تبليغاتX
مقالات جذاب از بهترینهای دنیای زبان و ادبیات فرانسه_فارسی 12 or 24 hours timer

رویای یک فرانسوی
مقالات جذاب از بهترینهای دنیای زبان و ادبیات فرانسه_فارسی

Aleksander voisard 

بررسی زندگي و شعر الكساندر ووازارد

الکساندر ووازارد شاعر مجموعه هاي " آزادي در سپيده دم " ، "بصيرت" ، " از خطر رسته ها" ، "گفتار کردارها" ، "تمام زندگي رازيستن" ، " تماماً کودکي" در سال 1930 در کورت لووان سوئيس ديده به دنيا گشود.
پدرش معلم بود و مادرش زني کوه نشين و صادق. پس از تحصيلاتش، به کارهاي گوناگوني مي پردازد، به تئاتر، به کار در اداره پست، در صنعت و در کتاب فروشي.
بعد از دوره اي فعاليت سياسي نماينده امور فرهنگي" ري پابليک "république  و بخش ژورا canton dugura مي شود. همچنين او معاون رئيس بنياد فرهنگي پرو الو سي آ مي شود.
سپس به زادگاهش، کورت لووان "courte levant " باز مي گردد و در آنجا بود که تمام وقتش را صرف نوشتن مي کند.
از سال 1990 به عضويت آکادمي مالارمه در پاريس در مي آيد.
به او لقب هايي متفاوت داده اند، مثل "شاعر عشق" ، " شاعر طبيعت" ، " شاعر سياست " و وازار همه ي اين عنوان ها را رد مي کند. او تنها به لقب" شاعر آزادي" افتخار مي کند. همچنين او را اولين شاعر اکولوژيست بعد از" سن فرانسواآسيز" ناميده اند .
انتشار مجموعه" آزادي در سپيده دم" liberté a l'aube  در ادبيات فرانسه زبان سوئيس در نيمه دوم قرن حادثه اي قابل ملاحظه است .
اين اثر به نوعي" مشارکت در نبرد ژورا gura براي رسيدن به استقلال بود که حاصل آن جمهوري و استقلال ژورا بود .
طي جنگ دوره مقاومت فرانسه، هرگز، اثري با اين درجه" تعهد" زاده نشد، همينطور در سوئيس .
اين ادبيات ،يادآور تغزل متعهد" lyrisme engagé " فرانسه است فرانسه اي که زير چکمه هاي نازي بود .
شعر الکساندر ووازار، تريبون يک ملت بود در دفاع از استقلال .
پر واضح است که شعري با اين درونمايه ِاز پر مخاطب ترينهای ادبيات دنيا به حساب آيد.

گزیده اشعار را با ترجمه زیبای خانم آسيه حيدري شاهي سرائي در ادامه مطلب بخوانید...


ادامه مطلب
[+] نوشته شده توسط نبش قبر...در جمعه 14 تیر1387و ساعت 10:57 ايميل نويسنده |

پژوهشی قرآنی در باب مسئله عفت... 

عفت ورزيدن براى يك انسان، ضرورت يك زندگى سالم، بانشاط و آرام است؛ ضرورتى كه تنها در سايه دين به دست مى‏آيد و در سايه خردمندى، رشد و كمال مى‏يابد. انسان امروز، نيازمند اين آموزه‏هاست و پشت كردن به آنها، موجب سستى پيوند خانوادگى، نفوذ و حضور ديگران در عرصه زندگى، اختلاف، عدم اعتماد به يكديگر، بيمارى‏هاى روحى - روانى، وسواس، سوءظن و ... خواهد شد.
لازم به يادآورى است كه عفت و حجاب، دو مقوله جداگانه‏اند. در عفت ورزيدن، هم رعايت پوشش ظاهرى خواهد شد و هم مراقبت از امور معنوى و روحى و اين، موضوعى است كه هم كسانى كه رعايت پوشش دينى را مى‏كنند، بدان نيازمندند و هم آنان كه كمى در پوشش خويش، سهل‏انگارى مى‏كنند.


