خوبه.برای همین دست به تایپ شدم وسعی کردم درکمال ایجاز وبدون مقدمه چینی مطلبی رو که مدتها پیش برام سوال بود رو به اختصار توضیح بدم. یکی از نکات منفی جامعه ما ایرانیها اینه که وقتی مطلبی رو میشنویم بلافاصله تفسیر به رای میکنیم.گروهی به طرفداری متعصبانه رو میآوریم وباتوجیهات بی مورد در مقام دفاع از اندیشه باب میل خود بر میخیزیم و گروهی خواسته یا ناخواسته مبارزه علیه اندیشه ای که نمی پسندیم را بی وقفه دنبال میکنیم.غافل از اینکه این روال چه از روی تعصب و حمیت جاهلانه و چه خدای ناکرده از سر کینه و عداوت باشد راه را بر سر بصیرت آگاهانه و حقیقت نورانیه سد میکند. مصادیق این واقعیت تلخ در زندگی همه ما بسیار است و حتی به حیطه زبان محاوره و ضرب المثلها و در کل ادبیات فکری و کلامی ما نیز نفوذ کرده است.از این مقدمه می گذرم و به پاسخ سوال میپردازم که قطعاً برای هر یک از ما بخصوص خانمهای محترمه مطرح بوده و آن اینکه آیا زن موجودیست بدون تعقل ویا به تعبیر رایج ناقص العقل ؟ این سوالی بود که کارشناس مذهبی یکی از برنامه های پربار فرهنگی در مورد زنان (برنامه اردیبهشت/پخش همه روزه قبل از اذان/شبکه ۴)با مثالهای متعدد سعی درپاسخ به آن داشت که متاسفانه توضیحات این خانم محترم به نظر قانع کننده نبود و بیشتر به یک امر توجیهی شبیه بود گرچه مستدل و متین! یافتن جوابی برای این سوال که مدتها ذهنم را مشغول کرده بود منشا مطالعات متعددی شد و البته بسیار جذاب و نو بود.بخصوص که ارتباط مستقیمی هم با حیطه مورد علاقه من یعنی زبان شناسی وکاربرد صحیح واژگان در زبان داشت.پس کانالها رو عوض نکنید و با ما همراه باشید شاید برای شما هم موضوعی ناشنیده و نو باشد....
مطلب مهمی که درباره آن زیاد پرسیده میشود روایتی است که در نهج البلاغه آمده است و ممکن است بعضی از خانمها روی آن حساس باشند، جمله معروفیست که فرموده اند: "هُنَّ نَواقِصُ العُقول وَ نَواقِصُ الحُظوظِ وَ نَواقِصُ الایمانِ"* . کلمه"نقص" در زبان فارسی دارای یک معنا و مفهوم است و در زبان عربی به معنا و مفهوم دیگریست. در فارسی وقتی میگوییم یک چیز ناقص است، یعنی از اول کم داشته است.مثلاً ناقص الخلقه یعنی از بدو تولد کم داشته است, ولی عرب این را نقص نمی گوید، بلکه به چیزی که به مرحله کمال خود میرسد اما به دلیلی ازآن کم می کنند نقص میگوید. نمونه آن در قرآن آمده است:
" وَلَنَبْلوَنَّكمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ"**. یعنی کسی پول دارد، بخشی از آن از دست میرود ؛کسی بدن سالم دارد، ناگاه عضوی از آن آسیب میبیند؛کسی امکانات خوبی دارد، ناگهان در آن کاستی ایجاد میشود.اینها نقص است. بنابراین نقص بدان معنا نیست که از اول کم و کاستی وجود داشته است.براین اساس آیه شریفه میفرماید: ما شما را آزمایش میکنیم و از اموال و انفس و ثمرات شما میکاهیم و مقداری از آن را از شما میگیریم. در مورد خانمها هم که میفرماید: " هُنَّ نَواقِصُ العُقول"؛ یعنی در نظام الهی،شما مردان و زنان در عقول مساوی بودید، اما چون می خواستیم به زنان یک احساس پاک و لطیف عنایت کنیم وکاروان تربیت را با این احساسات لطیف و حاکمیت معنوی به مقصد برسانیم،مقداری از تعقل آنها را کاستیم و به جای آن احساسات به آنها دادیم.این نقص در عقول است. شهید مطهری می گوید: حاکمیت مادی تعقلی در منزل برای مرد است و حاکمیت عاطفی برای زن و این، دو حاکمیت است ودو مسیر دارد و هیچگاه به تعارض نمی افتند.چنانچه هر دو حاکمیت یک مسیر داشتند؛مثلاً حاکمیت مادی تعقلی هم برای مرد بود وهم برای زن،ایجاد تزاحم میشد.اما در نظام الهی، خداوند متعال حاکمیت در امور اجرایی را به مرد داده است و حاکمیت در امور معنوی و عاطفی را به زن. از این رو آنجا که بحث عاطفه هست خود مرد عقب نشینی میکند.آنجا که بچه گریه میکند،مرد میگوید:خانم، ببین چرا ناراحت است؛ یعنی من نمی فهمم،کار من نیست.می بینیم که مرد حاکمیت عاطفی را برای زن پذیرفته است.حتی مرد اختلالات عاطفی را در خانه به زن ارجاع می دهد.زن هم از زیر بار این مسئولیت شانه خالی نمی کند؛ به مرد نمی گوید پس شما چه سرپرستی هستی؟زن و مرد هر دو حاکمیت عاطفی و مادی و اجرایی خود را پذیرفته اند.
* نهج البلاغه-خطبه 80 ** سوره بقره-آیه 155
[ +]
نوشته شده توسط نبش قبر...در
سه شنبه 4 تیر1387و ساعت 0:52
ايميل نويسنده
|