1. عفت دل

يكى از موارد بسيار مهمى كه پيوند خانوادگى را پايدار مى‏سازد، رعايت عفت دل است. خانه‏اى كه تار و پود آن از عشق و محبت ساخته نشود، خانه‏اى پايدار در برابر طوفان‏هاى سهمگين و لرزش‏هاى فراوان نيست. خانه‏اى كه در آن، افراد فراوانى حضور يابند و معشوق يا عاشق احساس نكند كه آن خانه براى سكونت وى آماده است، ثبات نخواهد داشت.
همسر، بايد حريم دل را تنها براى همسرش بگشايد و غير از او، به هيچ شخص نامحرمى اجازه ورود ندهد؛ چه رسد به سكونت در آن. كسانى كه قبل از ازدواج، اين حريم را مى‏شكنند و با ديگران رابطه‏اى دوستانه و محبت‏آميز برقرار مى‏كنند، پايه‏هاى زندگى آينده را لرزان مى‏سازند.
شايد زندگى بشر صنعتى را اين‏گونه ترسيم كرده‏اند و طراحان ناصالح جامعه انسانى كه حضور بى‏پرواى زن و مرد را در كنار هم و با برخى بى‏بندوبارى‏ها و عدم رعايت حريم‏ها، رشد و ترقى بشر تلقى كرده‏اند و انسان را در برآورده كردن غرايز جنسى آزاد گذاشته‏اند، امروز، نتيجه آن راهكار را در عدم ازدواج جوانان و فراوانى گسست و طلاق خانواده‏ها - ديده باشند.
مرد شايسته، عرصه دل را در اختيار زن شايسته قرار مى‏دهد و جز او را به اين حرم راه نمى‏دهد و فضاى انديشه و دل را معطر به صفاى او مى‏كند؛ زن شايسته نيز چنين مى‏كند و اگر چنين شد، خداوند، از فضل خويش، آنان را بى‏نياز خواهد كرد و اين وعده خدا، حتمى است كه فرمود: زنان پاك، براى مردان پاك هستند«.1

2. عفت نگاه

قرآن مجيد به دين باوران دستور مى‏دهد كه چشمان خويش را بى‏پروا بر هر كس نگشايند. »به چشمانت بياموز كه هر كس، ارزش ديدن ندارد«؛ زيرا چشم انسان، عرصه واردات دل و فكر او را فراهم مى‏سازد.
نگاه به نامحرم كه زمينه فساد را فراهم مى‏كند، حرام شمرده شده است؛ چه تصوير باشد و چه فردى در كنار انسان و عجيب است كه انسان‏ها را مى‏توان از روى چشم‏هاى عفيف و غيرعفيف، شناخت. چشمان عفيف، ارزشمندند و چشم دريده، ادب نگاه نمى‏دارد.
انسان موفق، بر هر آن‏چه مى‏رسد، بى‏پروا، چشم نمى‏گشايد و نگاه خويش را محدود مى‏سازد. اگر كسى عفتِ نگاه نداشته باشد، چه بسا كه به بى‏عفتى در عرصه‏هاى ديگر دچار شود. اين عفت، خاص مردان نيست؛ بلكه زن هم بايد عفت را رعايت كند. گر چه بيمارى چشم‏چرانى، در مردان بيشتر شيوع دارد و مردان، با چشمانشان به دام مى‏افتند و زنان، با گوش‏هايشان.

3. عفت كلام

عفت نگاه، پرهيز از نگاه‏هاى آلوده است كه نتيجه اين پرهيز، پاكى دل و انديشه، از واردات ناشايست است؛ ولى عفت كلام، پاك ساختن عرصه صادرات دل است. آنان كه بى‏محابا از هر چه بخواهند، سخن مى‏گويند، هر واژه‏اى را بر زبان مى‏آورند و در پردازش كلمات خويش، محاسبه دقيقى ندارند، نه ارزش خويش را حرمت مى‏نهند و نه ارزش مخاطب را.
بسيارى از افراد، نمى‏توانند برخى از واژه‏هاى ناشايست شنيده شده را بيان كنند و با نگفتن آن، شادمان‏ترند كه اين، از سلامت روح و بهداشت روانشان حكايت دارد و در مقابل، كسانى يافت مى‏شوند كه بسيار مشتاقند تا هر واژگانى را به كار گيرند و از هر موضوعى - حتى ناشايست - سخن گويند كه اين، نشان از عدم تربيت درست دارد.
انسان مؤمن، حق ندارد ديگران را مسخره كند؛ لقب زشت دهد؛ تهمت ناروا زند؛ افترا بندد؛ صداى خويش را بى‏اندازه بلند كند و يا از واژگان ناشايست، استفاده كند. چنين انسانى، از عرصه دين، فرو مى‏افتد و به خشم الهى، دچار مى‏شود.

4. عفت دامن

يكى از مؤلفه‏هاى مهم عفت، عفت دامن است. پاكدامنى، از نوجوانى و جوانى سرچشمه مى‏گيرد و در دوران ميان‏سالى و كهن‏سالى، ثمره‏اش به بار مى‏نشيند. بدترين خيانت‏ها، خيانت در اين عرصه است و غريزه جنسى، اگر درست در اختيار قرار نگيرد، انسان را به ورطه‏هاى خطر مى‏كشاند. در قرآن آمده است: »به زنا، نزديك نشويد«؛2 نه اين كه زنا نكنيد؛ يعنى حتى بايد از لغزش‏گاه‏هاى اين خطر مهلك، پرهيز كرد.
قرآن مجيد براى جلوگيرى از خطر فساد جنسى، راهكارهاى زير را ارائه كرده است:
الف) تربيت جنسى از دوران كودكى و رعايت دستورات اخلاقى خانوادگى و زناشويى، از آغاز تولد كودك تا بلوغ.
ب) رعايت حريم ميان نامحرمان و پوشش مناسب.
ج) عدم اختلاط نامحرمان در هر محيطى.
د) مراقبت از لغزش‏گاه‏هايى كه انسان را به عرصه بى‏عفتى مى‏كشاند.
ه’) محدود كردن بعد عاطفه در خانواده و عدم دل‏بستگى به نامحرم در جامعه.

5. عفت شكم

يكى از عوامل بدبختى انسان‏ها، بى‏پروايى در خوراك است؛ يعنى اين كه انسان هر چه بيابد، بخورد و از هر راهى، كسب ثروت كند. غذاى حرام موجب شد كه مسلمان‏نمايان، در كربلا، در مقابل فرزند رسول خدا صلى‏اللَّه‏عليه‏وآله صف‏آرايى و به كشتن او افتخار كنند. امام حسين عليه‏السلام فرمود: »اگر نبود طعام‏هاى حرامى كه شكم‏هايتان پر از آن گشته است، چنين بى‏پروا، در قتل من تلاش نمى‏كرديد«.
اگر نفس انسانى را در دو بعد مادى و ملكوتى ترسيم كنيم، تلاش افرادى كه فقط براى پروار جسم مى‏كوشند، فربه‏سازى نفس مادى را در پى دارد. آنان، همه همتشان اين است كه چه بكنند، تا بيشتر ثروت اندوزند و شعله شكم افروزند و جسم خويش را در ناز نگهدارند. به قول استاد علامه حسن‏زاده آملى: »آن‏جا كه شكم داير است، دل باير است«.
امام على عليه‏السلام فرمود: »من كه امير بر شمايم، به قرصى نان جو بسنده مى‏كنم و بدا به حال كسى كه به خاطر شكم به دوزخ در افتد«.
عفت شكم نيز در عفت دل، تأثير فراوانى دارد. طعام آلوده، جسم را مى‏آزارد و طعام ناپاك، روح را. غذاى حرام، روح را از پرواز باز مى‏دارد و حريم زندگى را بر خطرها مى‏گشايد؛ پس بايد در غذايى كه مى‏خوريم، دقت كنيم.
جامعه امروز، هم در سن ازدواج، هم در نوع زندگى اجتماعى و تحصيلى، هم در بافت خانوادگى و هم در زمينه فراوانى زمينه‏هاى گناه، با جامعه ديروز، متفاوت است. نوجوان ديروز، مى‏توانست بدون شغل و تحصيلات عالى، ازدواج كند و در كنار خانواده خويش، روزگار بگذراند. ديروز، زمينه‏هاى آلودگى صوتى و تصويرى و... آن قدر فراوان نبود؛ شرايط دورى از خانواده و اختلاط ميان دو جنس، اين قدر شايع و دسترسى به نامحرم، بدين صورت آسان نبود.


1. نور، آيه 26
2. اسراء، آيه 32
3. يس، آيه 60


ادامه مطلب
[+] نوشته شده توسط نبش قبر...در سه شنبه 11 تیر1387و ساعت 12:55 ايميل نويسنده |

بغداد , ویرانه های پرخاطره... 