[ +]
نوشته شده توسط نبش قبر...در
پنجشنبه 30 خرداد1387و ساعت 23:30
ايميل نويسنده
|

درگذشت نویسنده فرانسوی...
شاهکار "امه سزر" در کتابخانه مجلس فرانسه پیدا شد
ادای احترام شاعران جهان به "امه سزر"
خاکسپاری باشکوه "امه سزر"
پدر ادبیات سیاهپوستی درگذشت
[ +]
نوشته شده توسط نبش قبر...در
سه شنبه 28 خرداد1387و ساعت 13:3
ايميل نويسنده
|

[ +]
نوشته شده توسط نبش قبر...در
جمعه 24 خرداد1387و ساعت 14:40
ايميل نويسنده
|

[ +]
نوشته شده توسط نبش قبر...در
یکشنبه 12 خرداد1387و ساعت 0:28
ايميل نويسنده
|

اصلاحات در نظام آموزشي فرانسه
پيشينه نظام آموزشي فرانسه
نظام آموزشي موجود يا همان «مدارس راهنمايي يگانه» که در زمان «والري ژيسکاردستن» و وزارت «هابي» در آموزش و پرورش فرانسه و به نام همين وزير شهرت يافته است، در 11ژوييه 1975با تصويب قانون تاسيس نظام آموزشي يگانه ابلاغ شد و بر اساس آن مدارس راهنمايي در متن نظام آموزشي متولد گرديد. بر اساس اين قانون، مقرر شد تا دانش آموزان پس از اتمام و دريافت گواهي نامه دوره دبستان يک دوره چهار ساله راهنمايي که به «بروه» شهرت دارد را نيز بگذرانند. دانش آموزان فرانسوي همچنين ناگزيرند پس از گذراندن دوره راهنمايي، ادامه تحصيل خود را در سه حوزه آموزش عمومي، فني و حرفه اي دنبال کنند تا به مدرک ديپلم متوسطه ختم شود (نظام آموزش عمومي ايران و بسياري کشورهاي ديگر نيز برگرفته از همين تقسيم بندي است). اين قانون در سال هاي اخير دستخوش تغييراتي شده ولي کليت آن حفظ شده است و تلاش مي شود تا بر غناي آن افزوده شود. در حقيقت تاسيس مدارس راهنمايي در فرانسه ناشي از نياز پس از جنگ بود تا ابتدا يک آموزش عمومي و مباني عمومي و حرفه اي کار و دانش در اختيار همه افراد جامعه قرار گيرد و در مرحله بعد دانش آموزان خود را براي ورود به مرحله تخصصي دبيرستان و آمادگي براي آموزش هاي فني تر آماده سازند. مراحل ترکيب دو سطح آموزشي و تربيتي نيز در مدارس راهنمايي پيش بيني شد و براي هر مدرسه راهنمايي، مرکز اسنادي سمعي و بصري پيش بيني شده بود تا دانش آموزان و اساتيد بتوانند با مشارکت نزديک با هم راه آينده را آسانتر تصوير کنند. سارکوزي نتايج اين راه 30ساله را موفق ارزيابي نمي کند و منتقدانه در پي آن است که آموزش عمومي فرانسه بايد با نياز فرزندان مطابقت داشته و شايسته آنان باشد.
ادامه مطلب
[ +]
نوشته شده توسط نبش قبر...در
دوشنبه 9 اردیبهشت1387و ساعت 13:56
ايميل نويسنده
|