Je m' appelle bagdad

J’ai vécu heureuse   Tina Arena
Dans mes palais
D’or noir et de pierres précieuses
Le Tigre glissait
Sur les pavés de cristal
Mille califes se bousculaient
Sur mes carnets de bal
On m’appelait
La Cité pleine de grâce
Dieu
Comme le temps passe
On m’appelait
Capitale de lumière
Dieu

Que tout se perd

شاد میزیستم
در قصرهای طلایی و جواهر نشانم
آنجاکه چنگالهای ببر
بر روی سنگفرشهای بلورینش سر میخورد
و خلفای بسیار در دیوانهای باشکوهش
از مسند خود فرو می لغزیدند
مرا دیار بخشش خداوند مینامیدند
یایتخت نور و سرور
بغداد پر غرور
اما امروز از پای افتاده ام
در زیر شنی تانکها
و آبادیم به یغما رفته
در آتش خشم زره پوشها
مرا زمانه بغداد نامیده
ملکه از ریخت افتاده
از یادشهرزاد قصه گو  فراموش شده
اجسامم چونان گدایان بر خاک افتاده
ارواح من در زیر بولدوزرها زیر و رو شده
میگریم برای زیبایی از دست رفته
این روح من است که میکشند در زیر سنگهای دود گرفته
قصه های هزار ویکشب دیگر برای کسی دل انگیز نیست
همه آنها نابود شده ...


Je m’appelle Bagdad
Et je suis tombée
Sous le feu des blindés
Sous le feu des blindés
Je m’appelle Bagdad
Princesse défigurée
Et Shéhérazade
M’a oubliée
Je vis sur mes terres
Comme une pauvre mendiante
Sous les bulldozers
Les esprits me hantent
Je pleure ma beauté en ruine
Sous les pierres encore fumantes
C’est mon âme qu’on assassine
On m’appelait
Capitale de lumière
Dieu
Que tout se perd
Je m’appelle Bagdad
Et je suis tombée
Sous le feu des blindés
Sous le feu des blindés
Je m’appelle Bagdad
Princesse défigurée
Et Shéhérazade
M’a oubliée
Mes contes des mille et une nuits
N’intéressent plus personne
Ils ont tout détruit
Je m’appelle Bagdad
Et je suis tombée
Sous le feu des blindés
Je m’appelle Bagdad
Princesse défigurée
Et Shéhérazade
M’a oubliée

[+] نوشته شده توسط نبش قبر...در یکشنبه 9 تیر1387و ساعت 10:31 ايميل نويسنده |

حاکمیت عقل وعاطفه 

مادرم!
پرشكوه ترين سرودهاي عالم را
در ستايش تو خواهم سرود.
پرشورترين ترانه هاي عاشقي را
كه برخوردارترين معشوقان جهان از آن نصيبي نبرده اند،
برايت خواهم ساخت.
اي غزل غزل هاي دل من!...
همه جا خوب ترين گل هاي معطر شعر را
از باغ هاي عشق و صحراهاي اساطير خواهم چيد
و دسته گلي برای تو خواهم بست...


امشب شب مبارکیست.حالم خیلی خوبه.برای همین دست به تایپ شدم وسعی کردم درکمال ایجاز وبدون مقدمه چینی مطلبی رو که مدتها پیش برام سوال بود رو به اختصار توضیح بدم. یکی از نکات منفی جامعه ما ایرانیها اینه که وقتی مطلبی رو میشنویم بلافاصله تفسیر به رای میکنیم.گروهی به طرفداری متعصبانه رو میآوریم وباتوجیهات بی مورد در مقام دفاع از اندیشه باب میل خود بر میخیزیم و گروهی خواسته یا ناخواسته مبارزه علیه اندیشه ای که نمی پسندیم را بی وقفه دنبال میکنیم.غافل از اینکه این روال چه از روی تعصب و حمیت جاهلانه و چه خدای ناکرده از سر کینه و عداوت باشد راه را بر سر بصیرت آگاهانه و حقیقت نورانیه سد میکند. مصادیق این واقعیت تلخ در زندگی همه ما بسیار است و حتی به حیطه زبان محاوره و ضرب المثلها و در کل ادبیات فکری و کلامی ما نیز نفوذ کرده است.از این مقدمه می گذرم و به پاسخ سوال میپردازم که قطعاً برای هر یک از ما بخصوص خانمهای محترمه مطرح بوده و آن اینکه آیا زن موجودیست بدون تعقل ویا به تعبیر رایج ناقص العقل ؟ این سوالی بود که کارشناس مذهبی یکی از برنامه های پربار فرهنگی در مورد زنان (برنامه اردیبهشت/پخش همه روزه قبل از اذان/شبکه ۴)با مثالهای متعدد سعی درپاسخ به آن داشت که متاسفانه توضیحات این خانم محترم به نظر قانع کننده نبود و بیشتر به یک امر توجیهی شبیه بود گرچه مستدل و متین! یافتن جوابی برای این سوال که مدتها ذهنم را مشغول کرده بود منشا مطالعات متعددی شد و البته بسیار جذاب و نو بود.بخصوص که ارتباط مستقیمی هم با حیطه مورد علاقه من یعنی زبان شناسی وکاربرد صحیح واژگان در زبان داشت.پس کانالها رو عوض نکنید و با ما همراه باشید شاید برای شما هم موضوعی ناشنیده و نو باشد....

مطلب مهمی که درباره آن زیاد پرسیده میشود روایتی است که در نهج البلاغه آمده است و ممکن است بعضی از خانمها روی آن حساس باشند، جمله معروفیست که فرموده اند: "هُنَّ نَواقِصُ العُقول وَ نَواقِصُ الحُظوظِ وَ نَواقِصُ الایمانِ"* . کلمه"نقص" در زبان فارسی دارای یک معنا و مفهوم است و در زبان عربی به معنا و مفهوم دیگریست.
در فارسی وقتی میگوییم یک چیز ناقص است، یعنی از اول کم داشته است.مثلاً ناقص الخلقه یعنی از بدو تولد کم داشته است, ولی عرب این را نقص نمی گوید، بلکه به چیزی که به مرحله کمال خود میرسد اما به دلیلی ازآن کم می کنند نقص میگوید.
نمونه آن در قرآن آمده است:

" وَلَنَبْلوَنَّكمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ"**.

 

یعنی کسی پول دارد، بخشی از آن از دست میرود ؛کسی بدن سالم دارد، ناگاه عضوی از آن آسیب میبیند؛کسی امکانات خوبی دارد، ناگهان در آن کاستی ایجاد میشود.اینها نقص است. بنابراین نقص بدان معنا نیست که از اول کم و کاستی وجود داشته است.براین اساس آیه شریفه میفرماید: ما شما را آزمایش میکنیم و از اموال و انفس و ثمرات شما میکاهیم و مقداری از آن را از شما میگیریم. در مورد خانمها هم که میفرماید: " هُنَّ نَواقِصُ العُقول"؛ یعنی در نظام الهی،شما مردان و زنان در عقول مساوی بودید، اما چون می خواستیم به زنان یک احساس پاک و لطیف عنایت کنیم وکاروان تربیت را با این احساسات لطیف و حاکمیت معنوی به مقصد برسانیم،مقداری از تعقل آنها را کاستیم و به جای آن احساسات به آنها دادیم.این نقص در عقول است.
شهید مطهری می گوید: حاکمیت مادی تعقلی در منزل برای مرد است و حاکمیت عاطفی برای زن و این، دو حاکمیت است ودو مسیر دارد و هیچگاه به تعارض نمی افتند.چنانچه هر دو حاکمیت یک مسیر داشتند؛مثلاً حاکمیت مادی تعقلی هم برای مرد بود وهم برای زن،ایجاد تزاحم میشد.اما در نظام الهی، خداوند متعال حاکمیت در امور اجرایی را به مرد داده است و حاکمیت در امور معنوی و عاطفی را به زن.
از این رو آنجا که بحث عاطفه هست خود مرد عقب نشینی میکند.آنجا که بچه گریه میکند،مرد میگوید:خانم، ببین چرا ناراحت است؛ یعنی من نمی فهمم،کار من نیست.می بینیم که مرد حاکمیت عاطفی را برای زن پذیرفته است.حتی مرد اختلالات عاطفی را در خانه به زن ارجاع می دهد.زن هم از زیر بار این مسئولیت شانه خالی نمی کند؛ به مرد نمی گوید پس شما چه سرپرستی هستی؟زن و مرد هر دو حاکمیت عاطفی و مادی و اجرایی خود را پذیرفته اند.