Architectural and Sambolic identity
● هويت نمادگرايانه درخلق اثر معماري علی حقیقت سمبول يا نماد در جايگاه معنا شناسانه، داراي هويتي شده است به قدر و اندازه تمام هنرها، ملت ها و زبان ها و آنها كه اغراق را دوست دارند، گستره مفهوم سمبول ها را به قدر تمام انسان ها افزايش مي دهند! وقتي از سمبول سخن مي گوييم، گويي از اسم كوچكي حرف مي زنيم كه بدون نام خانوادگي اش قابل شناسايي نيست. سمبوليسم در شعر، در داستان، در نقاشي و... در همه جا، حتي زبان شناسي البته با كمي تغيير اسمش بارها و بارها تكرار مي شود. سمبول در روان شناسي، سمبول در زبان شناسي، سمبول در نقاشي، سمبول در سينما، سمبول در شعر، سمبول در نمايش، سمبول در داستان اشتراك لفظ دارند اما در معنا تفاوت هايي دارند كه نمي شود فراموششان كرد. نمي دانم تا به حال به زبان مردم توجه كرده ايد يا نه؟ مردم به خيلي چيزها مي گويند سمبول؛ تاكيد مي كنم خيلي چيزها و خود مردم نيز بارها و بارها در صحبت هاي روزمره شان بر اين سمبول ها تاكيد مي كنند.... سمبول مقاومت، سمبول آزادي، سمبول صبر، سمبول قدرت و ...، اين سمبول گاهي يك شخص است و گاهي يك سازه. گاهي جنس آن كاغذ است و گاهي سيمان.... به نظرم اين سمبول هاي گاه گاه تمامي ندارند! اما براي آنها كه اهل معماري هستند برخي از اين سمبول هاي گاه به گاه جاي تامل بيشتري دارد. مثلاً سازه ميدان آزادي تهران براي مردم ما و شايد مردم دنيا سمبول ايران است و برج العرب سمبول دبي، همان طور كه ايفل سمبول فرانسه است و پيزا سمبول ايتاليا، كم نيستند كشورهايي كه ساختماني در جايگاه سمبول ملي آنهاست. اما در ايران خودمان مردم، برخي شهرها را نيز با سمبول هاي مشابهي مي شناسند. اگر بخواهيم اين سمبول ها را تقسيم بندي كنيم شايد به چنين دسته هايي برسيم: ۱ -سازه هاي معماري متاثر از محيط: مثل بادگيرهايي كه سمبول يزد هستند. ۲- سازه هايي كه بخشي از تاريخ كهن كشورمان را بازگو مي كنند: مثل ارگ بم كه سمبول كرمان است يا بود! ۳- سازه هايي كه فرهنگ كشورمان را يادآوري مي كنند: مثل مقبره باباطاهر كه سمبول همدان است. ۴- سازه هاي صنعتي: مانند پالايشگاه نفت كه سمبول آبادان است. به نظرم افزودن نمونه اي ديگر به اين نمونه ها كار سختي نيست. علاوه بر اين سمبول هايي كه هر كدام از دل يك معماري بيرون آمده اند، گاهي برخي الگوهاي معماري براي مردم ما سمبول يك طرز فكر خاص است مثل طراحي دروني و بيروني براي خانه كه به نوعي سمبول تفكر سنتي است. سوالي كه بايد بار ديگر مطرح كرد اين است، ما مردم كشوري هستيم كه تجربه يك انقلاب پيروز و تغيير سيستم حكومتي از شاهنشاهي به جمهوري را داشته و هشت سال جنگ تحميلي را پشت سر گذاشته است؛ جنگي كه طولاني ترين جنگ در پايان قرن بيستم لقب گرفته است؛ كدام سمبول در معماري معاصر هويت جديد ما را نشان مي دهد؟
آموزش معماری و برخی از مسائل آن در ایران
ادامه مطلب
[ +]
نوشته شده توسط نبش قبر...در
دوشنبه 9 اردیبهشت1387و ساعت 13:48
ايميل نويسنده
|

|