* نهج البلاغه-خطبه 80
** سوره بقره-آیه 155
[+] نوشته شده توسط نبش قبر...در سه شنبه 4 تیر1387و ساعت 0:52 ايميل نويسنده |

شمع و گل و پروانه... 

[+] نوشته شده توسط نبش قبر...در پنجشنبه 30 خرداد1387و ساعت 23:30 ايميل نويسنده |

درگذشت نویسنده فرانسوی... 

 

شاهکار "امه سزر" در کتابخانه مجلس فرانسه پیدا شد

ادای احترام شاعران جهان به "امه سزر"

خاک‌سپاری باشکوه "امه سزر"

پدر ادبیات سیاه‌پوستی درگذشت

[+] نوشته شده توسط نبش قبر...در سه شنبه 28 خرداد1387و ساعت 13:3 ايميل نويسنده |

سبز سرخ... 

[+] نوشته شده توسط نبش قبر...در جمعه 24 خرداد1387و ساعت 14:40 ايميل نويسنده |

مرتضی, انشقاق ماه... 


[+] نوشته شده توسط نبش قبر...در یکشنبه 12 خرداد1387و ساعت 0:28 ايميل نويسنده |

اصلاحات در نظام آموزشي فرانسه  

  • سال جديد تحصيلي فرانسه با ورود 12ميليون و 68هزار و 200دانش آموز
    اين دانش آموزان در 67هزار و 77مدرسه زير نظر 878هزار و 947معلم، تحصيلات خود را پي مي گيرند.
    رييس جمهوري فرانسه برخلاف سال هاي گذشته که رسم بود وزير آموزش و پرورش به مناسبت آغاز سال تحصيلي پيامي ارسال کند، امسال خود راسا با ارسال و قرائت پيامي خواستار تحکيم مباني آموزشي اين کشور شد که بيشتر نظام آموزش مدارس راهنمايي را نشانه رفته است.

پيشينه نظام آموزشي فرانسه

نظام آموزشي موجود يا همان «مدارس راهنمايي يگانه» که در زمان «والري ژيسکاردستن» و وزارت «هابي» در آموزش و پرورش فرانسه و به نام همين وزير شهرت يافته است، در 11ژوييه 1975با تصويب قانون تاسيس نظام آموزشي يگانه ابلاغ شد و بر اساس آن مدارس راهنمايي در متن نظام آموزشي متولد گرديد.
بر اساس اين قانون، مقرر شد تا دانش آموزان پس از اتمام و دريافت گواهي نامه دوره دبستان يک دوره چهار ساله راهنمايي که به «بروه» شهرت دارد را نيز بگذرانند.
دانش آموزان فرانسوي همچنين ناگزيرند پس از گذراندن دوره راهنمايي، ادامه تحصيل خود را در سه حوزه آموزش عمومي، فني و حرفه اي دنبال کنند تا به مدرک ديپلم متوسطه ختم شود (نظام آموزش عمومي ايران و بسياري کشورهاي ديگر نيز برگرفته از همين تقسيم بندي است).
اين قانون در سال هاي اخير دستخوش تغييراتي شده ولي کليت آن حفظ شده است و تلاش مي شود تا بر غناي آن افزوده شود.
در حقيقت تاسيس مدارس راهنمايي در فرانسه ناشي از نياز پس از جنگ بود تا ابتدا يک آموزش عمومي و مباني عمومي و حرفه اي کار و دانش در اختيار همه افراد جامعه قرار گيرد و در مرحله بعد دانش آموزان خود را براي ورود به مرحله تخصصي دبيرستان و آمادگي براي آموزش هاي فني تر آماده سازند.
مراحل ترکيب دو سطح آموزشي و تربيتي نيز در مدارس راهنمايي پيش بيني شد و براي هر مدرسه راهنمايي، مرکز اسنادي سمعي و بصري پيش بيني شده بود تا دانش آموزان و اساتيد بتوانند با مشارکت نزديک با هم راه آينده را آسانتر تصوير کنند.
سارکوزي نتايج اين راه 30ساله را موفق ارزيابي نمي کند و منتقدانه در پي آن است که آموزش عمومي فرانسه بايد با نياز فرزندان مطابقت داشته و شايسته آنان باشد.


ادامه مطلب
[+] نوشته شده توسط نبش قبر...در دوشنبه 9 اردیبهشت1387و ساعت 13:56 ايميل نويسنده |

Architectural and Sambolic identity  

● هويت نمادگرايانه درخلق اثر معماري
علی حقیقت
سمبول يا نماد در جايگاه معنا شناسانه، داراي هويتي شده است به قدر و اندازه تمام هنرها، ملت ها و زبان ها و آنها كه اغراق را دوست دارند، گستره مفهوم سمبول ها را به قدر تمام انسان ها افزايش مي دهند! وقتي از سمبول سخن مي گوييم، گويي از اسم كوچكي حرف مي زنيم كه بدون نام خانوادگي اش قابل شناسايي نيست. سمبوليسم در شعر، در داستان، در نقاشي و... در همه جا، حتي زبان شناسي البته با كمي تغيير اسمش بارها و بارها تكرار مي شود.
سمبول در روان شناسي، سمبول در زبان شناسي، سمبول در نقاشي، سمبول در سينما، سمبول در شعر، سمبول در نمايش، سمبول در داستان اشتراك لفظ دارند اما در معنا تفاوت هايي دارند كه نمي شود فراموششان كرد. نمي دانم تا به حال به زبان مردم توجه كرده ايد يا نه؟ مردم به خيلي چيزها مي گويند سمبول؛ تاكيد مي كنم خيلي چيزها و خود مردم نيز بارها و بارها در صحبت هاي روزمره شان بر اين سمبول ها تاكيد مي كنند.... سمبول مقاومت، سمبول آزادي، سمبول صبر، سمبول قدرت و ...، اين سمبول گاهي يك شخص است و گاهي يك سازه. گاهي جنس آن كاغذ است و گاهي سيمان.... به نظرم اين سمبول هاي گاه گاه تمامي ندارند! اما براي آنها كه اهل معماري هستند برخي از اين سمبول هاي گاه به گاه جاي تامل بيشتري دارد.
مثلاً سازه ميدان آزادي تهران براي مردم ما و شايد مردم دنيا سمبول ايران است و برج العرب سمبول دبي، همان طور كه ايفل سمبول فرانسه است و پيزا سمبول ايتاليا، كم نيستند كشورهايي كه ساختماني در جايگاه سمبول ملي آنهاست.
اما در ايران خودمان مردم، برخي شهرها را نيز با سمبول هاي مشابهي مي شناسند.
اگر بخواهيم اين سمبول ها را تقسيم بندي كنيم شايد به چنين دسته هايي برسيم:
۱ -سازه هاي معماري متاثر از محيط: مثل بادگيرهايي كه سمبول يزد هستند.
۲- سازه هايي كه بخشي از تاريخ كهن كشورمان را بازگو مي كنند: مثل ارگ بم كه سمبول كرمان است يا بود!
۳- سازه هايي كه فرهنگ كشورمان را يادآوري مي كنند: مثل مقبره باباطاهر كه سمبول همدان است.
۴- سازه هاي صنعتي: مانند پالايشگاه نفت كه سمبول آبادان است.
به نظرم افزودن نمونه اي ديگر به اين نمونه ها كار سختي نيست.
علاوه بر اين سمبول هايي كه هر كدام از دل يك معماري بيرون آمده اند، گاهي برخي الگوهاي معماري براي مردم ما سمبول يك طرز فكر خاص است مثل طراحي دروني و بيروني براي خانه كه به نوعي سمبول تفكر سنتي است.
سوالي كه بايد بار ديگر مطرح كرد اين است، ما مردم كشوري هستيم كه تجربه يك انقلاب پيروز و تغيير سيستم حكومتي از شاهنشاهي به جمهوري را داشته و هشت سال جنگ تحميلي را پشت سر گذاشته است؛ جنگي كه طولاني ترين جنگ در پايان قرن بيستم لقب گرفته است؛ كدام سمبول در معماري معاصر هويت جديد ما را نشان مي دهد؟

 آموزش معماری و برخی از مسائل آن در ایران


ادامه مطلب
[+] نوشته شده توسط نبش قبر...در دوشنبه 9 اردیبهشت1387و ساعت 13:48 ايميل نويسنده |

All Rights Reserved 2005-2006 © alifrench.Blogfa.Com
This Template Designed By Ali Hashemzadeh